۱۳۸۹ فروردین ۲, دوشنبه

در آستانه نوروز، دشت خاوران را پادگانی کردند!


جمعه صبح برای برپاداشتن نوروز و گرامی داشت یاد و خاطره جان باختگان دهه 60 به همراه دوستانمان به خاوران رفتیم. پس از خرید گل های رنگارنگ و سبزه و سنبل، به سمت خاوران به راه افتادیم. خیابان لپه زنک پر از نیروهای امنیتی بود و ماشین های ون و سواری به فاصله کمی در خیابان منتهی به خاوران قطار کشیده بودند. امسال برخلاف چند سال گذشته راه را نبسته بودند و به نظر می رسید که تصمیم ندارند جلوی مردم را در خیابان اصلی بگیرند و بیشتر برای ایجاد رعب و وحشت بدین شکل حضور یافته بودند. به سمت درب پشتی خاوران رفتیم. آنجا نیز تعداد زیادی ماشین نیروی انتظامی مستقر شده بودند. با وجود جو به شدت پلیسی، تعداد ماشین های مردم نیز زیاد بود و این نشان از عزم مصمم خانواده ها برای رفتن به خاوران داشت. تعدادی از خانواده ها گل به دست در حال بازگشت بودند و شاکی از اینکه اجازه حضور بر مزار عزیزانشان را نیافته اند. ما نیز گل هایمان را برداشته و داخل شدیم، کسی جلویمان را نگرفت و ظاهراً فکر کرده بودند بهایی هستیم. به محض اینکه به سمت قطعه پایینی رفتیم، دو مأمور لباس شخصی جلویمان را گرفته و گفتند کجا می روید؟ وقتی فهمیدند برای یادبود کشته شدگان آمده ایم با حالتی توهین آمیز ما را برگرداندند. ما شاکی شده و علت را جویا شدیم ولی پاسخی ندادند و در نهایت گفتند: شماها با خود پلاکارد می آورید! یکی از مادران که بسیار خشمگین و عصبانی شده بود، عکس یکی از خانواده هایی را که چند شهید داده بودند را نشان داد و گفت این پلاکارد است؟! دیگری گفت: آیا شب می توانید سرتان را به راحتی بر بالین بگذارید؟ مأمور شرمنده شد و هیچ نگفت! او با چشمانی خون گرفته و با تعجب ما را نگاه می کرد. آری برایشان خیلی عجیب بود که چطور با جو پلیسی حاکم، باز هم خانواده ها دسته دسته بدون ترس و واهمه از جلویشان رد می شوند و مصمم قصد رفتن به گورستان خاوران را دارند.
با قلبی پردرد بازگشتیم ولی خوشحال ایم که هنوز خانواده ها و همراهان زیادی هستند که حاضرند حتی در یک فضای پادگانی، یاد جان باختگان را زنده نگاه دارند. آری سال های زیادی از کشته شدن عزیزانمان می گذرد، ولی می دانیم که هنوز خونشان تازه است و آمرین و عاملین کشتار دهه 60 و بخصوص کشتار گروهی تابستان 67، آنقدر از ما و کشته شده ها هراس دارند که مبادا برای دادخواهی برخیزیم و شهادت دهیم. راهی بهشت زهرا شدیم تا به خانواده های کشته شدگان اخیر بپیوندیم. در راه بازگشت بخشی از گل ها را به دست باد سپردیم که به نزد عزیزانمان ببرد. خانواده ها همچنان به سمت خاوران در حرکت بودند.
پس از گذشتن از ترافیک زیادی به بهشت زهرا رسیدیم. خانواده های بسیاری نیز روز قبل(پنج شنبه) به آنجا رفته بودند. در بهشت زهرا عزیزان زیادی داشتیم که به دیدارشان رفتیم. پس از دیدار با آنها، به سمت قطعه های جدید راهی شدیم. قطعه های جدید بر خلاف قطعه های قدیمی، خشک و بی آب و علف بود تا اینکه به قطعه 257 رسیدیم. نیروهای امنیتی به صورت آشکار و نهان حضور داشتند. این قطعه پر از گل و گیاه بود و روی هر سنگی گلدانی گذاشته بودند و فضای خاصی ایجاد شده بود. به سراغ ندا رفتیم، خاکش گلباران شده بود. عکس سوراخ سوراخ شده ندا را پاک کردم و گل های شب بو را پرپر کرده و دور صورتش چیدم. چندین لباس شخصی دور گور او جمع شده بودند و حرکات ما را زیر نظر داشتند. پس از دقایقی به خوابگاه اشکان رفتیم، سنگ او نیز پر گل بود. گرد صورت جوانش حلقه ای گل درست کردیم. بر سنگش نوشته بودند: آفریده 1368، آرمیده 1388. سپس به سراغ سهراب رفتیم. دور گور او چندین مرد لباس شخصی ایستاده بودند و بر گورش هیچ گلی نبود. معلوم بود که تازه گل ها را پاک کرده بودند. روی سنگش شعر زیبایی حک شده بود. گل هایمان را به گرد صورت زیبایش چیدیم و پس از دقایقی مکث و تأسف بلند شدیم. مردی از آن طرف با اشاره گفت: اینها مأمورند، مراقب باشید؛ گفتم مهم نیست کاملاً مشخص است. همانطور که راه می رفتیم حس آشنا و غریبی داشتیم. از یک طرف حضور مأموران را کاملاً حس می کردیم و از طرف دیگر خانواده هایی را که به دنبال گور ندا و اشکان و سهراب می گشتند و برای ادای احترام به این فرزندان آزادی خواه و جسور آمده بودند. با قلبی پر درد و دلی امیدوار به آینده به خانه بازگشتیم. یادشان همواره گرامی و راهشان پر رهرو باد!
متأسفانه امسال نیز نتوانستیم آنطور که دلمان می خواست دور هم جمع شویم، بهار را به خاوران ببریم، بر مزارشان گل بکاریم، آنجا را بیاراییم و یادشان را گرامی بداریم. ولی اطمینان داریم که زمستان می گذرد و بهار در راه است. تا نفس داریم به خاوران می رویم و برای رسیدن به خواسته هایمان از پای نخواهیم نشست. برای گرامی داشت یاد و خاطره آنها که کشته شده اند و در خاوران ها آرمیده اند، و همچنین به یاد مادران و پدرانی که در میان ما نیستند و همواره سرود زیبای خاوران را عاشقانه زمزمه می کردند، هر کجا هستیم با هم بخوانیم.
خاوران، خاوران، دشت عاشقان/ خفته در دامنت طوفان زمان
رفته از خاطرت شادمانی ها/ داری در نام خود درد و تلخی ها (2)
خسته ای خاوران، خسته خاوران/ خار ستم به دل، بسته خاوران
زنگ غم از رخت ما می زداییم/ خاک پاک تو را ما می ستاییم (2)
گلگون نام تو در یاد دورانها / رسته جان تو از قید طوفانها
آب صد چشمه در چشم پاک تو / آب صد برکه در زیر خاک تو (2)
قهرمان، قهرمان دشت عاشقان/ رسته از نام تو یاد ارغوان
لاله در لاله ای دشت خاوران/ روح آلاله ای دشت خاوران (2)
یک مادر داغدار

