۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

خوکشی و مرگ سه زن در کردستان


انحمن حق زنان: طی روزهای گذشته دو زن و يک دختر در مناطق کردنشين اقدام به خودکشی کرده و جانباختند.به گزارش هرانا، در روز بيست و يک بهمن ماه، در شهر مريوان " مهرانه شريفی" به دلايل مشکلات اجتماعی اقدام به خود کشی " حلق آميز" نمود و طی اين اقدام جان خود را از دست داد، نامبرده سال گذشته ازدواج کرده بود.

همچنين روز پنج شنبه مورخه بيست و نه بهمن ماه ، " ويدا عزيزيانی " دختر کرد سنندجی که هفته قبل از آن به دلايل مشکلات خانوادگی اقدام به خودسوزی کرده بود، به دليل شدت جراحات در بيمارستان بعثت شهر سنندج جان خود را از دست داد.در ادامه پديده خودسوزی زنان در کردستان ، يک زن ديگر اهل تازآباد از توابع شهر جوانرود به نام" رعنا" که صاحب هفت فرزند نيز بود اقدام به خودسوزی کرده و در دم جانباخت.

پديده خودسوزی در مناطق کردنشين به دليل عدم حمايت قانون گذار و سنت های رايج در منطقه در سطح بالايی در جريان است.موسوی، مدير کل دفتر آسيبهای اجتماعی بهزيستی امروز در گفت و گو با خبرگزاری مهر اعلام کرد:" بر اساس آمارهای بهزيستی آمار خودکشی ۷ عدد در ۱۰۰۰ نفر در زير ۳۰ سال در کشور است.

زنان بیشترین متقاضیان تغییر جنسیت در ایران


انجمن حق زنان: بیش از 80 درصد از متقاضیان تغییر جنسیت در ایران زنان هستند. حسن موسوی چلک، مدیر کل دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی، ضمن اعلام این آمار در یک نشست خبری افزود، طی پنج سال اخیر بیش از 800 نفر از بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی به این سازمان مراجعه کرده‌اند و می‌خواهند با عمل جراحی تبدیل به مرد شوند. وی در مورد آمار این افراد گفت، پیش بینی می‌شود که با روند فعلی تا سه هزار نفر بیمار اختلال هویت جنسی در کشور داشته باشیم، اما چون غربالگری صورت نمی‌گیرد، نمی‌توانیم به طور دقیق در مورد آمارها اظهار نظر کنیم.

وی در مورد آمار متقاضیان تغییر جنسیت به مراکز بهزیستی اظهار داشت، در حال حاضر این آمار کمتر شده، چرا که هنوز انگ زدن به این بیماران در کشور از بین نرفته است.منبع: شهرزادنوز

قتل 1052 زن در پاکستان طی سال 2009


شهرزادنیوز: قتل دختر 12 ساله‌ای به نام شازیه بشیر، توسط یک حقوقدان اسلامی متمول در شهر لاهور پاکستان، بار دیگر افکار عمومی را متوجه وضع وخیم زنان، به ویژه زنان خدمتکار، در این کشور کرد.

به گزارش نهاد غیر دولتی "ائتلاف علیه استثمار جنسی"، 91 درصد زنانی که در خانه‌های اشخاص مرفه کار می‌کنند، مورد سوء استفاده جنسی قرار می‌گیرند.

به گزارش سازمان "اُپن دوُر"، شازیه بشیر، دختر مسیحی، از سوی صاحبکارش مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفت و به قتل رسید و حقوقدان اسلامی در مقابل با پیشنهاد پول به خانواده دختر از آن‌ها خواست که از شکایت علیه وی خودداری کنند.

به گفته یکی از سخنگویان "ائتلاف علیه استثمار جنسی"، هر ساله موارد زیادی از این اتفاقات گزارش می‌شود. به ویژه زنان و دختران جوان اقلیت مسیحی پاکستان ربوده شده، مجبور به اسلام آوردن وازدواج با یک مرد مسلمان می شوند.

قتل 1052 زن

شازیه مدت هشت ماه در خانه چودری محمد نعیم، حقوقدان اسلامی، کار می کرد که در تاریخ 22 ژانویه 2010 مورد آزار و تجاوز این وکیل قرار گرفت و به قتل رسید. در مراسم خاکسپاری‌اش هزاران نفر شرکت کردند.

به گزارش خبرگزاری "زنیت"، در سال 2009 شمار شکایات علیه قتل زنان 13 درصد افزایش داشته است. بر پایه گزارش‌های بنیاد حقوقی زنان، "عورات"، بسیاری از موارد فاش نمی‌شوند، چرا که پرونده برای آن ها تشکیل نمی شود.

طبق برآورد عورات، در سال 2009، 1052 زن در پاکستان به قتل رسیدند، 71 یک زن حین تجاوز جان سپردند، 352 زن مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند، در 265 مورد زنان مورد تجاوز دسته جمعی قرار گرفتند، 1452 زن مورد شکنجه قرار گرفتند و 1198 زن قربانی آدمربایی شدند.

در گزارش این بنیاد فعال برای حقوق زنان همچنین آمده است که گاه کودکان نیز قربانی این گونه جنایات می شوند. به عنوان مثال: در تاریخ 31 ژانویه امسال، دختر چهار ساله ای در روستایی نزدیک "فیصل آباد" مورد تجاوز قرار گرفت و به قتل رسید.

به گفته یکی از ناظران حقوق اقلیت مسیحی در پاکستان، "وضع نگران‌کننده شده است" و اقلیت‌های مذهبی در بسیاری از مناطق پاکستان مورد انواع تبعیض‌های اجتماعی قرار می‌گیرند. به گفته وی: "خشونت علیه زنان توسط مسلمانان خشونتگرا و نیز توسط اشخاصی از طبقه متوسط مرفه" در حال افزایش است.

وی افزود که دولت باید در این زمینه تمهیداتی اتخاذ کرده و حقوق و آزادی های زنان را تأمین و تضمین نماید.

رشد 6 درصدی سرطان پستان نسبت به سال گذشته


شهرزادنیوز: سرطان پستان امسال در کشور به نسبت سال گذشته حدود 6 درصد رشد داشته است. محمد اسماعیل اکبری، رئیس پنجمین کنگره بین‌المللی سرطان پستان، علاوه بر ذکر این آمار عنوان کرد، حدود 75 هزار مورد سرطان پستان در سال جاری به ثبت رسیده است. وی چهل درصد سرطان‌های کشور را قابل پیشگیری خواند و گفت، واقعیت این است که کاری اساسی برای پیشگیری تاکنون صورت نگرفته است.

نهاد حمايت از زنان كارگر خودسرپرست تشكيل مي‌شود


عضو فعال اتحاديه زنان كارگر سراسر كشوراعلام كرد : نهادي مردمي براي حمايت و آموزش زنان خودپرست كه به تنهايي زندگي مي‌كنند يا همسر خود را از دست داده يا طلاق گرفته‌اند و با فرزندان خود زندگي مي‌كنند به زودي تشكيل مي‌شود.

به گزارش خبرنگار ايلنا، فاطمه حضوري در مراسم برگزاري جشنواره غذا كه با هدف بالا بردن توان هنري زنان و اطلاعات عمومي دانش تغذيه از سوي اتحاديه سراسري زنان كارگر برگزار شد، افزود: از ديگر برنامه هايي كه براي زنان عضو اتحاديه كارگري قرار است برگزار كنيم، آموزش نحوه مديريت مالي از طريق برگزاري كلاسهاي مشاوره است.

عضو فعال اتحاديه زنان كارگر هدف از برگزاري كلاسهاي مشاوره را بالا بردن نحوه مديريت، پولسازي، نحوه رسيدن به اهداف و تقويت ذهنيت موفق ميان زنان شاغل و خانه دار عنوان كرد و گفت: زنان گاهي نياز دارند با آموزش نكاتي اندك زندگي خود را متحول كنند.

حضوري همچنين ازآموزش كتابخواني زنان اتحاديه به عنوان ديگر برنامه هاي اتحاديه خبر داد و افزود: ايجاد كتابخانه در افزايش سطح سواد زنان كارگر بسيار موثر است و اين در حالي است كه از همه سطوح سواد در اتحاديه وجود دارد و آمار بي سوادي بسيار كاهش يافته است.

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

نامه جمعی از فعالان جنبش زنان به موسوی و کروبی


جمعی از فعالان جنبش زنان در نامه ای خطاب به موسوی و کروبی خواستند که در پیگیری مطالبات به حق مردم ایران از مطالبات زنان ایرانی غافل نشوند و در موضع گیری های خود صراحتا به این مطالبات و به نقش زنان ایرانی در مطرح کردن آنها و تلاش و مبارزه برای تحقق آنها اشاره کنند.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

جناب آقای میرحسین موسوی، جناب آقای مهدی کروبی

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران چنان که مستحضرید، تنها به دلیل حادثه ساز بودن حوادث تلخ پس از آن خبرساز نبود. این انتخابات برای بسیاری از فعالان اجتماعی و مدنی در ایران، نمادهایی از بلوغ سیاسی و مدنی مردمی بود که توانسته بودند خواسته ها و نیازهای واقعی خود را از طریق فعال شدن در جامعه مدنی به گوش سیاست مداران و افکار عمومی ایران و جهان برسانند.

درآستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری وعده هایی به زنان ایرانی درباره حقوق مسلم آنها دادید که طی روندی سی ساله کاملا نادیده گرفته شده بودند. هر چند این وعده ها بخش کوچکی از مطالبات به حق زنان ایرانی را شامل می شد، اما بعد از انتخابات و رویدادهای پس از آن، همان وعده های اندک نیز در بیانیه ها و مصاحبه ها برای پیگیری مطالبات مردمی از سوی شما به فراموشی سپرده شده است. این در حالی است که زنان و دختران این سرزمین، نقشی برجسته در جنبش سبز و پیگیری حقوق به تاراج رفته مردم ایران ایفا کردند و در صف اول جنبش سبز و برابر با مردان و حتی بیش از آنها هزینه داده و می دهند.

اگرچه بارها و بارها شما از مردم به عنوان رهبران واقعی جنبش اعتراضی کنونی نام برده اید – و به واقع نیز چنین است- اما آنچه مردم در پی آن بوده و هستند، عدم تبعیض و آزادی و برابری است که از زبان شما و در قالب کسانی که قرار بود مسوولیت اجرایی کشور را به عهده بگیرند ایراد شده بود. بنابراین هم اکنون نیز چیزی از این مسوولیت کاسته نشده است.

فراموش نکنید که زنان ایران بخاطر تحقق مطالبات خود، به وعده های انتخاباتی اصلاح طلبانه شما دو نفر رای دادند و آن مطالبات اکنون در بطن مطالبات جنبش سبز باقی است و انتظارشان این است که مطالبات شان در کنار مطالبات سیاسی و اجتماعی دیگر بطور مشخص مطرح شده و مورد پی گیری قرار گیرد.

آقایان موسوی و کروبی

تجربه تاریخی جنبش مشروطه و انقلاب بهمن 57 نشان داده است که مطالبات زنان پیوسته در سایه مطالبات به اصطلاح بزرگتر قرار گرفته و در آخر زنان مانده اند با مطالبات مطرح نشده و چه بسا با تبعیض های بیشتر. اکنون اما زنان ایرانی با تجربه ای که از این دو مقطع تاریخی دارند اجازه نخواهند داد مطالبات و هویت آنها در پس مطالبات دیگر به فراموشی سپرده شود و انتظارشان از شما آقایان نیز این است که در پیگیری مطالبات به حق مردم ایران از مطالبات زنان ایرانی غافل نشوید و در موضع گیری های خود صراحتا به این مطالبات و به نقش زنان ایرانی در مطرح کردن آنها و تلاش و مبارزه برای تحقق آنها اشاره کنید.

ما معتقدیم طرح لغو تبعیض های جنسیتی در مطالبات جنبش سبز می تواند بصورت جدی و مشخص بر اعتبار داخلی و بین المللی این جنبش به عنوان جنبشی علیه تبعیض بیافزاید.

رویارویی اسلام سیاسی و جنبش زنان در ایران


یورش اسلام سیاسی به زنان
سی و یک سال پیش، دو هفته پس از سرنگونی سلطنت پهلوی، خمینی طی فرمانی خواهان شرعی کردن قانون حمایت خانواده شد و ده روز پس از آن نیز درست شب پیش از هشت مارس فرمان حجاب اجباری را صادر کرد. و چنین بود که در روز هشت مارس گاو گند چاله دهانانه حزبُ الاهی با شعارهای : یا روسری یا تو سری و مرگ بر عروسک های غربی به صف زنان آزادی خواه و برابری طلب حمله ور شدند؛ زنانی که یک صدا فریاد می زدند : ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم. در حقیقت این زنان با شعار خود درآن بحبوحه ی مستی بسیاری از نخبه گان و توده ی مردم، سویه ی وا پس گرایانه ی اسلام سیاسی را فریاد زدند. زنان که در پروسه ی انقلاب آزاده گی و سرافرازی را تجربه کرده بودند، برای دفاع و تعمیق آزاده گی و سرافرازی به خیابان آمدند.

حاکمان اسلامی از همان نخستین روزهای پایه ریزی حاکمیت ارتجاعی خود کوشیدند زنان را به طور قانونی به برده ی گوش به فرمان نظام و جامعه ی مردسالار تبدیل کنند. در راستای تحقق این خواست بود که حاکمان اسلامی تا آن جا که توانستند هنجار ها و ارزش های منحط شرعی و عرفی مناسبات و فرهنگ پدر- مرد سالار را به قانون تبدیل کردند، تا بدین وسیله بتوانند زنان خاطی را با اتکا به این قوانین تبعیض آمیز و ضد زن به راحتی اسیر، سرکوب و تحت پی گرد قانونی قرار دهند. با تحمیل حجاب اسلامی نیز کوشیدند زنان را از پیکر و اندام خود شرمسار کنند. خمینی در سال شست اعلام کرد: یکی از بزرگ ترین دست آورد های انقلاب اسلامی بازگشت حجاب بوده است. اگر انقلاب اسلامی هیچ دست آوردی هم بجز حجاب زنان نداشت، همین خودش برای انقلاب کافی بود. حجاب اسلامی، نماد مبتذل و توهین آمیز نوعی فرهنگ پوشش و پوشش فرهنگی است. فرهنگی که زن در آن یار گرمابه و گلستان شیطان است. فرهنگی که زن در آن مایه تباهی اخلاق جامعه و جامعه ی اخلاقی است. فرهنگی که در آن زن به گفته ی حاج ملا هادی سبزواری فیلسوف اسلامی، حیوانی است با صورتی انسانی؛ به گفته ی بی پرده و عریان وی : خداوند صورت انسان به این حیوانات ( زنان) پوشانده است تا مردان از مصاحبت با آنان متنفر نشوند و در نکاح با آنان رغبت بورزند. حجاب اسلامی، نماد تثبیت و تحمیل و تزریق آموزه های چنین فرهنگی است. حجاب، نماد فرهنگ شرم ساری از جلوه های تن و تمنا های جنسی زن است؛ حجاب، نماد اسارت و متعلقه ی ابوی و اخوی بودن زن است. و سرانجام آن که حاکمان اسلامی کوشیدند با سازمان دهی دولتی و رسمی آپارتاید جنسی، عرصه های عمومی زند گی اجتماعی را زنانه - مردانه گردانند و با این جدا سازی های توهین آمیز و تبعیض آمیز زنان را به شیوه ای نهادینه و سازمان یافته به ساکنان درجه دوم ( حکومت شونده گان در ایران اعم از زن و مرد، دارای حقوق شهروندی نیستند تا بتوان آنان را شهروند درجه یک و دو محسوب کرد؛ بل آنان ساکنان ایران اند) دارالحکومه ی اسلامی تبدیل کنند.