نوروزکهن ترین آیین ایران / عیدی دادن و گرفتن از دیروز تا امروز


زن فردا: نوروز، بزرگترین جشن ملی باستانی ایرانیان در نخستین روز فروردین، نخستین ماه سال شمسی (آنگاه که روز و شب برابر گردد) است. “نوروز” و “مهرگان” دو جشن بزرگ نزد آریاییان بود و درعهد ساسانیان، نوروز یعنی روز اول سال ایرانی و نخستین روز از فروردین ماه.

به گزارش خبرنگار”زن فردا”، دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی خود نوشته است: “آثار و قراینی که دردست است، می‌رساند پس از اسلام همواره جشن نوروز برپا می‌شده ومراسم آن با تصرفات و تغییراتی از عهدی به عهد دیگر منتقل می‌گردیده است، تا عصر حاضر که آن بزرگترین جشن ملی ایرانیان محسوب می‌شود.”

دراین کتاب به نوروزعامه و خاصه اشاره شده است: در نوروز عامه، پنج روز اول ماه فروردین، شاهان حقهای حشم و لشکر را می‌گزاردند و حاجت آنان روا می کردند، نوروز خاصه، جشنی بوده که از ششم فروردین به بعد برپا می داشتند.در این ایام شاهان زندانیان را آزاد و مجرمان را عفو می‌کردند و به شادی می‌پرداختند.

ایرانیان باستان از چند روز پیش از فرارسیدن بهارو آغاز سال نو به استقبال نوروز می‌رفتند و با برپایی مراسم گوناگون، آیین نوروز را هرچه باشکوه تر برگزار می‌کردند.این رسم دیرین که همچنان ادامه دارد در گوشه وکنار سرزمین پهناور ایران در میان اقوام مختلف به اشکال گوناگون برگزار می‌شود.

درمورد خاستگاه نوروز نظرات فراوانی وجود دارد، گروهی آن را به روزگار “جمشید جم” پادشاه کیانی و گروهی به دوره های پیش از این منسوب می‌دانند. از جشن های متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، هیچ یک به طول و تفسیر نوروز نیست.

“ابوریحان بیرونی” درکتاب”التفهیم” پرواز جمشید به آسمان را آغاز جشن نوروز دانسته و چنین نوشته است: “چون جمشید برای خود گردونه بساخت دراین روز سوار شد، دیوها گردونه را به هوا بردند، مردم از دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را جشن گرفتند.”

ابوریحان بیرونی درکتاب “آثارالباقیه” مدت برگزاری جشن نوروزپس ازجمشید را یک ماه دانسته و ادامه داده است: “چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای ماه را عید گرفتند و آنرا شش بخش نمودند وپنج روز نخست را به پادشاهان، پنج روز دوم را به اشراف، پنج روزسوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، پنچ روز چهارم را به ندیمان و درباریان، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنج روز ششم را به بزرگان اختصاص دادند.”

نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) با برافروختن آتش به “پیشواز” آن می‌آید و جشنی دیگر(سیزده بدر) باسپردن سبزه سفره هفت سین به آب روان، آن را “بدرقه” می‌کند.

با این جشن از دیرباز تاکنون، مراسم وآیین‌هایی توام بوده که برخی از آنها شامل خانه تکانی،سفره هفت سین، چهارشنبه سوری، کاشتن سبزه، زیارت اهل قبور درپنجشنبه آخرسال و کمک به فقرا همچنان دربین ایرانیان متداول است.

آب پاشی و آب بازی، فالگوش نشینی، قاشق زنی وبخت گشایی، کوزه شکنی وفال کوزه وباطل کردن سحروجادو، پختن آش چهارشنبه سوری برخی از آیین های ویژه آخرین چهارشنبه سال است که هرکدام ازآنها نشانه‌هایی از سنت های ریشه دار ایرانیان است.

در شب چهارشنبه سوری، در روزگاران قدیم تا به امروز با تاریک شدن هوا پیر و جوان در کوی و برزن گرد هم آمده و در سه مکان به فاصله اندک آتش می افروختند.

دراین هنگام هر کس نیت می‌کرد و سه بارازروی آتش های سه گانه می‌پرید و می‌گفت “زردی من از تو، سرخی تو از من”.

نیت‌ها عمدتا دورکردن ضعف ناشی از بیماری، غم و محنت از خود و خانواده و طلب سلامتی و شادی برای خویشان بود.

“سیزده بدر” نیز از جشنهای مربوط به نوروز است که مردم این روز را در دامان طبیعت و همراه با خویشان و دوستان خود سپری می‌کنند.سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از نوروز، سیزده بدر موسوم به “روز طبیعت” است.درایران باستان عدد ۱۳ بدشگون شمرده می‌شد و به همین دلیل مردم به دامان طبیعت پناه می‌بردند.

“هفت سین” سفره ای است که ایرانیان هنگام نوروز می آرایند، این هفت قلم سین می‌تواند هرچیزی با آوای آغازین “سین” باشد (نمادی از سپنتا).”سبزه، سنبل، سیر، سماق، سرکه، سیب و سکه” هفت قلم سین است که آینه، آب وکتاب مقدس در کنار آن، دیگر اجزای سفره هفت سین عید نوروز را شامل می‌شود.

سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است شامل سبزه، سنجد، سیر، سماق، سرکه، سمنو، سیب و سپند می‌باشد.سبزه نمادی از برکت و شگون است و کشت سبزه عیدازمراسمی است که ازدیرباز بوده و هم اکنون نیز در میان ایرانیان رواج دارد.

ایرانیان دراسفند و قبل از نوروز در ظرفهای کوچک گندم، جو، عدس و امثال اینها را سبز کرده و سرسفره هفت سین می‌گذارند و تا روز سیزده بدر از آن نگاهداری می‌کنند.

جشن نوروز درحقیقت جشن شکرگزاری آدمیان به پروردگار تواناست و توجه به آیین‌ها و مراسم نوروزایرانی نه تنها به معنای نفی ارزشهای معنوی جامعه نیست بلکه احترام به سنتها و فرهنگ بومی ایرانی است.

به گزارش زن فردا، “خانه تکانی” از دیگر آیین های کهن نوروز است.دراین آیین همه وسایل خانه گردگیری و شست و شو و بسیاری از لوازم سنگین مانند فرش و کمد تمیز و جابجا می‌شود.این آیین در سراسر ایران معمول بوده و بانوان ایرانی در روزهای پایانی سال و تاپیش از فرارسیدن چهارشنبه آخر سال به خانه تکانی می‌پردازند. خانه تکانی” از دیگر آیین های کهن نوروز است.

دراین آیین همه وسایل خانه گردگیری و شست و شو و بسیاری از لوازم سنگین مانند فرش و کمد تمیز و جابجا می‌شود.این آیین در سراسر ایران معمول بوده و بانوان ایرانی در روزهای پایانی سال و تاپیش از فرارسیدن چهارشنبه آخر سال به خانه تکانی می‌پردازند.

یک استاد مطالعات فرهنگی گفت: دو طرز تلقی در مورد نوروز وجوددارد، نوروز باستان و نوروز مدرن که هرکدام اسطوره های مربوط به خود را دارد.

دکتر”نعمت الله فاضلی” افزود: نوروزقبل ازاسلام جهانی بود، اما باتوسعه مسیحیت آیین مربوط به نوروز محدود شد و به شکل دیگری تغییر کرد.

وی با اشاره به اینکه قدیمی‌ترین کارکرد نوروزکارکرد هویتی آن است، اضافه کرد: در قدیم الایام بنیان نوروز برمبنای پیوند خانوادگی و روابط چهره به چهره و اهدای هدایا استوار بوده است.

فاضلی ادامه داد: در دنیای امروز پیوند خانوادگی محدود شده و نوروز از طریق نهادهای جدید دوباره تعریف شده است.

این استاد خاطرنشان کرد: نوروز یک فضای اجتماعی است برای گسترش شبکه دوستی وهدایایی که به دوستان داده می‌شود ازروی میل باطنی است واین تغییر و تحولات در تعاون با دوستان معنا پیدا می‌کند.

وی گفت: در قدیم هدایایی که می‌دادند بیشتر کارکرد اقتصادی داشته و در جهت تامین نیازهای اولیه فرد بوده ولی اکنون این هدایا جنبه نمادین دارد.

به گفته وی، در دوران مدرن پیش از آنکه نوروز در خانواده معنا پیدا کند در میان دوستان و دور هم بودنهای دوستی شکل می‌گیرد.

فاضلی اظهار داشت: نه تنها نوروز بلکه تمام آیین های ایرانی دربسترفرهنگ مدرن دستخوش تغییرات شده و این آیین‌ها بیشتربه سمت تفننی ودموکراتیک شدن پیش می‌رود.

وی افزود: برگزاری آیین های نوروز در کشورهایی مثل افغانستان ، تاجیکستان ، آذربایجان و حتی ایران به مثابه مقاومت در مقابل جهانی شدن است.

عیدی دادن و عیدی گرفتن از دیروز تا امروز

مهر: عیدی دادن یکی از رسومی است که از گذشته در فرهنگ ما وجود داشته است، بزرگترها به کوچکترها هدیه‌ عیدی می‌دادند و کوچکترها برای دستبوسی نزد بزرگترها می‌رفتند و ...، مهم دریافت هدیه‌ایی تبرک یافته از سوی بزرگان بود اما امروزه این رسم کمرنگ شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، عیدی دادن یکی از رسمهای متداول در میان بسیاری از مردم جهان و از آیـینهای دیرین فرهنگ ماست. ابوریحان بیرونی درباره رسم هدیه دادن نوروزی، به نقل از آذرباد (موبد بغـداد) چنین آورده: "نیشکر در ایران، روز نوروز یافت شد، پـیش از آن کسی آن را نمی شناخت. جمشید روزی نی را دید که از آن کمی به بیرون تراوش کرده، چون دید شیرین است، امر کرد این نی را بـیرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبریک به یکدیگر شکر هدیه کردند، و در مهرگان نیز تکرار کردند، و هدیه دادن رسم شد."