رویارویی زنان و اسلام سیاسی

سی و یک سال پیش زنان آگاه در ایران با شرکت در راه پیمایی روز زن، توانستند نخستین سنگر مقاومت را در برابر یورش اسلام سیاسی ایجاد کنند . زنان آگاه و پیش رو با فریاد های هشدار دهنده و طرح خواست های دموکراتیک خویش نخستین جبهه ی پیکار دموکراتیک را در برابر اسلام سیاسی گشودند. آنان هم چنین در راستای نقد قوانین شرعی و الاهی تحمیل شده بر جامعه به نقد الا هیات اسارت بار و ضد زن پرداختند. زنان با نقد و نفی ارزش ها و هنجارهای منحط پدر- مردسالار، نا قوس مرگ دوره ی تاریخ مذکر جامعه ی ایران را به صدا درآوردند. و این سرآغاز با شکوه و درخشان رویارویی زنان در برابر اسلام سیاسی بود.

اسلام گرایان سیاسی برای استقرار و تداوم قدرت اسارت بار خویش بر زنان، تمام ظرفیت های آشکار و نهان، فعال و نهفته در فرهنگ دینی را بسیج کردند؛ زنان نیز برای در هم شکستن زنجیرهای اسارت بار خویش تمام این ظرفیت های آشکار ونهان، فعال و نهفته را نقد و افشا و رسوا کردند. زنان توانستند حتا در اقدامات تدافعی خود با گشودن طره ی زلف مُشکین و خود آرایی و جلوه گری پیکر خود، حجاب اسلامی را از دیده ها پنهان کنند. زنان به رغم حضور سلاخان وزارت ارشاد آشکارا به بیان پاره هایی از تمنا های وجودی خویش پرداختند و در حفره های ادبیات زیر زمینی، نغمه ها و آوا های زنانه را فریاد زدند. زنان، با طرح و بسط گفتمان‌های زنانه، علیه تصورات و کلیشه های زن ستیز، شوریده و ذهن و زبان زنانه را وارد فضای گفتمانی جامعه کردند. زنان، با عصیان علیه تابوهای جنسی، تن و تمنا‌های جنسی را از زندان ِ فرهنگ ِ تابو پرور رها کرده و شور عاشقانه را در فرهنگ زنده گی جاری کرد ند. زنان گوش تمامی کوچه - پس- کوچه ها و کوه و کوه پایه ها و پارک و خیابان ها را سرشار از زمزمه های عاشقانه کردند. زنان با ایجاد محافل و شبکه های ارتقا آگاهی و حضور فعال در عرصه ی پیکار های دموکراتیک و طبقاتی توانستند سیمای تاریخ ساز خود را در جنبش زنان آشکارا فریاد بزنند. جنبش زنان، پنهان‌ترین و درونی‌ترین لایه‌های فرهنگ و روابط استبدادی را در زیست سپهر فردی – اجتماعی و خودآگاه و ناخودآگاه فردی- جمعی جامعه‌ی ایران، آشکار و برجسته ساخته و بخش قابل توجهی از جامعه را علیه آن روابط و فرهنگ برانگیخته است. جنبش زنان، با نقد و نفی باورهای زن ستیز مذهبی و جزم های دینی به رشد و بسط گفتمان های لائیک و خرد باور، یاری رسانده و افق و دریچه‌ی روشنی، فرا راه جامعه گشوده است. زنان توانسته اند کانون و عرصه ی خانواده ی پدر- مردسالار را که از سخت جان‌ترین نهادهای زن ستیز جامعه است، سخت سست بنیاد کنند. و با نقد و نفی این کانون استبدادی و استبداد پرور، زمینه ساز رشد خانواده‌ی دموکراتیک و مشارکتی شوند. بر این پایه می‌توان امید داشت که بخشی از نسل آینده، فرایند جامعه پذیری را در محیطی دموکراتیک و دور از الگوهای جنسیتی پدر- مردسالار تجربه کنند.

اکنون پس از گذشت سی و یک سال از رویارویی اسلام گرایان سیاسی و زنان، به روشنی و صراحت می توان گفت، اسلام گرایان سیاسی امروزه دیگر در ایران نمی توانند با اتکا به باورها، ارزش ها و هنجار های اسلامی برای آموزه های زن ستیزانه ی خود ذره ای مشروعیت دست و پا کنند. حال آن که در جامعه ی ما حمایت فعال و هم دلانه از خواست های دموکراتیک و رهایی بخش زنان، اکنون به معیاری اساسی در وفا داری و پای بندی به حقوق انسانی و آزادی های دموکراتیک تبدیل شده است.
پارسا نیک جو

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

زنان دستفروش در هیاهوی مترو


ایران: در همایش توانمندسازی و توان‌افزایی زنان سرپرست خانوار که از سوی اداره کل امور بانوان شهرداری تهران برگزار شد، گروهی از پژوهشگران با ارائه مقالات مرتبط بخش‌هایی از زندگی این دسته از زنان کشور را زیر ذره‌بین گذاشتند.یکی از مقالات ارائه شده در این همایش به بررسی وضعیت زنان دستفروش مترو اختصاص داشت که توسط مریم نهاوندی و سمیه آجورلو تهیه شده است. متن زیر خلاصه‌ای از این مقاله است.

ارزش‌های اصلی توسعه پایدار را علاوه بر توجه به مسائل اقتصادی باید در ارتقای کیفیت زندگی یعنی توانمندسازی زنان و مردان در تامین نیازهای اساسی، رشد آگاهی عمومی، اعتماد به نفس و حفظ امنیت و آزادگی جست‌و جو کرد.

از این‌رو رویکرد جنسیتی در حوزه برنامه‌ریزی توسعه پایدار مطرح می‌شود. در جامعه ما زنان همواره به‌عنوان جنس دوم شناخته می‌شوند و شرایط ساختاری جامعه برگرفته از این دیدگاه است. درست است که وضعیت زنان تنها به ساختارهای اجتماعی بازنمی‌گردد و به نوع جامعه‌پذیری آنان نیز وابسته است اما به‌گونه‌ای است که این دو ویژگی همدیگر را تقویت می‌کنند. بدین صورت که زنان از همان ابتدا با توجه به جنسیت‌شان تربیت می‌شوند (زن بودن) و وقتی وارد اجتماع می‌شوند با دیدن شرایط حاکم بر جامعه دوباره به بازتعریف خود می‌پردازند و این دیدگاه تقویت می‌شود. همین امر آسیب‌پذیری این قشر را فراهم می‌کند و سبب می‌شود به‌عنوان قشر آسیب‌پذیر مورد مطالعه واقع شوند.

در کنار مسائل مربوط به جنسیت و مفاهیم مربوط به آن، سرپرست بودن زن مزید بر علت می‌شود. در جامعه‌ای مثل ایران که تربیت فرزندان و نگهداری از آنان و امور خانه بر عهده زنان است، نبود مرد در خانواده باری را که بر دوش این زنان است دو چندان می‌کند و آنها را آسیب‌پذیرتر می‌سازد.

در ایران درصد خانواده‌های زن‌سرپرست رشد چشمگیری داشته است. نرخ خانوارهای زن‌سرپرست به کل خانوارهای ایران طبق آمار سال ۱۳۷۵ معادل ۳/۸ درصد بوده است که معادل ۱۰۳۷ هزار خانوار می‌شود. این میزان پس از گذشت یک دهه یعنی در سال ۱۳۸۵ به ۴/۹ درصد رسیده که معادل ۱۶۴۱هزار خانوار است درحالی‌که این تعداد در سال ۱۳۵۵ برابر با ۸۰۰ هزار نفر بوده‌است.

براساس تعاریف مرکز آمار منظور از سرپرست خانوار عضوی از خانوار است که در خانوار به این عنوان شناخته می‌شود. سرپرست خانوار معمولا مسئولیت تامین تمام یا بخش عمده‌ای از هزینه‌های خانوار یا تصمیم‌گیری در مورد نحوه هزینه کردن درآمدهای خانوار را بر عهده دارد. سرپرست خانوار لزوما مسن‌ترین عضو خانوار نیست و می‌تواند زن یا مرد باشد. بدیهی است که در خانوارهای یک‌نفره، همان شخص سرپرست خانوار است.

زنان در جامعه ما از کودکی جامعه‌پذیری اقتصادی ندارند و نمی‌توانند از حلقه‌های حمایتی و روابط دوستانه‌‌ای که برای آنها منافع اقتصادی دارد، بهره ببرند. تقریبا تمامی زنان دستفروش مترو هیچ ضامنی برای تهیه اجناس نداشتند و به‌صورت امانی یا نقدی آنها را تهیه می‌کردند.

یکی از فروشندگان مترو که خانم ۴۸ ساله‌ای است، مادر ۳ فرزند بوده و همسر بیماری دارد، می‌گوید: قبل از اینکه برای کار به مترو بیایم در مهدکودک و جاهایی که می‌شد بدون مدرک تحصیلی پول دربیاورم کار می‌کردم. از آنجایی که هیچ کاری جز مراقبت از بچه و بیمار بلد نبودم چند وقت از این طریق زندگی کردم اما چون درآمدم کفاف زندگی‌ام را نمی‌داد، به اینجا آمدم.

زن ۳۶ ساله دیگری می‌گوید: قبلا در یک شرکت خصوصی کارمند بودم، همین که می‌فهمیدند مردی بالای سرم نیست یک جور دیگر نگاهم می‌کردند، از نگاه‌های مردها خسته شدم. حقوقم خیلی کم بود، کفاف زندگی‌ام را نمی‌داد، به همین دلیل آمدم مترو؛ اینجا محیط زنانه است.

این زنان درباره روابط مسافران مترو نظرات متفاوتی دارند. خانم ۵۰ ساله‌ای می‌گوید: بعضی‌ها ما را مسخره می‌کنند ولی بیشتر مردم تاکنون استقبال خوبی کرده‌اند. خیلی‌ از مشتری‌های ما کارمندهای اداره هستند و وقت کمی دارند و از خرید توی مترو راضی‌اند. فروشنده ۳۴ ساله‌ دیگری می‌گوید: بعضی‌ها به ما می‌گویند زن‌های خیابانی، و بعد اخم می‌کنند و می‌گویند دست‌تان به ما نخورد. خانم دیگری معتقد است ۹۰درصد مردم دید خوبی به فروشندگان زن مترو دارند و این زنان را تشویق می‌کنند.

روابط میان فروشندگان

این زنان غالبا به‌صورت شبکه‌ای هستند که همدیگر را می‌شناسند، مگر اینکه فرد تازه‌کاری به آنها اضافه شود؛ به‌گونه‌ای که اگر در ایستگاهی ماموری باشد به نوعی همدیگر را خبردار می‌کنند، بعضی از آنها به‌صورت گروهی کار می‌کنند و همه با هم وارد واگن می‌شوند و همه هم خارج می‌شوند گویی که همکاری آنها با هم سبب فروش بهتر اجناس‌شان خواهد شد.

فروشندگی برای تفریح

اما مسئله‌‌ای که هر روز بر شدت آن افزوده می‌شود حضور فروشندگانی است که نه به‌دلیل فقر اقتصادی که گاه به دلایلی چون خوشگذرانی به مترو می‌آیند و با اجناسی که به همراه دارند به فروشندگی می‌پردازند. مشکلاتی که این زنان برای دستفروشان واقعی ایجاد می‌کنند از زبان خود آنان گویاتر است. خانم ۴۶ساله‌ای که همسرش فوت کرده در این‌باره می‌گوید: یکسری از این خانم‌ها با اینکه پولدار هستند باز هم دستفروشی می‌کنند. یکی از آنها ماشین ۲۰۶ و ۳ تا خانه دارد اما دستفروشی می‌کند.

زن دیگری از شلوغی مترو گلایه دارد و توضیح می‌دهد: الان تا یکی از مامانش قهر می‌کند می‌آید اینجا دستفروشی. ما می‌دانیم که خیلی‌ها واقعا نیاز ندارند، مثلا خانمی می‌‌خواهد مبل بخرد می‌آید دستفروشی می‌کند.

روابط خویشاوندی

علاوه بر روابط زنان فروشنده با مسافران و فروشندگان دیگر می‌توان به روابط آنها با خویشاوندان شان هم اشاره کرد. اکثر آنان نه‌تنها کمکی از سوی خویشاوندان دریافت نمی‌کنند بلکه از کنایه‌ها و دید تحقیرآمیز آنان نیز در امان نیستند. زن ۳۰ساله‌ای می‌گوید: به من می‌گویند در مترو دستفروشی نکن. ممکن است یکی از افراد فامیل تو را ببیند. من هم در جواب می‌گویم به من کمک کنید تا کار نکنم.

راهکارها

تقریبا تسهیلات تمامی نهادهای حمایتی که به این زنان به‌صورت نقدی کمک می‌کنند، حتی تامین‌کننده اصلی‌ترین نیازهای انسان هم نیست. به کار‌گیری طرح‌های توانمندسازی جایگزین مناسبی برای اینگونه کمک‌های نقدی دولت است که هم سبب کاهش هزینه‌های دولت می‌شود و هم بهبود وضعیت این زنان را به‌دنبال خواهد داشت. درست است که زنانی هستند که دیگر توانایی یادگیری حرفه‌ای را ندارند(به‌دلیل سن) اما بسیاری از زنان فروشنده مترو، زنان جوان و میانسالی‌اند که می‌توان در جهت توانمندسازی آنان سرمایه‌گذاری کرد.

نهادهایی چون کمیته امداد و بهزیستی در این جهت گام‌های مؤثری را برداشته‌اند اما در این زمینه نیز نارسایی‌هایی وجود دارد که باید به آنها رسیدگی شود. توانمندسازی یکی از راهکارهای بلندمدتی است که می‌تواند از بروز چنین پدیده‌هایی (دستفروشی) جلوگیری کند. یکی از روش‌های توانمندسازی، ایجاد بازارچه‌های سیار است.

راهکار دیگر و احتمالا مهم‌ترین راهکار، تصحیح قانون در این زمینه است. مشخص کردن یک نهاد مسئول منجر به کاهش تشتت آرا در میان سازمان‌های متولی این امر می‌شود و روند حمایتی را بهبود می‌بخشد.

از راهکارهای دیگر می‌توان به موارد زیر هم اشاره کرد: به‌کارگیری زنان در بخش‌های اشتغالزا، فراهم کردن فرصت‌های شغلی مناسب برای زنان سرپرست خانوار، تقویت و توسعه گروه‌های همیار زنان سرپرست خانوار و لزوم شناسایی و آموزش مشاغل خانگی درآمدزا.

دست نوشته 850 هزار تومانی برای خوش اخلاقی شوهر! / قطع درختان برای کاهش خرافه پرستی و قتل مار برای افزایش آن!