در کشور ما مردم به مناسبتهایی چون عید، موفقیت، مسافرت، تولد و ازدواج به یکدیگر هدیه می‌دهند. اما هدایایی که به‌عنوان عیدی بین مردم رد و بدل می‌شود از اهمیت بیشتری برخوردار است. عیدی دادن، بسته به نوع جوامع (سنتی و مدرن) متفاوت است. به عنوان مثال، در جوامع سنتی رسم بر این است که خانواده‌ داماد برای عروس هدیه و پیشکش‌ عید را به‌ صورت جنسی (گوسفند، کله قند، پارچه، آجیل و...) می‌فرستند. اما در جوامع مدرن بیشتر خانواده‌ها تمایل دارند به‌ عنوان عیدی "پول" هدیه دهند. امروزه عیدیها بیشتر به صورت نقدی و اسکناس است به طوری که در روزهای پایانی سال مراجعان بانکها بیشتر خواهان اسکناس‌های نو هستند.

در میان ایرانیان عیدی دادن فقط به افراد خانواده و فامیل خلاصه نمی‌شود. عیدی دادن به سرایدار، رفتگر محل، نامه‌رسان و ... (طبقه کم درآمد و زحمتکش جامعه) دارای تبرک، شگون و "دست لاف" است.

عیدی دادن یکی از رسمهایی است که از گذشته در فرهنگ ما وجود داشته است. در گذشته بزرگترهای فامیل، حتی ریش سفیدان محل به کوچکترها هدیه‌ای هر چند کوچک عیدی می‌دادند. در ایام نوروز کوچکترها برای دستبوسی به محضر بزرگترها می‌رفتند و مهم دریافت هدیه‌ایی تبرک یافته از سوی بزرگان بود. برای بعضی از افراد شگون عیدی و دشت کردن از دست عیدی دهنده اهمیت داشت که به نظر می‌رسد در سالهای اخیر این رسم تا حدودی کمرنگ شده است.

نوروز به‌ عنوان‌ پدیده‌ای‌ فرهنگی‌ در سرزمین‌ ما ویژگیهایی‌ دارد که‌ آن‌ را از دیگر مناسبتها متمایز و ممتاز می کند، از جمله این پدیده ها رسم و آداب عیدی دادن و عیدی گرفتن است. به‌ گفته‌ کارشناسان‌ فرهنگی‌، عیدی‌ دادن‌ و عیدی ‌گرفتن‌ ریشه‌ در فرهنگ‌ ایران‌ باستان‌ دارد، آن‌ زمان‌ که‌ مردم‌ در بامداد عید نوروز به‌ نشانه‌ بخشیدن‌ روشنایی‌ به‌ زندگی‌ یکدیگر برهم‌ آب‌ می‌ پاشیدند و برای‌ حفظ‌ صلح‌ و دوستی‌ به‌ یکدیگر هدیه‌ می‌ دادند.

آیین عیدی نوروز در ایران قدیم

با نیم نگاهی به عادات و سنتهای نوروزی در آیین کهن سرزمین ایران در می یابیم که عیدی دادن و عیدی گرفتن ریشه دیرینه دارد و هیچگاه این سنت پسندیده از آیین نوروز باستانی حذف نشده است.

در گذشته ‌های‌ دور، ایرانیان‌ در نوروز به‌ یکدیگر شکر هدیه‌ می‌ دادند و برای‌ هم‌ آرزوی‌ شادکامی‌ همیشگی‌ می‌ کردند در حالی که این‌ رسم‌ در طول‌ زمان‌ رفته‌ رفته‌ تغییر شکل‌ داد و به شکل و رسوم امروزی مبدل شده است.

بر اساس کتب آئین و رسوم عید نوروز در لحظه تحویل سال نو اهل‌ خانواده‌ عزیزترین‌ نعمتهای‌ خدا همراه با هدایای نوروزی خود را داخل سفره هفت سین می گذاشتند و پس از تحویل سال نو عیدی بچه‌ها و بزرگترها از همین‌ سفره‌ هفت ‌سین‌ داده‌ می‌ شد.

بر اساس این آیین هر خانواده‌ بنا به‌ توان‌ مالی ‌اش‌ به‌ میهمانان‌ خود گندم‌ بو داده، سیب‌ و سمنو یا تخم‌ مرغ‌ رنگ‌ شده‌ می ‌داد و ارزش‌ این‌ هدایا در آن‌ حد بود که‌ صاحبخانه‌ با این‌ نیت‌ که‌ گندم ‌نماد روزی‌ و نشان‌ فراوانی‌ و برکت، تخم‌ مرغ‌ نشان‌ تداوم‌ نژاد آدمی، سیب‌ نشان‌ برکت‌ و نعمت‌ و فراوانی‌ و سمنو نماد فراوانی‌ خوراک‌ است، آنها را به‌ عزیزانش‌ هدیه‌ می ‌کردند.

صدیقه فایضی، پیرزنی‌ 70 ساله‌ ‌ که‌ دوران کودکی اش را به خوبی به یاد دارد می گوید: در دوران کودکی ام همه‌ ذوق‌ و شوقم‌ برای‌ رسیدن‌ نوروزبود. روز تحویل سال نو به خانه پدر بزرگ می رفتیم تا برایمان استخاره با قرآن بگیرد تا از سرنوشتمان در سال جدید آگاه شویم.

پیرزن می گفت: در خانه مادر بزرگ یک بادیه بزرگ مسی بود که داخل آن پر بود از پوست پیاز، گردو و تخم مرغ های رنگی که هر میهمانی برای دید و بازدید عید می آمد چند آیه قرآن می خواند و یک عدد تخم مرغ پس از بوسیدن دستان مادر بزرگ و پدر بزرگ هدیه می گرفت. تخم مرغ هایی که شاید تا ماهها آن را در کمد لباس هایمان داخل جعبه ای کوچک نگاه می داشتیم و اعتقاد داشتیم که اگر دستان آنها را نبوسیم برکت از زندگیمان می رود.

عیدی دادن در نوروز باستان

رسم سکه عیدی دادن در زمان هرمز دوم - شاه ساسانی در سال 304 میلادی آغاز شد و بر اساس کتب تاریخی ایران باستان داریوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پیش از میلاد سکه زرین ویژه‌ای ضرب کرد که یک طرف آن شکل سربازی را در حال تیراندازی با کمان نشان می‌دهد که این رسوم به دلیل افزایش مشکلات اقتصادی مردم آرام آرام جای خود را به هدایای سنتی و کشاورزی داد.

نکته مهم و قابل تامل این است که هم اکنون بیش از نیم قرن است که پول و وجوه نقدی جایگزین عیدیهای شب عید شده است. رسمی که به گفته کارشناسان هم خوب است و هم بد در و نوع خود به اقتصادی برای خانواده ها مبدل شده است.

عیدی آن روزها دیگر خریدار ندارد

گذشت زمان در شیوه عیدی دادن تاثیر گذاشته است. آنچه در سالهای گذشته به عنوان عیدی به هم می‌دادند، در حال حاضر مقبولیت چندانی ندارد. جوانان بیشتر تمایل دارند عیدی خود را به‌صورت نقدی دریافت کنند. مقدار و ارزش عیدی مورد سنجش عیدی گیرندگان واقع می‌شود. برخی از خانواده‌ها بنا به دلایل مختلفی چون مشکلات اقتصادی، کدورت‌های خانوادگی، تجدد گرایی و .... از فرهنگ و سنن دیرینه فاصله گرفته، از عیددیدنی و عیدی دادن شانه خالی می‌کنند.

مشکلات اقتصادی عامل ترویج فرهنگ پول به جای عیدی

عباس محمدی اصل جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی با بیان اینکه پول نشان دهنده کار متراکم انسانها است، اظهار داشت: پرداخت پول نقد به جای عیدی به افراد در چند ویژگی خلاصه می شود. اول اینکه اختیار مصرف را به گیرنده عیدی می دهد، ضمن اینکه اینکه شخص با پرداخت نقدی عیدی ارزش تولید، توان شغلی و توانمندی خود را برای گیرنده عیدی بیان می کند.

وی در ادامه افزود: نمی توان عنوان کرد که پرداخت پول به عنوان عیدی کار پسندیده ای نیست ولی تغییر این الگو می تواند تاثیرات فرهنگی و اجتماعی موثرتری نسبت به عیدی نقدی داشته باشد.

محمدی اصل یکی از دلایل استقبال جامعه به پرداخت و دریافت عیدیهای نقدی را توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه بیان کرد و افزود: در کشور ثروتمندی مانند ایران اگر منابع مالی و ثروت ملی عادلانه میان مردم توزیع و جامعه از نظر اقتصادی و تامین معاش، پوشاک و مسکن تامین شود، پرداخت پول به جای عیدی برای هر شخصی نوعی توهین محسوب می شود.

محمدی معتقد است با وضع موجود در جامعه نمی توان توقع داشت محصولات فرهنگی، گردشگری، صنایع دستی و... جایگزین عیدی پول نقد شود.

وی لازمه تغییر این سنت را شناخت والدین از نیازهای فرزندان در خرید و اهدای هدایای نوروزی مناسب و تشویق جامعه در تغییر الگوی عیدی دادن و عیدی گرفتن بیان کرد و افزود: کشیدن یک نقاشی توسط نقاش، ساخت یک وسیله چوبی توسط نجار، خرید یک حلقه فیلم سینمایی و... متناسب با روحیات و نیازهای گیرنده عیدی می تواند تاثیر بسیار ماندگاری در هر دوطرف گیرنده و اهدا کننده داشته باشد.

با توجه به اظهارات این جامعه شناس باید قبول داشت که همه‌ چیز باید از خانواده‌ها شروع‌ شود. پدرها و مادرها باید ایرانی‌ باشند، مثل‌ ایرانیان‌ زندگی‌ کنند و برای‌ این‌ شیوه‌ زندگی‌ احترام‌ قائل‌ باشند. آن‌ وقت‌ بچه ‌ها این‌ آمادگی‌ را دارند که‌ درباره‌ آداب‌ و رسوم‌ قدیمی‌ قصه‌ بشنوند و آن‌ قصه‌ها را باور کنند.

درست‌ مثل‌ پیرزن که به راستی‌ باور داشت اگر موقعی‌ که‌ مادربزرگ‌ تخم‌ مرغ‌ و گندم‌ برشته‌ به‌ ما عیدی‌ می‌ دهد، دست‌ او را نبوسیم‌ و بعد در فرصتی‌ مناسب‌ با ذکر قل‌هو الله... آنها را نخوریم، در آینده‌ زندگی ‌مان‌ بی ‌برکت‌ می ‌ماند.

بچه ها با عیدی هایشان چه می کنند

در رمانها و برخی داستان کوتاه های ایرانی خوانده ایم که در دهه های ماضی بچه ها با پول عیدی شان به سینما می رفتند یا فریم فیلمها و آرتیستهای مورد علاقه شان را می خریدند. این رسم هنوز از بین نرفته و فقط روزآمد شده است.

یاسمین کلاس اول دبیرستان است و با پول های عیدی اش" سی دی" ، "دی وی دی" و کتاب می خرد. شاهین که می خواهد نقاش شود پولهای عیدی اش را برای خرید کتاب های نقاشی بزرگان و هزینه های روزمره اش نگه می دارد.