مهر: در حالیکه روز به روز بر حجم خرافات در جامعه افزوده می شود، تلاش مسئولان برای خنثی کردن آن از مرز سخنرانیها و محکومیتهای همیشگی فراتر نمی رود.

همین چند هفته پیش بود که خبری مبنی بر گذر امام زمان (عج) از کنار یکی از هیئتهای مذهبی مهرشهر کرج و نظر ویژه ولی عصر به این تکیه در سطح شهرستان منتشر شد تا شاهد هجوم هزاران شهروندی باشیم که معتقد بودند تمثال ایشان در دیوار روبروی این هیئت نقش بسته است، مردم ساده دلی که با نذر و نذورات آمده بودند تا از امام عصر (عج) طلب شفا کنند.

دیری نپایید که ماجرای ساختگی نقش بستن تمثال امام زمان (عج) در یکی از دیوارهای شهر کرج به سراسر کشور تسری یافت تا دیواری که جز خشت خام و چند کلوخ آجر، هویت دیگری نداشت به زیارتگاه و ضریح بیماران لاعلاج و صعب العلاج تبدیل شود.

مردم پاک دلی که گویا گره احساس در طناب عقلشان سست شده و فراموش کرده اند که شاعر چه نیک می گوید: برو طواف دلی کن که کعبه مخفی است / که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت.

حال بماند که اقدام آگاهانه نیروهای انتظامی در تعطیلی این هیئت و برخورد با عاملان و خاطیان در دفع این فتنه بی تاثیر نبود اما سئوالی که ذهن نگارنده و نیز خاطر دلسوزان را آزار می دهد این است که آیا با زور و اقدامات قهرآمیز می توان آتش خرافه پرستی را در جامعه خاموش کرد؟ آیا زمان آن نرسیده است که شمشیر آگاهی و مبارزه عملی با خرافه پرستی را از غلاف خارج کنیم و به همه کسانی که با احساسات پاک مردم بازی می کنند ضرب شصتی نشان دهیم ؟

آیا زمان آن نرسیده است که روبند توهم و تخیل را از شخصیت واقعی خودمان برداریم و دنیا را همان طور که هست ببینیم، دنیایی که سالهاست در آن حاصل ضرب دو دو تا جز چهار عدد دیگری نشده و جهان حساب و کتاب است نه خرافه و باورهای غلط؟

آنچه در این گزارش می خوانید تنها گوشه ای از بایدها و نبایدها و نصایح و... است که قصد دارد فرش خرافه پرستی را از زیر پای خانواده های ایرانی بیرون بکشد و به جای آن قالی خودباوری و عقل گرایی را زیر پای اندیشه ها پهن کند.

قطع پیاپی درختان به بهانه مبارزه با خرافه پرستی

قطع دو درخت کهنسال در رضوانشهر گیلان و قطع درخت کهنسال (پنج امامزاده) در قم که از سوی مردم و براساس پاره ای اعتقادات بر آن دخیل بسته می شد، بخشی از نهضت مبارزه با خرافه پرستی است که متاسفانه خود بدعت گذار پاره ای گلایه های دیگر است زیرا درختان کهنسال یکی از نمادهایی هستند که از آنها برای ترویج خرافه در جامعه سوء استفاده می شود و روا نیست به جای برخورد ریشه ای با موضوع، صورت مسئله را پاک کنیم.

با وجود تاکید دین اسلام بر حفظ میراث طبیعی، برخی باور دارند مقدس شمردن و کرامت قائل شدن به درختان هیچ جایگاهی در فرهنگ دینی مسلمانان ندارد و باید این گونه افکار و خرافه پرستی ها و دخیل بستن و نذر و نیاز با درختانی که به اصطلاح غلط، نظر کرده اند مبارزه کرد.

هر چند امروزه مبارزه با خرافه پرستی اقدامی شایسته است ولی مطمئناً راه حل آن قطع درختان چندصدساله نیست.

گفته اند جرم این بلندقامتان سایه دار رواج خرافه است، فرمان داده اند که درختان کهنسالی که بسیاری شان دیگر همانندی ندارند را از بیخ برکنند، آیا برای مبارزه با خرافه و خرافه پرستی باید درختان بی زبان را برید؟ اصلاً چرا به ریشه یابی خرافه و خرافه پرستی نمی پردازیم و تیشه بر ریشه درخت می زنیم؟

بعضی ها خواب می بینند، امامزاده می سازند!

آیت الله مکارم شیرازی در این خصوص ضمن انتقاد شدید از توسعه خرافات در چهره‌ها و ابعاد مختلف اجتماعی، اظهار داشت: باید جلوی این خرافات را گرفت و اجازه نداد برخی به مجرد خواب دیدن، برای خود امامزاده درست کنند.

وی در ادامه به بررسی انگیزه‌های پیدایش خرافات در جامعه پرداخت و خواب را یکی از عوامل پیدایش خرافه معرفی و بیان داشت: خواب در اسلام به هیچ وجه حجت نیست و اگر خواب را حجت بدانیم هر روز کسی خوابی خواهد دید و مسئله ای درست خواهد کرد.

آیت الله مکارم شیرازی با بیان اینکه ما نباید منابع اسلامی را آمیخته به خواب کنیم، تأکید کرد: اگر بخواهیم پایه و اساس را خواب قرار دهیم این کار رفتن به سوی خرافات است. وی بیان داشت: متأسفانه برخی از خطیبان به خواب تکیه می‌کنند و متأسفانه در صدا و سیما هم بعضا این موارد مشاهده می‌شود که ان شاء الله ترک شود.

مارهای بی نظیر قربانی خرافات

شاید شنیدن این خبر که خرافات محلی موجب کاهش شدید جمعیت مارها شده است، تعجب آور باشد ولی اندکی تامل در برخی عقاید خرافی در زمینه برکت داشتن «شاخ مار» و تاثیرات «مهره مار» این موضوع را تا حدی ملموس تر خواهد کرد.

رئیس مرکز تحقیقات اکولوژی و خزنده - دوزیست شناسی پیش از این در این رابطه به مهر گفت: طی مطالعاتی که در نیمه غربی فلات ایران داشتیم متوجه یک موضوع در مورد اعتقادات مردم شدیم که عامل مهمی در از بین رفتن مارهای شاخدار در گذشته و حال بوده است و آن اینکه مردم این منطقه معتقدند شاخ مار برای انها برکت می آورد

دست نوشته 850 هزار تومانی برای خوش اخلاقی شوهر!

"چند روز پیش به مرد رمالی که مدعی بود می تواند با دست نوشته هایش، شوهرم را خوش اخلاق کند 850 هزار تومان دادم تا شاید زندگی ام شیرین شود." این ها حرف های زنی است که برای خوش اخلاقی شوهرش 850 هزار تومان پول را تقدیم رمالی کرده است که پس از تحقیقات قضایی مشخص شد میلیون ها تومان از این راه به جیب زده است.

دکتر محمدتقی جغتایی، جامعه‌شناس با اشاره به ریشه تاریخی خرافه‌گرایی می‌گوید: فال و فالگیری، نتیجه اعتقادات خرافی است. افراد با اعتقادات خرافی بیشتر از دیگران به این فرهنگ رو می‌آورند؛ هرچند این موضوع در فرهنگ گذشتگان بیشتر مشهود است. ‌

دکتر امان الله قرائی مقدم، استاد دانشگاه و جامعه شناس، می گوید: وقتی افراد توانایی برآورده کردن نیازها و خواسته هایشان را از لحاظ فکری ، اقتصادی و اجتماعی ندارند یا نمی‌توانند به خواسته هایی مثل ازدواج ، طلاق و... دست پیدا کنند به خرافات و فالگیری رو می‌آورند.

قرائی مقدم ادامه می دهد: در مشرق زمین و در کشورهای فقیر که افراد نمی‌توانند به امیال و خواسته‌های خود در حالت واقعی برسند و از طرف دیگر ، مسئولان هم توانایی برآورده کردن تمامی خواسته‌های آنان را ندارند گرایش به خرافات بیش تر می‌شود.

وی معتقد است؛ خرافات بیشتر در کشورهای فقیر دیده می‌شود و البته در آمریکا هم نعل اسب را خوش یمن می‌دانند. در انگلیس هم خرافات به شدت رواج دارد. ‌

به هر روی خرافه پرستی در جامعه با آگاهی بخشی از سوی رسانه های می تواند تا حدود زیادی کاهش یابد که این موضوع نیازمند عزم جدی مردم و مسئولان است.

زنان ایرانی؛ دومین مصرف‌کننده لوازم آرایش در خاورمیانه


آمارهای نهادهای ناظر بین‌المللی می‌گوید ایران، دومین مصرف‌کننده لوازم آرایش در خاورمیانه و هفتمین واردکننده لوازم آرایشی در جهان است.

الیزا ذوالقدر: استفاده از لوازم آرایشی در ایران دیگر نه سن خاصی دارد و نه قشر خاصی. امروزه اکثر دختران و زنان ایرانی استفاده از لوازم آرایشی را جزء لاینفک زندگی خود می دانند و این تمایل باعث شده کشورمان تبدیل به سومین مصرف کننده لوازم آرایش در خاورمیانه و هفتمین وارد کننده لوازم آرایشی در جهان شود.

اینطور که رسما اعلام شده، زنان ایرانی سالانه نزدیک به یک میلیارد تومان لوازم آرایش می خرند. از سوی دیگر سن مصرف لوازم آرایش نیز به ۱۵ سال رسیده است و این در حالی است که در کشورهای توسعه یافته تمایل به آرایش بیشتر در بین زنان مسن دیده می شود که طراوت و شادابی پوست خود را از دست داده اند.

برخی کارشناسان آرایش بیش از حد دختران جوان را مربوط به کمبود اعتماد به نفس در میان آنها ارزیابی می کنند و برخی نیز آن را به فرهنگی وارداتی نسبت می دهند.

آرایش تند، یک علامت است نه یک بیماری دکتر سید احمد جلیلی روانپزشک و رییس انجمن روانپزشکان ایران معتقد است مصرف زیاد لوازم آرایشی در ایران به ویژه بین دختران جوان و نوجوان ایرانی را نمی توان به یک مشکل روانی نسبت داد بلکه این یک موضوع فرهنگی است که چندان هم بومی نیست.

او در عین حال به این نکته اشاره دارد که این فرهنگ تا حدودی هم می تواند یک فرهنگ بشری باشد چرا که پریرو تاب مستوری ندارد.

جلیلی می افزاید: در هر فردی به ویژه جوانان علاقه به مورد توجه قرار گرفتن وجود دارد اما بسته به اینکه نیازها و خواسته های فرد در زندگی تا چه حد برآورده شود و به چه سمت و سویی متمایل شود عادت های خاصی را می پذیرد. همه اینها بر می گردد به اینکه چقدر برای جوانان برنامه ریزی کردیم؟ چند مراکز فرهنگی و ورزشگاه برای آنها درست شده است. ما در این سال ها درآمدهای زیادی داشتیم . چقدر از این درآمدها برای جوانان صرف شده است؟ اینها سوالاتی است که به حیطه روانپزشکی مربوط نیست اما فرهنگ و عادت های جامعه به ویژه جوانان را شکل می دهد.

وی می گوید: آنچه به من روانپزشک مربوط است این است که باید خواسته ها، تمایلات و انرژی فوق العاده نسل جوان را عاقلانه به سوی هدف درست هدایت کرد. با اعمال فشار و دستور نه تنها هیچ کار مثبتی صورت نمی گیرد بلکه جنبه های منفی نیز گسترده تر می شود.

رییس انجمن روانپزشکان ایران بر این نکته تاکید دارد که استفاده زیاد از لوازم آرایش یک بیماری نیست بلکه یک علامت است که باید همه اهل علم اعم از علمای دینی و جامعه شناسان ما آن را تجزیه و تحلیل کنند. این موضوع مانند سیگار کشیدن یک علت نیست بلکه یک معلول است که می تواند عوامل زیادی داشته باشد که ریشه آن جامعه شناختی است.

کمبود اعتماد به نفس؛ استفاده زیاد از لوازم آرایش اما دکتر نادر راستی روانپزشک نظر دیگری دارد. وی می گوید: همه کارهای انسان ریشه روانی دارد و آرایش زیاد هم قطعا ریشه های روانی متعددی می تواند داشته باشد که منشا همه آنها نیاز به جلب توجه است.

وی معتقد است: حتی کسانی که می گویند برای دل خودم اینگونه آرایش می کنم هم به دنبال جلب توجه هستند وگرنه چرا شبها در هنگام خواب اینگونه آرایش نمی کنند و آرایش آنها در روز و در خیابان است.

دکتر راستی با بیان اینکه آرایش زیاد در ایران دلایل اجتماعی هم دارد، می گوید: معمولا دلیل نیاز به جلب توجه بیش از حد کمبود اعتماد به نفس است. در برخی مواقع فرد در درون خود نقصی دارد یا خود را زیبا نمی داند به طور مثال احساس می کند بینی بزرگی دارد یا صورتش زرد و نزار است یا پلکش آویخته است به همین دلیل تلاش می کند با آرایش زیاد این نقایص را برطرف کند. از همین روست که عملی مانند عمل بینی در کشور ما بسیار زیاد است. وگرنه خانمی که صورت خود را تمیز می کند و یا یک آرایش ملایم دارد تنها یک نیاز طبیعی خود را برآورده کرده است.

وی به یکی از مشکلات روانی به نام احساس نقص در بدن خود اشاره می کند و می افزاید: پیامد این مشکل جلب توجه بیش از حد است و فرد سعی می کند تمام اجزای صورت خود به گونه ای دیگر نمایش دهد. معمولا کسانی که به آرایش های تند روی می آورند این مشکل را دارند زیرا آرایش های تند و یا آرایش هایی با سبک های خاص و غیر معمول حالت نمایشی دارد و بیشتر یک علامت است.

این روانپزشک در عین حال به ریشه های خانوادگی نیاز بیش از اندازه به جلب توجه دیگران اشاره دارد و می گوید: ممکن است فرد در خانواده مورد توجه لازم قرار نگرفته باشد به همین دلیل سعی می کند توجه جامعه را به خود جلب کند. البته جلب توجه یک نیاز عادی در هر فردی است اما زمانی که این نیاز بیش از اندازه شود حالت بیماری می گیرد و به صورت های غیر معمول خود را نشان می دهد.

وی همچنین معتقد است: یکی از دلایل آرایش زیاد هم می تواند این موضوع باشد که هرچه فرد را از پیزی منع کنیم به آن حریصتر می شود. بنابراین وقتی جامعه روی مساله ای حساس باشد برخی افراد به آن موضوع گرایش بیشتری پیدا می کنند.

دکتر راستی با تاکید بر اینکه باید دید فرد در کدام مرحله از زندگی دچار این نقص می شود، می گوید: نیازهای عاطفی نباید سرکوب شئند زیرا از جای دگری سر بر می آورند. اگر نیاز به جلب توجه که ویژگی هر انسانی است برطرف نشود ریشه های عمیقتری می یابد بنابراین باید پایه های خانواده قوی شود و ارگان های اجتماعی نیز از فشار زیاد بر جوانان خودداری کنند چرا که ممکن است به پیامدهایی همچون اختلال شخصیت بینجامد.

اما مشکلات استفاده زیاد از لوازم آرایش به همین جا ختم نمی شود. استفاده بیش از حد از لوازم آرایش به ویژه لوازم آرایش تقلبی در کشور ما فراوان وجود دارد تهدیدی برای پوست و زیبایی فرد است.

مراقب محصولات آرایشی تقلبی باشید به گزارش ایرنا، دکتر امیر سادات افسری پژوهشگر علوم پزشکی بالینی با اشاره به اینکه مصرف لوازم آرایشی می تواند به عنوان عامل تخریبی پوست باشد، می گوید: محصولات آرایشی تقلبی اثرات مخرب تری بر روی پوست برجای می گذارند و سلامت پوست شهروندان بخصوص زنان در هر رده سنی را تهدید می کنند.

وی می افزاید: مواد آرایشی که به عنوان یکی از ملزومات روزانه کیف دستی بانوان جلب توجه می کند همواره به صورت دوجانبه ایفای نقش می کند به گونه ای که در بخش اول سبب زیبایی و تغییر چهره ظاهری و در بخش دوم با تاثیر بر روی سلول های پوست، تاثیرات نامطلوبی را برروی پوست صورت برجای می گذارند.

افسری با اشاره به تاثیرات لوازم آرایش بر روی پوست صورت، می گوید: این تاثیرات به صورت پیرشدگی پوست، بروز چروکیدگی در ناحیه پیشانی و چین خنده کم کم آغاز می شود اما متاسفانه بانوان با دیدن آثار مذکور به خاطر پوشاندن چین و چروک ها از مواد آرایشی بیشتری استفاده می کنند که همین امر سبب ضربه و آسیب بیشتر به پوست می شود.

همچنین دکتر علیرضا محبی پورمتخصص پوست نیز در گفتگو با ایرنا درباره استفاده از کرم های آرایشی می گوید: این کرم ها ۲۹۶ عارضه در افراد ایجاد می کنند که یکی از آنها جوش است. به همین دلیل بهتر است مردم به سوی استفاده از کرم های مرطوب کننده و ضد آفتاب هدایت شوند.

استفاده بیش از حد از لوازم آرایشی پدیده ای روانی و اجتماعی است و بر متولیان امر است که با بازبینی رفتارها و نحوه برخورد با مسائلی از این دست از گسترش بیش از پیش این پدیده جلوگیری کنند.

كميته دختران جوان تشكيل شد


اولين نشست هم انديشي اعضاي كميته دختران جوان عصر روز گذشته در محل مركز امور زنان و خانواده‌ نهاد رياست جمهوري با حضور معاون امور اجتماعي و توسعه مشاركت‌هاي مردمي اين مركز و جمعي از دختران دانشجو برپا شد.

به گزارش خبرنگار «زنان» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، فريبا سوري ـ معاون امور اجتماعي و توسعه مشاركت‌هاي مردمي مركز امور زنان و خانواده ‌ـ هدف از تشكيل اين كميته را چنين توصيف كرد: بر اساس دستور رييس جمهوري مركز موظف شد، اقداماتي براي ايجاد نشاط ميان دختران جوان صورت دهد و تشكيل اين كميته در راستاي تحقق همين امر است.

وي با بيان اين كه در گام نخست تعدادي از دختران دانشجو از سراسر كشور به كميته دعوت شده‌اند، اظهار كرد: اين دختران در قالب گروه‌هاي 40 نفره در نخستين دور نشست‌هاي كميته كه به هم انديشي و گردآوري نظرات آنان درباره راهكارهاي ايجاد نشاط ميان دختران جوان اختصاص دارد، شركت مي‌كنند و در گام دوم بررسي پيشنهادات مطرح شده در دستور كار دور دوم نشست‌ها قرار خواهد گرفت.

وي ادامه داد: در ادامه اين روند كليه اعضا در قالب كارگروه‌هاي تخصصي به بررسي راهكارهاي ايجاد نشاط در ميان دختران جوان مي‌پردازند.

سوري با تاكيد بر اين كه در فاز نخست عده‌اي از دختران دانشجوي 18 تا 25 ساله به عضويت كميته درآمده‌اند، گفت: نمايندگان ديگر اقشار دختران جوان در فاز دوم به كميته خواهند پيوست.

وي درباره نحوه انتخاب اعضاي كميته يادآور شد: اين دختران هم از ميان فعالان تشكل‌هاي دانشجويي و هم از ميان قشري كه در قالب تشكل‌ها فعاليت نمي‌كنند، به صورت رندوم انتخاب و به كميته دعوت شده‌اند.

۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

اخبار.... ۶۰ درصد زنان تهرانی از رابطه جنسی با همسرانشان رضایت ندارند


نتایج تکان‌دهنده مطالعاتی که در آخرین کنگره خانواده و سلامت جنسی ارائه شد

در حالی که سرانجام برخی از مسئولان دولتی به طرح مساله شیوع اختلالات جنسی در میان همسران پرداخته­اند و امید می­‌رود گام بعدی، چاره‌جویی در این باب باشد، مطالعات نشان می­دهد فقدان آموزش به زنان و مردان جوان در آستانه ازدواج باعث شده است مساله به حد «بحران» نزدیک شود.

در یکی از مطالعات که در دانشگاه علوم پزشکی قم و در شهر تهران انجام شده، آمار تکان‌دهنده­ای از وضع روابط زناشویی در زوجین در شرف طلاق به دست آمده است. در این مطالعه مشخص شده، بیش از ۶۷ درصد از این زنان تمایلی به برقراری رابطه جنسی با همسرانشان نداشته‌اند، ۶۳ درصد بعد از رابطه جنسی، احساس عصبانیت داشته‌­اند و ۷۱ درصد از آنها هیچ لذتی از رابطه خود با همسرشان نمی‌‌برده‌اند. همچنین مشخص شده است که نزدیک به ۷۰ درصد از این زنان هیچ احساس محبتی بعد از روابط جنسی در خود نمی‌دیده‌اند.

بررسی‌های آماری روی نتایج این مطالعه نشان داد که وجود این احساسات منفی در رابطه جنسی زن و شوهرها، رابطه معنی‌داری با درخواست طلاق دارد و این، تاکید دوباره‌ای است بر اهمیت و حساسیت موضوع و نقشی که این اختلالات می‌تواند در اختلاف و درگیری بین زن و شوهرها و وقوع طلاق ایفا کند.

نکته قابل توجه در این مطالعه و نیز مطالعات مشابه آن است که طلاق به دلیل مسائل جنسی، مشکل زوجین «جوان» است؛ چنان که در این مطالعه، میانگین سن زنان، ۲۹ سال بوده است.

در مطالعه دیگری، که در رشت و توسط کارشناسان مرکز بهداشتی و درمانی الزهرای این شهر انجام شده، نتایج مشابهی به دست آمده است. در این مطالعه نیز مشخص شد حدود ۴۰ درصد زنان مورد مطالعه تمایلی به رابطه زناشویی با همسرشان نداشته‌اند، ۶۰ درصد آنها بعد از رابطه احساس عصبانیت داشته‌اند و حدود ۷۰ درصد هم بعد از رابطه جنسی، احساس محبت نسبت به همسرشان نداشته‌اند.

نتایج این مطالعات در کنگره پیشین خانواده و سلامت جنسی ارائه شد.

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

سخني با فرزندان ايرانم


شاهد بوده ام در شرايط جنگي زير بمباران در سفره هاي ايراني، هفت سين، آينه و قرآن چيده و تحويل و تحول زمين را ارج نهاده اند. اين آداب در فرهنگ ما نهادينه شده است. جزيي از گوشت و پوست ايرانيان است.

فرزندانم همين طور عاشورا بخشي از فرهنگ نهادينه شده ايرانيان است. با وسواس و دقت تمام آداب آن را به جاي مي آورند. تلاش براي حضور در سفره امام حسين(ع) جوان، پير، كودك، شيعه، سني، مسيحي و زرتشتي نمي شناسد.

اعتراض و بيان خواست هاي مدني و اجتماعي در روز عاشورا مرسوم بوده و سابقه اي تاريخي در ميهنم ايران دارد. اما بيان خواست ها در اين روز آداب خاص خود را مي طلبد.

هرگز طرح شعارهاي خونين، گاه مستهجن كه هيچ خواسته اي را بيان نمي كند، پذيرفته نيست.

دريغا شنيده ام مادر صلحي كه مانع برخورد با يك بسيجي بوده مضروب شده است. با وجود اين كه ظلم و خشونتي كه به شما رفته است با تمام جانم مي فهمم اما خشونت كور را تأييد نخواهم كرد.

مبارزه عدم خشونت ماندلا و آموزه هاي صلح گاندي را كجا گم كرديم.

چه كسي مي خواهد بين مردم تفرقه بيفتد. چرا هنوز نياموخته ايم. در پذيرش افكار متفاوت پيش قدم باشيم. دريغا طرفداران عقايد متفاوت شعارهاي مرگ و محو يك ديگر را مي دهند. اين لشگركشي ها به چه معناست؟ فوج و فوج دستگيري ها ، در بند كردن ها و سنگ پراني ها تشديد تفرقه و خشونت در جامعه را دامن مي زند.

آيا فراموش كرده ايم كه در منطقه اي زندگي مي كنيم كه همواره زياده خواهان جهاني بر طبل جنگ مي كوبند و از هر دو طرف مي پرسم تفرقه بين مردم به نفع چه كسي است؟

من و تو ايراني هستيم. اين آب و خاك را با نهال جان حافظ بوده ايم.

خشونت كور و نفي هر نفر با هر بينشي از اين ملت جز آب ريختن به آسياب دشمن انساتيت و عدالت نيست. چه كسي پاسخگوي جان هاي به خاك افتاده است؟ همين جا اعلام مي دارم هيچ ايراني ناشناس نيست. هرگز نداشتن نام شناسنامه اي فرد به خاك افتاده از مسئوليت ما نمي كاهد.

به يك ديگر قدري فرصت دهيم حرف ها و خواسته هاي هم ديگر را بشنويم. ايراني مظهر عشق و دوستي است با هموطن و هم سفره مان مهربان باشيم.

ايراني، فرزندم، جانم!

تنها با گفت و گو در بستري آرام و متمدنانه به خواست هايمان دست مي يابيم. آن چنان پايدار و عميق كه هيچ كس نتواند حق تان را از شما دريغ كند.

تجربه نشان داده است غير از اين هيچ راهي ما را به مقصد آزادي، دموكراسي، رفاه، آباداني و استقلال كشورمان نمي رساند.

بدانيد من خود بهت زده شاهد تحولات خشونت آميز ميهنم هستم و تنها از سر دلسوزي مادرانه با شما درد دل كردم.

شهلا فروزانفر 9/10/88

درد دلی دیگر


دو روزی بود که دل دردهای زیادی داشتم، انگار این دردها شروع آشنایی با درد دیگری بود ؛ درد دلم شدت گرفته بود و امانم را بریده بود خلاصه به مرکز درمانی مراجعه کردم و آنها با انجام یکسری آزمایشات تشخیص آپاندیسیت دادند ولی با مراجعه به بیمارستان گفتند که آپاندیسیت نیست ولی جراح تشخیص آپاندیس می داد و می خواست که هر چه زودتر باید جراحی شوم و حق الزحمه هم باید آزاد پرداخت می کردم که از عهده آن بر نمی آمدم خلاصه با نامه جراح و تشخیص پزشکان دیگر به بیمارستان دولتی مراجعه کردم و قرار بر جراحی گذاشته . بله این ها را گفتم که به اینجا برسم درست زمانی که در بیمارستان منتظر ویزیت نشسته بودم خانمی مراجعه کرد که او هم مانند من از درد آپاندیسیت مراجعه کرده بود و دردهای فراوانی داشت ولی با دردهای زیادی که داشت و می دانست که اگر جراحی نشود از بین می رود ولی باز بی تابی می کرد و از خواهرش که همراهش بود تقاضای بازگشت خانه را داشت ؛ خواهرش نیز مانند خودش با استرس زیاد نگران بود که اگر بستری شود چه می شود. بالاخره ما باهم برای جراحی رفتیم و من هنوز روی تخت نرفته بودم که او را از اتاق عمل بیرون آوردند؛ حال آنچه گذشت بماند چون روی صحبتم خودم نیستم بیشتر آشنایی با آن خانم را باید بگویم و اینکه دلیل آن همه استرس چه است. زمانی که دیگر به خود آمدم و مرا به بخش بردند ساعت 5 صبح بود و در آنجا بود که آن خانم را دوباره دیدم درست روبروی تخت من قرار داشت . ولی خیلی بی تابی می کرد. ساعت ده صبح بود که بیدار شدم ؛ آن خانم را دیدم که با تزریقاتی که برایش انجام داده بودند تازه کمی آرام گرفته بود .
دیگر غروب بود بخش از ملاقات کننده ها خالی شده بود و آن خانم هم کمی بهتر شده بود تازه فهمیدم که آپاندیس در شکمش ترکیده بود و کارش را سخت تر کرده بود؛ خلاصه توانستم که ارتباط با او برقرار کنم و علت استرس و بی تابی اش را پرذسیدم، از اینجا به بعد از زبان خودش می گویم:
دختر جوانی بودم و در شهر یزد زندگی می کردم ولی با حضور رسم و رسومات آن شهر و آن دوره دختری بودم که از زمان ازدواجم گذشته بود و هر کسی به خواستگاری نمی آمد و خانواده هم این را مدام به رخم می کشیدند. خواهرم در کرج زندگی می کرد و در همسایگی آن ها خانواده ای بودند که مرا برای پسرشان پسندیده بودندو من بی خبر از همه جا با قول و قرار خانواده ی خودم و همسرم روبرو شدم و با آمدن آنها به منزلمان رسماً نامزد شدیم. در طی مدت نامزدی من همسرم را ندیدم و چند ماه بعد عقد کردیم و طی مراسمی عروسی کردم و به کرج آمدم و در منزل پدر همسرم زندگی می کردیم همسرم مرد خوبی بود دین و اعتقادات اسلامی داشت و از اول جنگ هم در جبهه بود و چندین بار هم مجروح شده بود بقول معروف بدنش میزبان ترکش ها و یادگارهای جنگ هست . من هم با او زندگی بدی نداشتم خوب بود ، کارش آزاد بود در حقیقت کارگر بود و می گفت که در شرکت یا کارخانجات وی نپذیرفتند، در همین زمان می دیدم که پدرش او را به تهران می برد برای مداوا تقریباً هفته ای یکبار او را می برد . در این زمان بود که دیدم که همسرم از اجتماع گریزان است و تجمع و میهمانی ها را نمی توانست تحمل کند .
یک سال از ازدواجمان می گذشت و دخترم به دنیا آمده بود بعد هم آرام آرام سر و صدا در خانه زیاد شد به واسطه ی شیطنت های دخترم در این زمان همسرم دیگر کاملاً عیان شد و فهمیدم که بخاطر مجروحیت هایی که در جبهه داشته به شدت از نظر تعادل روحی به هم می ریزد و به اصطلاح موجی شده بود. اول که از این مورد ناراحت شدم که چرا قبل مرا در جریان نگذاشته بودند که در ازدواجم تصمیم گیری کنم بعد پای پدر و مادرم به میان آمد و آن ها که نمی خواستند مهر مطلقه بودن بر پیشانی من بخورد و آبرویشان هم برود شروع کردند به موعظه خواندن خلاصه کلام اینکه من تصمیم گرفتم که بمانم و زندگی کنم.
دوباره زندگی مان به صحنه اصلی خود بازگشت ولی هرازچندگاهی همسرم تعادل روحی خود را از دست می داد و باید برای معالجه تحت درمان قرار می گرفت، من هم دخترم را عادت دادم به آرام گرفتن و اینکه شیطنت نکند . دخترم دو ساله شده بود و پدر و مادر همسرم خواستند که ما برای خودمان خانه ای اجاره کنیم و اینکه من خودم باید کارهای مربوط به همسرم را هم انجام می دادم . ما نقل مکان کردیم به خانه استیجاری و بعد از چند وقت فرزند دوم که به خواسته ی همسرم و خانواده اش که پسر می خواستند به دنیا آمد این دفعه مشکلات بیشتر شد دیگر اقوام با ما رفت و آمد نمی کردند چون همسرم تعادلش که به هم می خورد شروع می کرد به فحاشی و حرف های چرندی که به همه می گفت ، از طرفی پسرم روز به روز که بزرگ تر می شد به واسطه ی لوس کردن اطرافیان شیطنت بیشتری می کرد و خیلی پر سر و صدا شده بود و به حرف من هم گوش نمی داد؛ کار روز بروز سخت تر می شد و ما از نظر مالی هم در مضیقه بودیم وقتی هم که به همسرم گفتم چرا تحت پوشش بنیاد جانبازان نیستیم گفت که زمان جنگ هر چه در منطقه ی جنگی بوده تصفیه نکرده است و تمام مدارکش هم دور ریخته اند و زمانی هم که بیماریش عود می کند و به بیمارستانهایی که آن موقع بستری بوده مراجعه می کند تمام مدارکی که اینها فکر می کردند بایگانی شده است در واقع هیچ چیزی نداشتند که ثابت کنند که مجروح جنگی است از طرف بنیاد جانبازان هم که من فکر می کنم چون پارتی نداشتیم قبولمان نکردند و بعد چه قدر برو بیا فقط دفترچه خدمات درمان را دادند .
و بخاطر هزینه های سنگین بیمارستان هم که نتوانستیم خانه بخریم نمی دانید که وقتی اوضاع همسرم به هم می ریزد چه می شود دیگر هیچ نمی فهمد بچه ها را کتک می زند وسایل خانه را می شکند و مرا تا جایی که جان دارم می زند حرف های رکیک و زننده می زند و خیلی شب ها ما را از خانه بیرون می کند و بعد از اینکه خوب می شود تازه عین بچه ها شروع می کند به گریه و زاری و اینکه مرا ببخشید اشتباه کردم اصلاً چرا من اینقدر بد هستم خدا مرا نخواهد بخشید و.... خوب می دانید واقعاً وقتی بهم می ریزد نمی داند که چه می کند اصلاً نمی فهمد الان هم که سالی 4 5 بار بستری می شود همین هفته پیش بعد از 20 روز بستری بئدن به خانه آوردیمش .
حالا فهمیدی چرا استرس دارم من بیمارستان هستم در حالی که در خانه نمی دانم چه می گذرد خانواده اش هم که قبول ندارن چون هم آنها پیر شده اند و هم حال همسر من بیشتر وخیم شده تازه خانواده اش می گویند از وقتی با من ازدواج کرده بیماریش بیشتر شده به خواهرم هم گفتم که بچه ها را به خانه ی خودشان ببرد ولی همسرم اجازه نداده.
وقتی صحبت های آن خانم به اینجا رسید و فردا هنگام ملاقات همسرش را دیدم دگرگون شدم مردی از تل خاکسترهای دوران جنگ که در چشمانش معصومیت موج می زد ؛ مرد بی پناهی که تنها پناه گاهش زن و فرزندانش است که آیا فرزندان این را قبول می کنند که پدرشان اگر به این حال و روز است زمانی جوانی بوده که برای همین مرز و بوم جان را در کف دستش گرفته و رفته ؟ به راستی این همه بی عدالتی برای چه؟ آن خانم می گفت این ها از تبعیضاتی است که خداوند می گذارد .
آیا براستی خدا تبعیض می گذارد یا ما خودمان هستیم که در زندگی و سرنوشتمان تأثیر داریم