دلارام و درسا می گویند هدیه عمه بزرگشان را در عید بیشتر از سایر هدایا دوست دارند، البته تاکید می کنند پول عیدی را هم دوست دارند. عمه آنها در عید از یکی از انتشاراتی های بزرگ که قبض های 5 و 10 هزار تومانی کتاب ارائه می دهد، برای آنها قبض خرید کتاب می خرد و آنها قبض ها را تا آغاز تعطیلات تابستان و تعطیلی مدارس نگه می دارند و آن موقع برای خرید کتاب به آن کتابفروشی می روند.

هدایای غیر نقدی در ضمیرناخودآگاه کودک ضبط شود

مرتضی احمدی منش دکترای روانشناسی موفقیت معتقد است که ضمیرناخودآگاه کودک هر فرهنگ و عادتی را به صورت خودکار ضبط می کند و این فرهنگ را می توتن به به صورت دادن یک کتاب و یا یک اسکناس نهادینه کرد.

احمدی منش با بیان اینکه جایگزین کردن فرهنگ درست و اصولی به جای فرهنگ غلط هزینه به همراه دارد، اظهار داشت: آیا می توان از یک نوجوان 12 یا 13 ساله توقع داشت بعد از هفت سال عیدی نقدی گرفتن امسال کتاب عیدی بگیرد، مطمئنا این کار زحمت زیادی دارد ولی می توان به خانواه ها آموزش داد تا کودکان خود را با هدایایی ارزشمند تر از پول آشنا کنند. هدایایی که قطعا در فکر، اندیشه و خاطره کودک تا سالهای مدید تاثیر می گذارد.

احمدی منش معتقد است هدایای غیر نقدی شور و شعف و جذابیت خاصی برای گیرنده هدیه به همراه دارد چراکه تمام احساس و انرژی مثبت اهداکننده هدیه همراه با آن کالا به گیرنده منتقل می شود و این بدان معناست که شخص برای تهیه هدیه وقت گذاشته و برای گیرنده ارزش خاصی قائل بوده است.

البته راهکارهای احمدی منش در صورتی کارساز خواهد بود که رسانه ها و به خصوص سازمانها و نهادهای دولتی و غیر دولتی نیز هدایای خود را از پرداخت مبلغ نقدی تغییر دهند. به عنوان نمونه برخی از بانکها با تیلیغاتی اعم از کارت هدیه به مناسب روز پدر، روز مادر یا عید نوروز این فرهنگ را با ابزار قدرتمندی مانند رسانه ملی در جامعه ترویج می کنند حال آنکه دیگر دوران گل سرخ، کتاب، نقاشی، شعر، لباس، روسری و... به اتمام رسیده و امروز پول و کارت هدیه حرف اول را می زند.

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

آدم‌هايي كه حق ازدواج دارند! گواهينامه تخصصي «ازدواج» براي خواستگاري ارائه مي‌شود


سازمان ملي جوانان، متولي امور جوانان است و وظيفه دارد سياست‌گذاري‌هاي مورد نظر در حوزه جوانان را پايه‌ريزي كند. سياست‌گذاري كه در چند مدت اخير به توصيه رئيس‌جمهور به امر ازدواج معطوف شده‌است.

برگزاري جشنواره‌ها و در كنار آن راه‌اندازي سامانه ازدواج جوانان از مهمترين راهكارهاي سياست‌هاي توصيه شده است. بر اساس برنامه‌اي كه براي اين سامانه در نظر گرفته شده، فرهنگ سازي ارزش‌هاي جوانان براي ازدواج و سعي بر برگزاري كلاس‌هايي كه به جوانان بياموزد كه شايستگي‌هاي ازدواج چيست از مهمترين اهداف آن است، هدفي كه قرار است تا دو سال آينده با ارائه «گواهينامه ازدواج» دنبال شود.

به گزارش خبرنگار ايلنا، سازمان ملي جوانان قرار است اين هدف را از امروز با معرفي رسمي پايگاه «ساج» http://www.saj.ir به مردم معرفي كند. پيش از اين به طور خلاصه از سوي رييس سامان ملي جوانان استان تهران به شكلي كلي معرفي شده بود:«اين سامانه، به دنبال آن است تا ضمن پاسخ به نیازهای آموزشی جوانان عزیز برای ورود به عرصه تشکیل خانواده، توانمندی و مهارت ایشان را برای یک انتخاب صحیح، یک ازدواج آگاهانه و در نهایت، یک زندگی مشترک پایدار، افزایش دهد، با راه‌اندازي سامانه الكترونيكي ازدواج، به جواناني كه دوره‌هاي آموزشي سازمان ملي جوانان در زمينه مهارت هاي ازدواج را با موفقيت طي كنند، گواهينامه تخصصي «ازدواج» اعطا‌ مي‌شود».

رئيس سازمان جوانان استان تهران «نياز جوانان به آموزش هاي مربوط به ازدواج را دليل راه اندازي اين سايت و كلاس هاي اموزشي ازدواج» عنوان كرد و گفت: «جوانان با اطلاعات بسيار اندك ازدواج مي‌كنند و آموزش‌هاي لازم را نمي‌بينند بنابراين رئيس‌جمهور پيشنهاد داد كه همه دستگاه‌ها و سازمان ملي جوانان متولي اين امر شوند و به اين ترتيب جرقه اين كار زده شد».

بررسي دقيق پايگاه «ساج» نشان مي‌دهد كه سامانه قرار است به داوطلبان اخذ گواهينامه ازدواج راهكارهاي افزایش ازدواج‌های به‌هنگام،آگاهانه و پایدار در بین جوانان، ارتقای مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی جوانان و افزایش آگاهی‌های مربوط به ازدواج ، کاهش نرخ رشد سالیانه طلاق به ویژه در بین زوج های جوان و در سال‌های اول زندگی، آموزش و توانمندسازی جوانان در مورد مسائل مربوط به دوران پیش از ازدواج، حین ازدواج، دوران عقد و دوران پس از ازدواج بر اساس آموزه‌های دینی و اصول روانشناختی را آموزش دهد.