هر کسی را توتمی است و توتم ذکر است. و مگر نه زندگی ، هیچ نیست جز فراموشی ؟ و خوشبختی هیچ نیست جز لذت و آرامش کسی که دیگر هیچ چیز به یاد نمی آورد؟! که آدمیت یعنی از دست دادن بهشت، یعنی هبوط، تبعید، کویر، غربت، تنهایی و همنشینی و همخانگی با مرغ و مور و مگس ! و خوشبخت ، بدبختی است که آدم بودن خویش را پاک از یاد برده است، اما بدبخت – آن که هنوز سرگذشت خویش را به یاد می آورد- خوشبختی است که رنج بردن را همچنان حس می تواند کرد. چه هنوز آدم است، و هر کسی آدم است، اگر هنوز فراموش نکرده باشد! دکتر شریعتی
این متن از دکتر رو زدم فقط برای اینکه متن بالا رو تکمیل کرده باشم و بگویم که هنوز بقول دکتر خوشبختی هیچ نیست جز لذت و آرامش کسی که هیچ چیز را به یاد نمی آورد . و خوشبخت بدبختی است که آدم بودن خویش را از یاد برده است و بدبخت آن که هنوز سرگذشت خود به یاد می آورد . نمی دانم تا چه اندازه توانستم مطلب را درست ادا کنم .
تکامل یعنی چی ؟ خدا یعنی کی؟ انسان دیگه.....

درد دل / نوشته زهره تنکابنی پس از آزادی از زندان


درد دل

چهل و پنج روز بهای ناچیزی بود که برای در کنار مردم بودنم پرداختم. ولی دلم گرفته نه از بابت خودم و نه از بابت 45 روزی که به عبث گذشت . برای نظام جمهوری اسلامی که دوست و دشمن ، پیر و جوان و نخبه و عامی را به یک چوب می راند. خشونت فقط باتوم ، زنجیر و نهایتا کشتن نیست، بلکه به بند کشیدن و اتلاف عمر انسانها بویژه جوانان هم در مقوله خشونت می گنجد.

آرزو دارم همه ایرانیان از هر دسته و مرامی در رفاه و شادی زندگی کنند و خواسته هایشان را از طرق قانونی و مسالمت آمیز طلب کنند، چرا که حق گرفتنی است و نه دادنی .

دلم گرفته اصلا خجالت می کشم که مرا با این سنم آزاد کردند اما جوانانی پر شور و نخبه و وطن پرست را در بند نگه داشته اند. همه جوانانی که با من 63 ساله بودند شدیدا مخالف براندازی و شعارهای براندازانه بودند. همگی می خواستند در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، زندگی آزاد و امیدوارانه ای را بگذرانند. من از روی نفیسه ، پریسا ، لیلا ، سولماز و دیگر همبندان جوانم ، از روی امید و امثال او شرمنده ام .

نفیسه دختری 23 ساله، نفر پنجم کارشناسی ارشد مهندسی شیمی شریف و شاگرد برتر المپیاد سراسری که با گرایش نفت و گاز یعنی مهمترین گنجینه این کشور، دارد روزهای بدی را که بیش از پنجاه روز است به بطالت در بند می گذراند.

جوانی که واقعا باهوش است و از نخبگان خوب کشورمان می باشد. یادم نمی رود که نماز صبحش را همیشه به هنگام اذان صبح می خواند و ساعاتی از روز را به خواندن قرآن و مفاتیح می گذراند. جوانی که باید با ادامه تحصیلش به همراه نخبگانی مثل خود، منابع عظیم نفت و گاز را به منبع رفاه و پیشرفت کشور تبدیل نمایند. کسی که از سیاست بری بود و فقط در طلب علم بود.

دلم سخت آرزوی دیدارش در آزادی را دارد. پریسا دختری سخت با فرهنگ و صبور و صادق است که تمام هم و غمش مراقبت از اجرای حقوق بشر بود. هر دوی آنها صادقانه در پی احضار تلفنی بازداشت شدند. نفیسه نماز ظهر عاشورا را به همراه بسیجیان دانشگاه تهران برگزار کرد.

برای من چراهای بسیاری وجود دارد . چرا به یاد نمی آوریم که خود در جوانی چه شوری داشتیم و شور جوانان افتخار آفرین این مرز و بوم را بجای به بند کشیدن به کانال های درست خدمت رسانی به مردم هدایت نمی کنیم؟

چرا به بچه های این مرز و بوم عشق و محبت هدیه نمی شود؟ چرا پدرانه و مادرانه به پای درد دل هایشان، به درک کمبودهایشان و به غمخواریشان نمی شتابیم؟

آری دلم گرفته است برای جوانان خوب این نسل که فقط دنبال حق خودشان هستند و متأسفانه از آنان دریغ می شود. نفیسه عزیز و پریسای گلم قلبم با شماست و لو این که قلبی مریض باشد از نبودن شما و امثال شما در کنارم دل شکسته ام.

مادر صلح - زهره تنکابنی

27/11/88

نگاه عباس میلانی به میرحسین موسوی : او به زنی چون زهرا رهنورد دل باخت


کانون زنان ایرانی :عباس میلانی نویسنده صاحب نام ایرانی در مقاله ای تحت عنوان موسوی ،مردی برای تمام فصول نوشته است که انتخاب رهنورد ازسوی میرحسین موسوی به عنوان همسر و همراه، نکات بسیار مهمی را درباب چند و چون شخصت موسوی باز می گوید.

در بخشی از این مقاله آمده است :

"مردان سنتی ایران، به ویژه آنانکه در مقام های رهبری جمهوری اسلامی اند، اغلب برای اشاره به همسران خویش از واژه "منزل" استفاده می کنند. کاربرد این واژه ریشه در این واقعیت دارد که آنها می خواهند از این راه "غیرت و شرف" مردانه خویش را حفظ کنند. به گمانشان نام زن هم بخشی از "عزت" اوست و اگر نا اهلی حتی نام همسرشان را بشنود به غیرت مردانه شان بر می خورد.

جنم انسانی میرحسین موسوی را می توان، از جمله، در این واقعیت سراغ کرد که او به زنی چون زهرا رهنورد دل باخت و او را به همسری و همراهی برگزید. زمانی که در حدود سال های پنجاه نخست با هم آشنا شدند، زهرا رهنورد نامی پرآوازه در عرصه فمینیسم اسلامی بود. در عین حال مجسمه ساز و منتقدی نامدار و از ستارگان حلقه های روشنفکران مذهبی ایران به حساب می آمد. در آن سالها این گونه حلقه ها در ایران رواجی تازه پیدا کرده بود. شاید رهنورد شهرت خویش را بیش از هر چیز مدیون نظرات سیاسی اش بود. در آن روزگار نقد پدر سالاری در محافل دانشگاهی غرب رواجی تمام داشت. اما رویکرد رهنورد به این جریان فکری، از نوعی دیگر بود. در سخنرانی حاشیه که اغلب برای انجمن های اسلامی دانشجویی نوخاسته ایراد می شد، می گفت بی شک در اسلام می توان جنبه هایی زن ستیز سراغ کرد اما تأکید داشت که این مایه های زن ستیز الزاماَ جزیی از جوهر اسلام نیست. رواجشان را مدیون سیطره مردان در اسلام می دانست.

انتخاب رهنورد به عنوان همسر و همراه، نکات بسیار مهمی را درباب چند و چون شخصت موسوی باز می گوید. مردان همنسلش، به ویژه در میان کسانی که دلبستگی های مذهبی داشتند، به ندرت به زن روشنفکری دل می بستند که چون رهنورد مستقل بودند و در زمان ازدواج حتی از همسرشان پرآوازه تر بودند. نه تنها در آغاز ازدواجشان بلکه در ماه های اولی که به مقام نخست وزیری رسیده بود بسیاری موسوی را به عنوان "شوهر رهنورد" می شناختند.

امروز البته شوهر رهنورد به چهره برجسته جنبش دمکراتیک ایران بدل شده است. ورودش به فعالیت های انتخاباتی دور اخیر مایه امید و شور ملیون ایرانی شد و کودتای انتخاباتی علیه اش موجی بی سابقه از اعتراض مردمی را به همراه داشت.

چرا زنان در ماده 23 لايحه حمايت از خانواده حق طلاق ندارند؟


نماينده اسبق مردم اروميه در مجلس شوراي اسلامي ضمن مشكل‌زا دانستن ماده 23 لايحه حمايت از خانواده‌ گفت: اشكال كار اينجاست كه در 10 بندي كه به اين ماده اضافه شده است، هيچ حقي براي زن در نظر گرفته نشده است و تنها يك بند آن مربوط به رضايت همسر اول است. اما مساله اصلي اينجاست كه اگر براي مردان چنين شرايطي به وجود بيايد چرا زنان حق طلاق ندارند؟

شهربانو اماني در گفت‌وگو با خبرنگار «اجتماعي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار كرد: اين لايحه اولين اولويت مردان را نيازهاي جنسي نشان مي‌دهد و اين حق را به آنها مي‌دهد براي تامين اين نياز بسياري از مسايل را زير پا بگذارند و چنين حقي موجب پيدايش ناهنجاري‌هاي مختلف در كانون خانواده‌ و تزلزل در روابط خانوادگي و عاطفي مي‌شود.

وي ادامه داد: نكته اصلي اين است كه چگونه مي‌خواهند اين مصاديق را ثابت كنند؟ عنصر معنوي در خانواده‌ و روابط خصوصي بين زن و شوهر تنها متعلق به خودشان است، حال قاضي چگونه مي‌خواهد ثابت كند كه زن از شوهر خود تمكين نمي‌كند.

اماني دستكاري دولت را در لايحه قوه قضائيه بر اساس اصل تفكيك قوا قانونا تخلف دانست و اضافه كرد: كساني كه ماده 23 را به لايحه اصلي قوه قضاييه اضافه كرده‌اند، همان كساني هستند كه به دنبال آسان سازي ازدواج مجدد مردانند.

سخنگوي خانه احزاب گفت: از نظر رواني روانشناسان اعتقاد دارند مرداني كه به تعدد زوجات روي مي‌آورند بايد به روانشناس مراجعه كنند، زيرا از نظر بلوغ فكري به جايي نرسيده‌اند كه بتوانند حس تنوع طلبي خود را در حوزه مقدس‌ترين كانون يعني كانون خانواده‌ مهار كنند.

اماني يكي ديگر از مشكلات اين لايحه را ماده 22 دانست و عنوان كرد: از نظر شرعي ازدواج موقت در جامعه ما مشكلي ندارد، اما از نظر عرفي مورد پذيرش اكثريت جامعه نيست و به عنوان يك هنجار در جامعه شناخته نمي‌شود.

وي به ايسنا گفت: وقتي دولت الزام به ثبت ازدواج موقت مي‌كند در صورتي كه منجر به حمل يا تولد طفلي شود، يعني بيشتر از اين كه به فكر بچه‌هاي متولد شده باشد كه در كانون چنين خانواده‌هايي دچار مشكلات حقوقي و عاطفي مي‌شوند، به فكر بچه‌هايي است كه هنوز متولد نشده‌اند.

اماني الزام به ثبت ازدواج موقت را موجب تزلزل ازدواج‌هاي رسمي، قانوني و ازهم پاشيدگي كانون خانواده‌ دانست و تصريح كرد: در صورت الزام به ثبت ازدواج دولت بايد شناسنامه‌ها هم عوض شود چرا كه در شناسنامه چهار واقعه تولد، مرگ ، ازدواج و طلاق ثبت مي‌شود، پس بايد كل شناسنامه‌ها را عوض كرد و يك برگه هم به آن اضافه كرد.

وي همچنين ازدواج مجدد و الزام به ثبت ازدواج موقت در صورت حمل يا تولد، طفل را توهين بزرگي به نسل انقلاب و نسلي كه سختي‌هاي بسياري را تحمل كرده‌اند و همچنين مردان خانواده‌ روستا و مرداني كه به روابط خانوادگي و اخلاقيات پايبند هستند، دانست.

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

تجاوز به هشت دختر دبستانی


خبرگزاری هرانا - یک معلم در روستای از توابع مریوان به هشت کودک دبستانی تجاوز جنسی کرد و در محکومیت این اقدام غیر انسانی عده ای اهالی روستا در مقابل فرمانداری و آموزش و پروش تجمع اعتراضی برپا کردند.

به گزارش هرانا، هفته گذشته مشخص گردید که 8 دختر کلاس دوم ابتدایی، ساکن روستای " رزآب "از توابع مریوان توسط معلم خود به نام " پ. و" مورد تجاوز جنسی " اورال سکس" قرار گرفته اند.

این معلم در چندین مورد دیگر سابقه تجاوز داشته است که از جمله آن می توان به تجاوز به دانش آموز دختر کلاس پنجم ابتدایی در روستای " نیاوا" اشاره کرد که به سبب آن نیز به تحمل حبس محکوم و از اداره آموزش و پرورش اخراج شد، اما در نهایت مجددا به آموزش در مدارس اشتغال پیدا کرد.

گزارشات حاکی از آن است که جمعی از اهالی روستای رزآب، در مقابل فرمانداری وآموزش و پروش شهرستان سروآباد تجمع کرده و اعتراضات شدید خویش را نسبت به این عمل غیر انسانی ابراز کرده اند.

ايران براي ارائه گزارش وضعيت كودكان و زنان به سازمان ملل تنها 5 سال فرصت دارد


ایلنا: عضو كميسيون حقوق‌بشر كانون وكلاي مركز گفت: ايران سند توسعه هزاره دبيركل سابق سازمان ملل متحد را در سال 2005 پذيرفته و تنها پنج سال ديگر فرصت دارد كه مطابق با اين سند ، عملكرد خود را در راستاي كاهش ميزان مرگ‌ومير زنان و كودكان ارائه دهد .

به گزارش خبرنگار ايلنا، رزا قراچورلو در نشست ماهانه انجمن حمايت از حقوق كودكان با اشاره به خشونت عليه كودكان و نبود آمارهاي رسمي در اين زمينه تاكيد كرد: حتي آماري كه يونيسف در اين زمينه ارايه مي‌دهد، بر اساس اطلاعات و شرايطي بوده كه دولت‌ها ارايه داده‌اند.

او افزود: آمارهاي اخذ شده از دولت‌ها هرگز آمار صحيحي به حساب نمي‌آيد چرا كه دولت ها به جرايم سياه و پنهان در مورد كودكان و زنان، از جمله تجاوز و خشونت‌هايي كه در محيط‌هاي كارگاهي، ارباب رعيتي و كارگر - كارفرمايي اتفاق مي‌افتد دسترسي ندارند وحتي با انكار چنين معضلاتي بر روي آمارهايي از اين دست سرپوش مي‌گذارند.

به گفته عضو كميسيون حقوق بشر كانون وكلاي تهران تمام آمارهاي ثبت شده و منتشر شده در رسانه‌ها پيرامون تعداد كودكان معتاد، خشونت‌ديده، خارج از تحصيل و ... آمار واقعي نبوده و قابل استناد نيستند.

قانون مربوط به تنبيه متعارف كودكان مبهم است

به گزارش خبرنگار ايلنا، قراچورلو وكيل پايه يك دادگستري در ارايه به ماده 59 قانون مجازات اسلامي كه بر مبناي آن، والدين مي‌توانند فرزندان خود را در حد متعارف تنبيه كنند اشاره و تصريح كرد: متاسفانه حد متعارف در قانون بسيار مبهم است و اين ماده از قانون جاي اما و اگرهاي زيادي به جا گذاشته است. در حال حاضر پدران با استناد به اين ماده قانوني و به قصد تاديب كردن فرزند خود،‌ از زير بار مسئوليت عواقب آن شانه خالي مي‌كنند.

ايران پنج سال ديگر گزارش عملكرد مي‌دهد

وكيل پايه يك دادگستري تهران در مورد يكي از اهداف مهم كوفي‌عنان دبير كل سابق سازمان ملل گفت: كاهش مرگ و مير كودكان به عنوان يكي از اهداف مهم در سند توسعه هزاره و اهداف اين توسعه توسط كوفي‌عنان دبيركل سابق سازمان ملل در سال 2000 مطرح شد كه سومين هدف آن كاهش مرگ و مير كودكان و هدف بعدي بهداشت مادران ناميده شد.

قراچورلو ادامه داد: تلاش در راستاي كاهش مرگ و مير كودكان بر اثر بيماري فجايع و حوادث طبيعي، ختنه كودكان، سوء استفاده جنسي، كاهش مرگ و مير كودكان از دوران جنين، در رحم مادر تا بعد از تولد و .... بسيار مورد اهميت قرار گرفته و ايران نيز اين سند را پذيرفته و امضا كرده است به طوري كه نماينده ايران در جلسه سال 2000 حضور داشته و اين سند طبق خواسته دبيركل و با راي اكثريت « بيش از دو سوم »نماينده‌هاي كشورها ،NGOها، كارشناسان مستقل و حقوق‌دانان تصويب شده است.

به گفته عضو كميسيون حقوق بشر كودكان وكلاي دادگستري مركز، ايران بايد عملكرد خود را پيرامون مفاد اين سند تا سال 2015 ارايه دهد و تنها پنج سال ديگر براي تحقق كامل اين اهداف فرصت دارد.

دختر مشهدی خردسال ترین واقف جهان


"ملیکا گلی" نویسنده 10 ساله مشهدی به عنوان خردسال ترین واقف جهان، در دهه وقف اقدام به ایجاد یک موقوفه فرهنگی کرد.

به گزارش خبرنگار مهر در مشهد، ملیکا گلی دانش آموز واقف 10 ساله که تاکنون 14 عنوان کتاب کودک و نوجوان از او چاپ و انتشار یافته است، ظهر یکشنبه در جمع خبرنگاران افزود: با وقف این کتابها و توزیع آن توسط اداره کل اوقاف و امور خیریه خراسان رضوی در مدارس و مساجد، دانش آموزان و کودکان بیشتری می توانند از آن بهره ببرند و با فرهنگ کتابخوانی آشنا شوند.

وی با بیان اینکه هدیه این کتابها باعث شناسایی استعدادهای زیادی در همه زمینه ها خواهد شد، افزود: با توسعه این کارهای فرهنگی، وقف در جامعه نهادینه خواهد شد.

مدیرکل اوقاف و امور خیریه خراسان رضوی نیز در این باره با اشاره به کوچک ترین واقف ایرانی (ملیکا گلی) که حق تالیف کتابهای خود را به عنوان یک موقوفه وقف کرد، افزود: امروز این دختر دانش آموز در مدرسه ای که از موقوفات گوهرشاد آغا بر جای مانده این سنت حسنه را حفظ و در یاد دانش آموزان جاودانه کرد.

حجت الاسلام حجت گنابادی نژاد با بیان اینکه ارزش این موقوفه به نام همه دانش آموزان ایرانی ثبت خواهد شد، تصریح کرد: این اتفاق به عنوان نمادی تاریخی از سنت حسنه وقف برای ملت حفظ خواهد شد.

قوانین مربوط به خانواده، بازتولید خشونت ساختاری علیه زنان است


گفتگوی مریم رحمانی با دکتر شهلا اعزازی
قانون خانواده، قانون مجازات اسلامی، صیغه، مهریه، تمکین، سنگسار، قتل های ناموسی، و قوانین مربوط به چندهمسری، موضوعات مهم و سرنوشت سازی هستند که طی پانزده سال اخیر، دغدغه بسیاری از فعالان خشونت پرهیز جنبش زنان در ایران بوده است. به خصوص که این قوانین و مقررات، به طور اتوماتیک باعث اشاعه خشونت علیه زنان و سرکوب قانونی و سیستماتیک آنان است. و حالا طرح مجدد ماده 23 لایحه حمایت از خانواده در مجلس شورای اسلامی مجالی است برای نگاه دوباره به قانون خانواده و موضوع چندهمسری، و نقد و بررسی دیگرباره ی این قوانین با «دکتر شهلا اعزازی»، جامعه شناسی که سالهای متمادین و به طور خستگی ناپذیر در حوزه قوانین خانواده و نقد خشونت خانگی کار کرده است. در این گفتگوی کوتاه که توسط مریم رحمانی صورت گرفته، این قوانین از منظر «خشونت ساختاری که علیه زنان اعمال می کنند» بررسی و نقد شده اند. خانم دکتر اعزازی باتوجه به اینکه شما درباره خشونت خانگی سالها کار کرده اید چقدر لایحه حمایت از خانواده (به خصوص ماده23) درباره ازدواج مجدد و شروط آن: 1- رضايت همسر اول، 2 ـ عدم قدرت همسر اول به ايفاي وظايف زناشويي، 3 - عدم تمکين زن از شوهر مطابق با حکم دادگاه، 4 - ابتلاي زن به جنون يا امراض صعب العلاج، 5 - محکوميت قطعي زن در جرائم عمدي به مجازات يک سال زندان يا جزاي نقدي که بر اثر عجز از پرداخت، منجر به يک سال بازداشت شود، 6 - ابتلاي زن به هرگونه اعتياد مضر حال خانواده، به تشخيص دادگاه، 7 - سوءرفتار يا سوءمعاشرت زن به حدي که ادامه زندگي را براي مرد غيرقابل تحمل کند، 8 - ترک زندگي خانوادگي از طرف زن به مدت شش ماه، 9 -عقيم بودن زن، 10 – و بالاخره غايب شدن زن (به مدت يک سال)، را شما به چه دلایل و مستنداتی مروج خشونت خانگی و قوانینی علیه زنان می دانید؟ به نظر شما این قوانین به چه آسیب های اجتماعی دامن خواهد زد که بازتولید کننده خشونت علیه زنان در جامعه خواهد بود؟

ببینید، اصولا در جامعه ی ما خشونت، قانونی است. مواردی هست که مروج خشونت علیه زنان است مثل قانون مجازات اسلامی که قتل های ناموسی را دامن می زند. هم قوانین ما، هم فرهنگ ما خشونت تیپ بوده است. درسالهای اخیر این فرهنگ خشونت توسط حکومت ترویج هم شده است مثل قانون چندهمسری. چرا ناگهان چند همسری را بزرگ کردند و صیغه را که برخلاف نگرش جامعه است تا این اندازه اهمیت می دهند و وارد باورهای فرهنگی مردم می کنند. خشونت زمانی رخ می دهد که تضاد علایق وجود داشته باشد. چندهمسری به یقین برای جامعه شهری و مدرن، تضاد علایق دارد. زن راضی نیست، مردها هم از حق قانونی خود استفاده می کنند پس مشکل به وجود می آید. چند همسری به وجود آورنده خشونت است. به نظر من شرایط ازدواج مجدد با حق طلاقی که به مرد داده شده شبیه است. مثل عدم تمکین، بیماری لاعلاج زن، و... همه این قوانین غیر انسانی و تبعیض آمیز است. فکر کنید مثلا زنی که دچار سرطان می شود نیاز به شرایط آرامی دارد مرد به جای کمک به او برای بهتر شدن روحیه اش به او پشت کند و زن دیگر بگیرد تا از حق حقوقی خودش استفاده کرده باشد، خب این رفتار، هم زیر پا گذاشتن حقوق انسانی زن و هم اعمال خشونت علیه زن است.

یا زنی که به یک سال زندان محکوم شده نیاز به حمایت شوهر دارد تا بتواند بعد از خارج شدن از زندان به زندگی عادی برگردد. معمولا زنان در زندان دچار افسردگی می شوند حالا اگر شوهرش هم او را رها کند این کار افسردگی زن را صد چندان می کند نمی گویم دو چندان. تمام بندهای این ماده خشونتی است که نسبت به زنان صورت می گیرد. نفس موجودیت این قانون، اعمال خشونت ساختاری به زنان توسط شوهرانشان است. این قوانین اصل تفاهم و دوستی را از بین می برد. زن دیگر به شوهرش اعتماد ندارد. این قانون دارد فرهنگ سازی می کند و خشونتی نامرئی روی زن اعمال می شود . زنان از هر رفتاری که گمان می برند مخالف میل شوهراست پرهیز می کنند تا مبادا زن دیگری اختیار کند . دولت با این قوانین اعمال خشونت می کند و زنها را وادار می کند نه فقط از شوهرشان اطاعت کنند بلکه امیال خودشان را هم کنار بگذارند. این قانون بر روی بسیاری از زنان که وابستگی اقتصادی به شوهرانشان دارند یا حتی وابستگی صددرصد ندارند تاثیر می گذارد. این قانون نه تنها به یک مرد اجازه ارباب مطلق بودن می دهد حتی به مردهایی هم که ازدواج مجدد نمی کنند هم اجازه ارباب بودن می دهد. این خشونت ساختاری است که روابط زن و شوهر را از بین می برد. حتی اگر مردها از این قانون استفاده نکنند این قانون به منزله تهدید دائمی علیه زنان محسوب می شود. در تعریف خشونت علیه زنان تهدید هم نوعی خشونت است تهدیدی که آرامش و امنیت زندگی را از بین می برد.

خانم دکتر اعزازی نظرتان درباره کارکرد «مهریه» در جامعه در حال حاضر چیست؟ آیا مهریه را مانعی در مقابل خشونت بیشتر علیه زنان می دانید یا مهریه می تواند به خشونت ها دامن بزند و چگونه؟

قانون گذاران ما انگار درک نمی کنند که مفهوم خانواده تغییر کرده است. در دوران ماقبل مدرن خانواده واحد تولید بود و تمایل مرد و زن به هم ضرورت نداشت. مرد به زن نیاز داشت که در کار به او کمک کند و فرزند آوری کند زن هم کسی را می خواست که معاش او را تامین کند. بنابراین مهریه، جهیزیه، و شیربها در دنیا به شکل های مختلف وجود داشت اما این مفاهیم در دنیای معاصر کارکردشان را از دست داده اند. زن و مرد الان به دلیل علاقه باهم ازدواج می کنند. مهریه، شیربها و جهیزیه کارکردشان را در غرب از دست داده اند. در ایران هم 30 سال پیش این مفاهیم داشت اهمیت خود را از دست می داد. حداقل در بین تحصیل کردگان و اقشار متوسط جامعه، زن و مرد کار می کردند و با هم وسایل مورد نیازشان را می خریدند و مهریه بی ارزش شده بود.