پايه‌گذاران «ساج» در گزينه‌اي كليدي در اين سامانه، سرفصل‌هاي دروسي كه قرار است در دوره آموزشي پيش از ازدواج به جوانان ارائه شود را قرار داده‌اند. سرفصل‌هايي كه هيچ نشاني از حقوق برابر ميان دو انسان مشتاق به ازدواج با يكديگر ندارد، و آنچه كه بيش از همه به چشم مي‌خورد نگاه مرد سالارانه‌اي است كه در پس اين آموزش‌ها وجود دارد.

مرداني شايسته ازدواج هستند كه از قدرت، چهارشانگي و توان دفاعي برخوردار باشند

در اين سايت در رابطه با ملاك ها و معيارهاي انتخاب همسر ابتدا شرايط عمومي كه دختران و پسراني كه شايسته ازدواج هستند بايد داشته باشند ذكر شده است اين شروط عبارتند از دينداري، عمل صالح، تقوي، ولايي بودن (پيوند عملي با اهل بيت، اطاعت خداوند، نماز اول وقت، برائت از دشمنان ،پيروي از ولايت فقيه )، التزام به احكام دين و واجبات ، هوشمندي، كفايت عقلاني، عدم ابتلا به بيماري هاي پيش رونده و سخت درمان، تفاوت سني مناسب، بهرمندي از متاع دنيا در حد نياز، حلال بودن مال،‌داشتن ثروت مطلوب، شغل مناسب، اصالت خانوادگي، عفت اجتماعي و نجابت و پاك نظري ، حسن خلق، عدم برخوداري از صفات مذموم است و سپس به بيان خصوصياتي كه يك مرد براي ازدواج بايد داشته باشد پرداخته است. از نظر نگارندگان اين سر فصل ها مردي كه مي خواهد ازدواج كند بايد غيرت، پاكيزگي، پارسايي، سخاوتمندي، دست و دلبازي و سلامت جنسي داشته باشد، نسبت به پدر و مادر خود نيكو كار باشد و با زن و فرزند نيز خوش‌رفتار باشد و از آنها حمايت كند. همچنين در ادامه آمده است، مردي كه مي خواهد ازدواج كند بايد قدرت، چهارشانگي، شهرت اجتماعي، توان دفاعي و پاكي چشم و فكر و عمل داشته و قادر به تامين نفقه زن و فرزندان خود باشد.

زناني شايسته ازدواج هستند كه از تناسب اندام، ظرافت مو و ابرو و ظرافت صدا برخوردار باشند

در اين سرفصل ها در رابطه با خصوصيات زناني كه شايستگي ازدواج دارند آمده است، زنان شايسته ازدواج بايد داراي جمال و زيبايي باشند كه اين جمال و زيبايي را در تناسب اندام، ظرافت مو و ابرو ، ظرافت صدا،‌حيا، عفت و پاكدامني معنا كرده است. در اين نوشتار زنان با ايمان و خداشناس ، زنان سادات، زنان باكره، زنان كم‌مهريه را براي ازدواج در اولويت قرار داده است و گفته شده زني شايسته ازدواج است كه در مقابل شوهر خود متواضع و فروتن باشد ودر مقابل شوهر، خود را بيارايد وبا مرداني غير از شوهر خود احساس بيگانگي داشته باشد و در برابر آنها وقار به خرج دهد.

زن بايد از شوهر خود حرف شنويي داشته باشد و از او فرمانبرداري كند

در اين سرفصل‌ها زناني شايسته ازدواج تشخيص داده شده اند كه از شوهر خود حرف‌شنوي داشته باشند و از او فرمانبرداري كند. در اختيار شوهر بودن در خلوت ،سهل‌گيري، نرم‌خويي، حافظ حيثيت شوهر بودن در غياب او، عيب‌پوش بودن، دوشيزه بودن از ديگر خصوصيات زنان مناسب ازدواج تشخيص داده شده است . اما نكته قابل توجه صفت ديگري است كه براي زنان مناسب ازدواج در نظر گرفته شده و آن " آرامش نيافتن زن با جلب رضايت او هنگام عصبانيت او" است و اين به ان معنا است كه اگر مردي از دست همسر خود عصباني شد زن تا زماني كه نتواند رضايت همسر خود را جلب كند و عصبانيت مرد پايان نيابد حق به آرامش رسيدن و آرام شدن ندارد!

در سامانه ازدواج سازمان ملي جوانان گفته شده زني كه مي خواهد ازدواج كند نبايد ‌متكي به زيبايي خود باشد ، نبايد وابستگي و فخر فروشي به مال پدرش داشته باشد ، مدپرست نباشد ، متكي و وابسته به ديگران نبوده و جاه طلبي نداشته باشد . سازمان ملي جوانان بر اين اعتقاد است كه زنان نازا، كثيف، لجباز و نافرمان و سركش نسبت به شوهرشايستگي همسري مردان را ندارند.

با نگاهي به اين سر فصل ها و توجه به صفاتي كه سازمان ملي جوانان به عنوان صفات مورد نظر براي ازدواج در بين جوانان ترويج مي‌كند و قرار است تا دو سال آينده آنها را به عنوان ملاك ها و معيارهاي اصلي ازدواج به جوانان بقبولاند، متوجه مي شويم كه اين سازمان به دنبال رواج مرد سالاري در جامعه است.