60-70 سال پیش مهریه چیز غیر منقول بود که موقع عقد داده می شد، چند دانگ خانه، مزرعه، دام یا حق آب و نظایر اینها، که البته داشت کم رنگ می شد. اما 30سال پیش نگاه سنتی به ازدواج دوباره رواج داده شد، زن به خانه شوهر می رود، مردباید خرج زن را بدهد و زن تنها ارضا کننده غرایض جنسی مرد است. در نگاه سنتی به ازدواج تامین معاش زن و تامین نیاز جنسی مرد مطرح است وقتی نگاه به خانواده را اینگونه می بینند مساله مهریه های بالا پیش می آید. وقتی تبلیغ می کردند مهریه حق زن است(چون حق دیگری زن در قوانین ندارد) و مدام گفتند مهریه عندالمطالبه است نتیجه اش این مهریه های نجومی شد.مهریه بالا در ذهن نوعروسان ما نبود در ذهن آنها این موضوع که حق شان را بگیرند وجود نداشت در نتیجه این نگاه چرخه مهریه گرفتن، زندانی شدن مردان بوجود آمد. بعد هم برای اینکه مردان زندانی نشوند سقف برای مهریه تعیین کنند آن هم براساس مواردی که بسیار تحقیر کننده زنان است. به نظر من دولت حق دخالت در این امور را ندارد چرا که به حوزه خصوصی مربوط می شود اگرچه از اساس مهریه را اشتباه می دانم.

برداشت و نگاه خانواده ها نسبت به مهریه، با برداشت و نگاه فقهی درباره مهریه متفاوت است. دخترها معتقدند نمایشگر علاقه مرد است (از مهر می آید) و خانواده ها هم مهریه بالا را به دو دلیل می گذارند یکی اینکه مرد نمی تواند دخترشان را به راحتی طلاق دهد و دوم اینکه اگر طلاق داد دختر شان می تواند خوب زندگی کند. بسیار خوب وقتی دولت وظیفه تامین زندگی زوج ها را به دوش خانواده ها می اندازد این موارد پیش می آید.از بعد دیگر من فکر می کنم ازدواج باید براساس محبت باشد نه براساس ترس از مهریه بالای زن اگرچه کسانی هم که مهریه بالا داشتند برای جداشدن مجبور شده اند مهریه شان را ببخشند. از طرف دیگر خانواده ای که مشکل دارد اما مرد به خاطر مهریه بالای زن او را طلاق نمی دهد خانواده توخالی است که بیشترین ضربه را به فرزندان حتی خود زن و مرد می زند. از جهت دیگر گرفتن قسطی مهریه هم فایده به حال زن ندارد چرا که عملا آنقدر مقدار ناچیزی در ماه به زن می دهند که بدرد زن نمی خورد بنابراین مهریه حالا هم عملا کارکردی برای زن ندارد.

اصولا در جامعه ای که زن اصلا پایگاه اجتماعی ندارد حتی زنان تحصیلکرده که شغل خوب هم دارند پایگاه پایین تری نسبت به مردان دارند و حتی در سنینی زن مجرد پایگاه اجتماعی پایین تری نسبت به زن متاهل دارد. یکی از راه های نشان دادن پایگاه اجتماعی از طریق مهریه،جشن عروسی مفصل نه از طریق کار و تحصیل برای زن است.جای تاسف دارد که دختران ما را وادار کردند ارزش خودشان را با پول بسنجند.

بماند تحقیری که تعبیر فقهی مهریه (که در حقیقت پولی دربرابرخدمات جنسی زن است) نسبت به زنان روا می دارد. رابطه جنسی بین دو نفر باید براساس میل دو طرف باشد نه اینکه زن همیشه آماده برای این خدمات باشد و نوعی از خشونت علیه زنان محسوب می شود. تجاوز به زنان در دوره ای خارج ازخانواده بود الان تجاوزات از طرف شوهر می گیرد و صورت قانونی هم دارد. دکتر اعزازی برخی معتقدند (مثل خانم دکتر راکعی) قوانین مدون ایران هیچ کدام مروج خشونت علیه زنان نیستند بلکه این فرهنگ سنتی است با رنگ و لعاب مذهبی که مروج خشونت علیه زنان می شود نظر شما چیست؟

در دوران گذشته حقوق انسانی و حقوق بشر در جوامع مختلف مطرح نبود، به تدریج با پیشرفت جوامع و بالاتر رفتن درجه انسانیت، میزان خشونت در جوامع کاهش پیدا کرد . اما در ایران قوانین ما حامی فرهنگی است که داشت کم کم تغییر می کرد. تا 10 سال پیش قتل های ناموسی در استان های خاصی روی می داد اما الان درتهران هم روی می دهد. می بینیم در همین تهران جلسه خانوادگی تشکیل می دهند و به پسر عموی دختر ماموریت می دهند او را بکشد یعنی فرهنگی که در حال اضمحلال بود با کمک قوانینی که مجرم را مجازات نمی کند و در واقع با حمایت از آنها دوباره بازگشته است. آیا از دل سنگسار و تمکین چیزی غیر از خشونت بیرون می آید؟

استاد، با توجه به قوانین بین المللی درباره محو همه اشکال خشونت علیه زنان، چه تغییری باید در لایحه حمایت از خانواده منظور شود تا شاهد توقف چرخه خشونت علیه زنان در ایران باشیم؟ خشونت همه جا وجود دارد تفاوت ایران با دیگر کشورها این است که آنها سعی می کنند این چرخه را قطع کنند زیرا اگر به موقع این خشونت در یک خانواده قطع نشود مثل سنگی که داخل آب می اندازید پخش می شود . متوقف کردن خشونت راه حل های خیلی عمومی دارد که با فرهنگ جامعه باید منطبق باشد مثل تغییر قوانین، تشدید مجازات خشونت کنندگان، ایجاد خانه های امن، فرهنگ سازی برای حساس کردن مردم نسبت به خشونت و تقبیح خشونت. اما بعد از 15 سال، لایحه ای تدوین می شود که خشونت علیه زنان را تشدید می کند به جای آنکه مجازات مجرم را تسهیل کند متاسفانه کاری می کند که اعمال خشونت آمیز، طبیعی به نظر برسد.

به جای فرهنگ سازی علیه خشونت، رفتارهای خشن را ترویج می کنند. به جای ایجاد خانه امن برای زنان، صیغه را ترویج می کنند. در حقیقت دولت کار مخالف قانون مبارزه با خشونت را انجام می دهد. تا چه زمانی می توان برای پدیده های آسیب آفرین در جامعه از راه حل های سنتی استفاده کرد، راه حلی که با شرایط جدید نمی خواند و خودش مشکلات دیگری را بوجود می آورد.

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

خیانت جنسی رنج‌آورتر است یا خیانت عاطفی؟


مردمک: یافته علمی جدید نشان می‌دهد که برخی از مردان نیز همانند بیشتر زنان خیانت عاطفی را رنج‌آورتر از خیانت جنسی می‌دانند.

زنان زیادی و حتی در سال‌های اخیر برخی مردان شاهد خیانت همسران یا همراهان خود در زندگی مشترک ‌شان بوده‌اند. این خیانت‌ها عمدتاً با آشفتگی، رنج و حتی خشونت زیادی در خانواده‌ها همراه است. در بسیاری از موارد آثار روانی برجای‌مانده از خیانت زوج روی فرد در روابط بین فردی و حتی زندگی مشترک بعدی او نیز اثرات اجتناب‌ناپذیر سختی می‌گذارد.

تحقیقات گذشته نشان داده‌بودند که مردان بیشتر نسبت به خیانت جنسی همسرانشان احساس حسادت می‌کنند تا درباره خیانت عاطفی آن‌ها و زنان کاملاً برعکسند. این امر در همه فرهنگ‌ها و دنیا به عنوان واقعیتی شناخته‌شده مطرح شده‌است.

نظریه علمی در این زمینه نیز این است که تفاوت بین زن و مرد دارای پایه‌های تکاملی است. به عبارت دیگر مردان در طول هزاران سال متمادی یاد گرفته‌اند که درباره جنسیت خود بیش از حد حساس باشند زیرا آن‌ها هرگز نمی‌توانند کاملاً اطمینان داشته باشند که پدر یک بچه هستند. درحالی‌که زنان همواره و بیشتر دغدغه داشتن یاری را دارند که متعهد به پرورش یک خانواده باشد.

پژوهش جدید که در مجله‌ «علوم روان‌شناختی» به چاپ رسیده‌است توضیح جایگزینی را مطرح می‌کند. این مطالعه اگرچه کاملاً به رد نظریه تفاوت بنیادی جنسی در حسادت نمی‌پردازد اما ریشه این تفاوت را بیشتر در تفاوت‌های فردی شخصیتی می‌بیند که می‌تواند ناشی از تاریخچه روابط خود فرد باشد اما در راستای تفاوت‌های جنسیتی ظاهر می‌شود.

کنت لوی و کریستن کلی، دانشمندان روان‌شناس دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا، توضیح تکاملی متداول را در این زمینه به چالش می‌کشند. زیرا آن‌ها مایلند به چرایی این واقعیت پاسخ گویند که شمار چشمگیری از مردان هستند که همانند بیشتر زنان خیانت عاطفی را رنج‌آورتر از خیانت جنسی می‌بینند.

لوی و کلی فرض کردند که ممکن است علت این امر اعتماد و دلبستگی عاطفی باشد. به این معنا که برخی افراد چه مرد و چه زن در دلبستگی خود با دیگران بیشتر احساس امنیت می‌کنند. در حالی‌که برخی دیگر گرایش دارند تا دلبستگی را مردود بدانند و نیاز به روابط عاطفی نزدیک را کوچک تلقی کنند.

به نظر روان‌شناسان این ویژگی می‌تواند راهبردی دفاعی باشد تا فرد از خود در برابر آسیب‌پذیری احساسات بسیار عمیق ‌اش حمایت کند. در این زمینه نظری لوی و کلی این فرض را مطرح کردند که چنین افرادی احتمالاً به جنبه‌های جنسی روابط بیشتر از صمیمت عاطفی آن حساس‌اند. لوی و کلی همانند مطالعات پیشین در این زمینه، نظر مردان و زنان شرکت‌کننده در تحقیق را در مورد میزان رنج‌آور بودن خیانت جنسی و یا خیانت عاطفی جویا شدند. هم‌چنین آزمودنی‌ها چند آزمون استاندارد دیگر را نیز که نوع دلبستگی آن‌ها را در روابط عاشقانه می‌سنجید تکمیل کردند.

یافته‌ها فرضیه دانشمندان را تایید کرد. در گزارش این دو دانشمند آمده‌است کسانی که نگرش خاصی درباره دلبستگی دارند بیشتر از خیانت جنسی ناراحت می‌شوند تا خیانت عاطفی. منظور افرادی هستند که در روابط خود بیشتر به خودمختاری اهمیت می‌دهند تا به تعهد عاطفی.

برعکس کسانی که در روابط با دیگری با احساس امنیت دلبسته هستند خواه زنان و خواه مردان، خیانت عاطفی را رنج‌آورتر تلقی می‌کنند.

دانشمندان در این زمنیه مطرح می‌کنند که این یافته‌ها به این معناست که چرایی سازوکارهای روان‌شناختی و فرهنگی- محیطی زیربنای تفاوت‌های جنسی در مساله حسادت می‌تواند نقش بزرگ‌تری در این پدیده داشته باشد، در حالی‌که در گذشته مورد بی‌توجهی قرار گرفته بوده‌است. به عبارت دیگر حسادت باید به عنوان یک امر چندگانه تلقی شود که عوامل مختلفی در شکل‌گیری آن درگیرند.

این نگاه جدید به مساله حسادت، امکانات تحقیقاتی جدیدی را در این حوزه بوجود می‌آورد. یکی از مهم‌ترین پیامدهای آن این است که حرکت در جهت ارتقاء دلبستگی همراه با احساس امنیت در افراد می‌تواند وسیله‌ای موثر در کاهش حسادت جنسی باشد، حسادتی که در برخی موارد منجر به خشونت‌های بسیاری نیز می‌گردد.

به هرحال یکی از چالش‌های مهم تحقیقاتی در این زمینه این است که از چه افرادی و چگونه درباره خیانت جنسی یا عاطفی پرسش شود. مثلاً تحقیقات گذشته نشان می‌دهد که پاسخ افرادی که صرفاً خیانت را تخیل می‌کنند متفاوت از کسانی است که تجربه خیانت داشته‌اند. ضمناً چگونگی پرسش در این زمینه نیز حائز اهمیت است چرا که پاسخ افراد وقتی از آن‌ها یپرسید کدام نوع از خیانت بیشتر آن‌ها را ناراحت می‌کند متفاوت از زمانی است که از آن‌ها در مورد تمرکز افکارشان روی خیانت عاطفی یا جنسی بپرسید.

زنان زندانی در انتظار پایان این مساوات مخوف


شبکه جنبش راه سبز(جرس):انتشار نامه "زهرا رهنورد" همسر "میرحسین موسوی" که در آن بر آزادی زندانیان سیاسی به ویژه زنان زندانی تاکید شده بازتاب فراوانی در رسانه های حامی جنبش سبز داشته است.رهنورد در نامه خود با ذکر برخی مطالبات تاریخی شهروندان ایرانی مانند" آزادي، دموكراسي، قانونگرايي، عدالت و مساوات و رفاه و برابري حقوق زن و مرد، و احقاق حيثيت فراموش­ شده زنان" از اینکه اکنون مساوات میان زد و مرد به صورت مساوات در خشونت علیه آنان درآمده ابراز تنفر کرده و این مساوات را مساوات مخوف نامیده است.او به مقام های حکومت توصیه کرده که به يمن و مباركي بيست و دوم بهمن، تاريخ پيروزي انقلاب اسلامي، همه زندانيان سياسي را آزاد كنند و اين اقدام را با آزادي زنان زنداني كليد بزنند.در این حال جمعی از زنانی که شوهر یا فرزندان خود را در جریان اعتراض های پس از انتخابات ریاست جمهوری از دست داده اند نیز طی نامه ای خواهان«لغو حکم اعدام برای بازداشت شدگان»، «آزادی زندانيان عقيدتی» و «محاکمه آمران و عاملان کشتار فرزندانشان» شده اند
تقاضاهای روز افزون برای آزادی زندانیان سیاسی از سوی رهبران جنبش سبز و هواداران این جنبش در حالی انجام می گیرد که رویه دستگاه های امنیتی و قضایی برای سرکوب معترضان هیچ گونه تغییری نکرده است.

مشاهدات دردناک اوین

علی رغم تمام تلاش هایی که برای ثبت اسامی زنان زندانی توسط نهادهای حقوق بشری انجام شده هنوز مشخص نیست که چه تعداد از زنان به دلیل فعالیتهایشان پس از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده اند.برمبنای مشاهدات زنانی که به تازگی از زندان اوین بیرون آمده اند ازدحام زندانیان زن به حدی است که در سلول های انفرادی بند امینتی 209 بین 3 تا 4 زندانی نگهداری می شوند.بر مبنای همین مشاهدات زیرزمین بند 209 نیز برای نگهداری زنان در نظر گرفته شده است.یکی از این زندانیان تازه آزاد شده به جرس می گوید که امکان دسترسی زندانیان به بدیهی ترین حقوق مانند حق هواخوری،دسترسی به روزنامه و تلویزیون از آنها سلب می شود و بازجویان و زندانبانان با کوچکترین بهانه ای زندانیان را به وسیله نگهداری در سلول های انفرادی مجازات می کنند.در این حال بر اساس گزارشها، تعداد زیادی از کنشگران زن در شهرستانها نیز طی هفته های اخیر روانه بازداشت گاه ها شده اند که برخورد بازجویان و زندانبانان با آنها به مراتب اسفناک تر از برخوردهای جاری در زندان اوین است
زنان بازداشتی نمایندگان طیف های متنوعی از فعالیت های اجتماعی و سیاسی هستند.تنوعی که رهنورد نیز در نامه خود به آن اشاره کرده و آنها را به صورت "دانشجويان گمنام در بند، زنان روزنامه ­نگار در بند،زنان وكيل و طرفداران حقوق بشر در بند،زنان مساوات­ طلب و طرفداران حقوق مساوي زنان و زنان طرفدار حقوق كودكان" دسته بندی کرده است.

نوشیدن شربت مجازات

بر مبنای گزارشهای موجود در حال حاضر "شیوا نظرآهاری" و پریسا کاکایی" به دلیل عضویت در کمیته گزارشگران حقوق بشر،"بدرالسادات مفیدی" و "نوشین جعفری" به دلیل فعالیت های روزنامه نگاری،"بهاره هدایت" به دلیل عضویت در دفتر تحکیم وحدت،"آذرمنصوری" به دلیل عضویت در جبهه مشارکت،"فروغ میرزایی" به دلیل فعالیت های حقوقی،"زهره تنکابنی" و "لیلی فرهاد پور" به دلیل فعالیت های صلح طلبانه ،"آتیه یوسفی" به دلیل عضویت در کمپین یک میلیون امضا،"مریم ضیاء" به دلیل فعالیت در زمینه حقوق کودک و سارا و لیلا توسلی نیز به دلیل نسبت فرزندی با دکتر "محمد توسلی" عضو نهضت آزادی در بازداشت به سر می برند.به این لیست باید نام زنانی دیگر را نیز اضافه کرد که به گفته رهنورد "در قلمروهاي متفاوت مطالبات خود را بيان داشتنه­ اند و شربت مجازات را نوشيده­ اند."
بعیض در زندان

شرح دردناکی که رهنورد از فشار بر فعالان سیاسی-اجتماعی طی ماه های پس از انتخابات بیان کرده گویای همان اصل مساوت زنان و مردان در مواجهه با خشونت حکومت است.او در نامه خود نوشته " هنگاميكه زنان و مردان مطالبات خود را بيان كردند ... به طور مساوي، زنان و مردان دستگير شدند، زندان شدند، بازجويي شدند، و در سلولهاي انفرادي و نمور پوسيدند ... يا در كهريزكهاي متنوع به شهادت رسيدند" و یا در " عاشورا، زير ماشين له شدند، يا به تير كين گلوله به شهادت رسيدند."به بیان صریح او باید این نکته را نیز اضافه کرد که برخی از زنان زندانی به طور متمادی شاهد تبعیض های مضاعف در بازداشتگاه ها علیه خود بوده اند.طبق گزارشها بازجویان در پرونده " هنگامه شهیدی"،"فریبا پژوه" و " روشنک سیاسی" فشارهای فراوانی را برای وادار کردن آنان به اعترافهای غیر اخلاقی علیه خود ترتیب داده بودند.فشارها علیه این زندانیان به حدی بود که خانم شهیدی تصمیم به اعتصاب غذا گرفت و خانم پژوه نیز مبتلا به افسردگی شد.بازجویان از پژوه خواسته بودند که بین اتهام جاسوسی برای بیگانگان یا داشتن روابط نامشروع یکی را انتخاب کند.خوشبختانه هر سه این متهمان اکنون از زندان بیرون آمده اند و در میان آنان سرنوشت پرونده روشنک سیاسی عضو حزب کارگزاران سازندگی از همه تامل برانگیز تر است که علیرغم تحمل ماه ها زندان انفرادی سرانجام توسط دادگاه تبرئه شد.
یکصدا برای دموکراسی

مطالبات اجتماعی سیاسی فراگیری که پس از انتخابات ریاست جمهوری در قالب جنبش سبز پدید آمده مطالبات خاص جنبش زنان را نیز در دل خود جای داده است.حضور پررنگ زنان و دختران جوان در تجمع های اعتراضی و بی پروایی و جسارت آنان برای مواجهه با نیروهای امنیتی بیش از هر چیز محصول تبعیض مضاعفی است که آنان طی سالهای متمادی حس کرده اند.کوشش آنها برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و فرهنگ زن ستیزانه کوشش تازه ای نیست اما سیر تحولات سیاسی به گونه ای پیش رفته که به گفته رهنورد"امروز - باز هم مثل سي سال پيش - بازخواني مسائل زنان جز در چارچوب مطالبات اساسي و سياسي مردم ايران بسيار دشوار است."
از این دیدگاه سازمان یابی افراد و تشکل های زنان در دل جنبش فراگیر سبز نمی تواند نشانه ای از بی توجهی آنان به مسایل خاص جنسیتی باشد چنان که رهنورد نیز در تشریح فعالیت های کنونی زنان این نکته را گوشزد می کند که " اگر مباحثي چون ديه مساوي زن و مرد، حضانت مادران، حذف تعدد زوجات، لزوم وزارت و مديريت و اشتغالهاي زنان را در اولويت قرار نمي­دهيم، به دليل آرمانهاي بلندي است كه مغفول مانده و فعلاً از حذف آزاديهاي سياسي و دموكراسي و قانونگرايي سخن مي­گوييم."

بر اساس قاعده هم افزایی نیروها اشتراک نظر طیف های مختلف جنبش زنان بر سر آرمان دموکراسی ، آزادی های سیاسی و قانونگرایی می تواند راه رسیدن به این آرمان ها را هموارتر سازد و روزی را نوید دهد که مساوات زن و مرد نه مساوات مخوف و برابری در مواجهه با خشونت که مساوات در حقوق شهروندی و برابری در قانون باشد.

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

«آیا خدا واقعا مرد است ؟»


در بسیاری از مذاهب در طول تاریخ ، خدایان به صورتهای مختلفی از مرد و زن به تصویر کشیده شده اند و به خصوص صفات جنسی مردانه و زنانه بودن در آنان به صورتی برجسته نمایان گشته است . آیین فلسفی اعتقاد به خدا همواره با مسئله جنسیت ، به دلیل تعارضات بین عقاید مذهبی و فلسفه یونانی ، مشکلاتی داشته است. بسیاری از مردم طوری عمل می نمایند که گویی خدا بیش از آنکه مونث یا فاقد جنس باشد ، مذکر است . در همان حال متخصصین علوم الهی ادعا دارند که خداوند فاقد جنس ( خنثی) است. اما چرا این تفاوتها وجود دارند؟
از یک طرف سیستمهای مذهبی که به شدت بر خداشناسی فلسفی تاکید دارند به صورتی سنتی خدا را به عنوان موجودی مذکر به تصویر می کشند و از سویی دیگر حقیقت کمال مطلق در فلسفه یونانی احتمال داشتن هرگونه جنسی را اعم از مرد بودن یا زن بودن برای خدا رد می کند . طبق این مفهوم طبقه بندی های جنسیتی به سادگی برای آن موجود " متفاوت " ، خدا ، بکار نمیرود .
تاثیر فلسفه کلاسیک در طول زمان بر مذاهبی مانند مسیحیت و یهودیت باعث گردیده که آنان از اشارات صریح به "مرد" بودن خدا خوداری می کنند. با این وجود استفاده از ضمایر مذکر( ( he, him, his برای اشاره به خدا همچنان در زبان وجود دارد. معتقدین اینگونه از این مسئله دفاع می کنند : که این ضمایر به صورتی سنتی در زبان وجود داشته و یا این حقیقت که نمونه مجسم خدا بر زمین ، عیسی مسیح، یک مرد بوده است .
در انگلیسی اگر چه اختیار انتخاب استفاده از it به جای ضمایر مذکر وجود دارد اما مردم عادتا از آن استفاده نمی کنند. معتقدین نیز به استفاده از ضمیر it اعتراض می نمایند و آن را به نحوی یک اشتباه می دانند چرا که این ضمیر را به صورت طبیعی ضمیری می دانند که برای شخص بکار نمیرود- به طور قطع استفاده از آن اشتباه تر از استفاه از he نیست که ضمیری مشخص کننده جنس بوده و به طور عادی برای موجودات فاقد جنس بکار نمی رود .
اگر استفاده از he ، آنگونه که معتقدین آن را توصیف می کنند ، واقعا عاری از اشکال است پس نباید جای نگرانی باشد که مردم از she نیز به عنوان ضمیری برای خدا استفاده کنند . ضمایر مونث از آنجایی که در حقیقت فقط برای اشاره به اشخاص بکار می روند از آن عیوب بی دلیل اظهار گشته به آن صورت که در it وجود دارد رنج نمیبرند. اما معتقدین زیادی در هر صورت با دلخوری زیادی با این بکار گیری مخالفند !
چنین عصبانیتی این باور را ارائه می دهد که شاید این مردم واقعا تصور می نمایند که خدا مرد است و لذا ایده مرد بودن خدایشان جریحه دار می شود که اگر این موجود ! به عنوان زن به تصویر یا بحث کشیده شود. احتمال دیگر ممکن این باشد که آنان واقعا خدا را خنثی (فاقد جنس ) می دانند اما تجسم مرد بودن و خنثی بودن او را مثبت تر از تجسم زن بودن می دانند.
در هر صورت دیدن این عکس العملها که وجود تعصبی را در مخالفت با زنان ارائه می دهد این باور را گسترش می دهد که تداوم بکارگیری ضمایر مذکر برای خدا به وضوح به بخشی از آن وضعیت مفصلی را که مذهب در پایدار ساختن کلیشه هایی درباره تبعیض علیه زن ارائه می دهد، اشارت دارد . لذا زبان جنسی خنثی برای خدا می توانست به کاهش شیوع کلیشه ها و تبعیض ها علیه زن کمک کند و این هدفی است که می بایست مورد اهمیت سازمانهای مذهبی قرار گیرد !
"اوستین کلاین"
ترجمه از : بنفشه میرمکری

افزایش ۳۰ درصدی ازدواج موقت در تهران


خبر: آمارها نشان می‌دهد ازدواج موقت در سال‌های اخیر از محبوبیت بیشتری نسبت به ازدواج دایمی برخوردار شده است.
آمار ازدواج موقت در تهران و دیگر شهرهای کشور به شدت افزایش یافته است با این حال مسوولان دولتی ترجیح می‌دهند از ارایه آمارهای جزیی در این خصوص پرهیز کنند. یک مقام آگاه در سازمان ثبت احوال که خواهان عدم درج نام خود است در این خصوص به خبر می‌گوید: در ۱۲ ماه گذشته، ازدواج موقت در استان تهران حدود ۲۸ درصد بیشتر از دوره مشابه قبل به ثبت رسیده است اما با توجه به آن که بخش مهمی از این نوع ازدواج، در دفاتر رسمی ثبت نمی‌شود، دسترسی به تغییرات واقعی ازدواج موقت، کار دشواری است. این در حالی است که ازدواج موقت ثبت نشده، ممکن است پیامدهای حقوقی نامطلوبی در پی داشته باشد. این پیامدها به‌وی‍ژه در صورت تولد فرزند، شدیدتر می‌شود.
این مقام آگاه همچنین از استان‌های قم و یزد به عنوان دارنده بالاترین و پایین‌ترین آمار ازدواج موقت در کشور یاد کرد.
یک استاد دانشگاه و مدرس علوم فقهی و حقوقی نیز در این خصوص می گوید: ازدواج های موقت به شدت در کشور در حال افزایش است این در حالی است که راهکاری برای جلوگیری از افزایش این پدیده در جامعه ارائه نمی شود و این امر می تواند افزایش آسیب های اجتماعی را در جامعه به دنبال داشته باشد.
امیدی خواه تاکید می کتد: با توجه به اینکه ازدواج موقت با عرف جامعه ما همخوانی ندارد و ثبت آن در شناسنامه می تواند برای مردان مشکل ساز شود، بنابراین در اغلب موارد چنین ازدواج هایی به ثبت رسمی نمی رسند. در حال حاضر بسیاری از دفاتر به صورت غیر رسمی با هزینه ای اندک ازدواج موقت را در برگه هایی خاص درج می کنند و مدارک خاصی نیز برای این امر نیاز نیست و این عوامل باعث شده تا مردان دیگر تمایلی برای ثبت رسمی این ازدواج ها نداشته باشند.
این استاد دانشگاه به وضعیت فرزندانی که از نتیجه این قبیل ازدواج ها متولد می شوند اشاره کرده و می افزاید: وضعیت این قبیل کودکان غالباً در هاله ای از ابهام قرار دارد و اکثر آنان از همان سالهای ابتدایی زندگی با مشکلات فراوانی روبرو می شوند.
وی آمارهای اعلام شده در خصوص ازدواج موقت را غیر واقعی دانسته و می گوید: آنچه که از سوی مراجع رسمی در ارتباط با ازدواج موقت اعلام می شود به هیچ عنوان صحت ندارد چرا که درصد بالایی از این ازدواج ها به ثبت نمی رسند و فقط در برگه ای درج می شوند.
تاثیر مشکلات اقتصادی معاون مجتمع قضائی خانواده، مشکلات اقتصادی و نبود سرپرست خانواده را از علل افزایش ازدواجهای موقت می داند.
مهیندخت داوودی به علل افزایش ازدواج موقت در جامعه اشاره کرده و می گوید: بررسیها نشان می دهد مشکلات اقتصادی و نیاز به داشتن سرپرست مرد و همچنین مسائل عاطفی و جنسی از اصلی ترین علل ازدواج موقت در ایران به شمار می آید.
چندی پیش دکتر مجید ابهری متخصص علوم رفتاری و آسیب شناس اجتماعی از افزایش 25 درصدی آمار ازدواج موقت در کشور خبر داده و هشدار داده بود که اینگونه ازدواجها آسیبهای اجتماعی بسیاری به همراه دارد.
معاون مجتمع قضائی خانواده به عدم ثبت ازدواج موقت در دفاتر رسمی اشاره کرده و می گوید: گواهی صیغه موقت از سوی عاقد صادر می شود و شرط و و شروط تعیین و اعلام می شود اما اغلب این ازدواج موقت در دفترخانه ثبت نمی شود.
داوودی همچنین طفره رفتن از پرداخت نفقه و شروط عقد دائم را از دیگر دلایل افزایش ازدواج موقت ذکر کرده و می افزاید: علل افزایش ازدواج موقت باید مورد ارزیابی دقیق قرار گیرد چرا که بسیاری از کارشناسان معتقدند اینگونه ازدواجها آسیبهای اجتماعی به دنبال دارد.