مديران دولتي قصد دارند با مطيع كردن زنان، نرخ طلاق را كاهش دهند

گويا سازمان ملي جوانان از پيشرفت دختران در جامعه نگران شده است و به دنبال ان هست كه به دختران تاكيد كند كه فراموش نكنيد شما جنس دوم هستيد و بايد از شوهرانتان حرف‌شنويي داشته باشيد. سازمان ملي جوانان زنان زيبا‌روي با اندامي متناسب را كه از شوهر خود فرمانبرداري مي‌كنند و هر آنچه را شوهرانشان مي‌خواهند براي آنها فراهم كرده براي ازدواج شايسته مي داند. سازمان ملي جوانان با اين كلاس‌ها به دنبال بازتوليد روش‌هاي سنتي در ازدواج است. اين سازمان مي‌خواهد با مطيع كردن زنان در برابر مردان نظام خانواده ها را حفظ كند .

حتي يك بار به نقش برابر زن در زندگي و همراهي مرد با همسر اشاره‌اي نشده‌است

در اين سر فصل‌ها ، حتي يك بار گفته نشده كه مرد بايد از زن خود حرف‌شنويي داشته باشد. اين سازمان چهارشانگي، شهرت اجتماعي، توان دفاعي و پاكي چشم و فكر و عمل را براي مردم لازم دانسته و گفته است كه مرد بايد بتواند نفقه زن و فرزند خود را تامين كند.

تصويري كه سازمان ملي جوانان از زن و مردي كه شايستگي ازدواج دارند ارائه كرده، عبارت است از :‌مردي پر قدرت و پر توان و چهارشانه كه بايد توان جسمي بالايي ، پول و شهرت اجتماعي داشته باشد، از نگاه او فقط كافي‌است مرد چشم پاك باشد و از زن و فرزند و پدر و مادر خود حمايت كند و رئيس و همه‌كاره باشد و زن هم موجودي ناز، زيبا و عشوه‌گر براي همسر كه با ظرافت صدا، نرم خويي، مهرباني و فرمانبرداري از شوهر به دنبال آن است كه زندگي آرامي براي همسر خود فراهم كند و مرد اين اسوه قدرت را به آرامش برساند. هر وقت هم كه شوهرش عصباني شد،‌ از هر چه در توان دارد استفاده كند تا بتواند همسر خود را آرام كند و تا همسر آرام نشده او حق آرام شدن ندارد. به‌سادگي در رابطه با حق‌طلاق، حق حضانت‌فرزند، حق تحصيل، حق خروجي از كشور و.. سكوت شده‌است

نكته قابل توجه اين است كه در سرفصل‌هاي سازمان ملي جوانان هيچ مطلبي وجود ندارد كه در آن حقوق زنان در هنگام عقد مورد توجه قرار گرفته باشد و به مردان يادآوري شده باشد كه زن نيز داراي حقوقي است و شروطي به نام شروط ضمن عقد وجود دارد كه زن مي‌تواند از آن بهره‌مند شود. در هيچ كجاي اين سر فصل‌ها نامي از حق‌تحصيل ،حق‌اشتغال زن ، حق‌خروج از كشور، شرط تقسيم اموال پس از جدايي، حق حضانت فرزند يا فرزندان پس از طلاق، شرط وكالت مطلقه زوجه در طلاق به ميان نيامده و به اين نكته توجه نشده است كه مردان با قبول چنين شروطي مي‌توانند اساس يك زندگي برابر با زنان را در زندگي مشترك پايه‌ريزي كنند.

سازمان ملي جوانان گويا فراموش كرده كه جوانان يعني دختران و پسران ايراني، بنابراين اين نهاد دولتي حق ندارد بودجه‌هاي ميلياردي را كه دولت به آن اختصاص مي‌دهد صرف قدرتمند‌كردن بيشترمردان كند.

گزارش: مرضيه نوري

جنبش زنان و آذربایجان


/ همیشه مبارزه کرده ایم ، در تمام طول تاریخ... ! اما تاریخ داستان ما نیست، چرا که قلم هیچ گاه زبان ما نبوده است... بوده ایم، هر چند کمرنگ ولی بی شک تاثیر گذار، اما هیچ گاه ثبت نشده ایم و امروز درد بی هویتی ، بدون تاریخ، حذفمان می کند...

بسیاری اذعان دارند، آغاز تکوین جنبش زنان را بایستی از لحظه ای دانست که زنان آغاز به نگارش منسجم وضعیت خود کرده اند، چرا که نوشتن یعنی تفکر، یعنی بودن، یعنی... هویت. بی شک لذت بخش است هنگامی که تاریخ مکتوب بیش از 200 سال جنبش زنان اروپا و آمریکا در دستان ماست و زیباست هنگامی که تکاپوی صد ساله ی زنان ایران را نیز می خوانیم، ولی... اینجا در آذربایجان، قلم به کندی در دستانم پیش می رود! همواره تفکر و نوشتن به زبان رسمی، بیگانه با فرهنگ و هویت "خود" دشوار بوده است...

در کجا ایستاده ایم؟

مقدم بر کنش معطوف به تغییر، توصیفی شفاف و علمی و قابل اعتماد از وضعیتی است که در آن قرار گرفته ایم. نتایج بدست آمده از این توصیف، مبین چگونگی عکس العمل در راستای تغییر و بهبود وضع موجود خواهد بود. اما نباید از نظر دور داشت که توصیف وضعیت زنان، همبستگی قوی با جنبش زنان دارد. به عبارتی فعالان عرصه ی حقوق زنان، به توصیف وضعیت هم جنسان خود می پردازند و از این امر، به عنوان " مسئله" برای آغاز مبارزه شان استفاده می کنند.

اگر این قضایا را در چارچوب جامعه ی ایران بریزیم، با 2 متغیر تاثیرگذار رو به رو خواهیم شد:

1. ایران، کشوری با تنوع ملیت ها، قومیت ها و مذاهب است که در ابعاد جغرافیایی بسیار وسیع و ناهمگون، در حال تجربه ی متفاوتی از اشکال سنت و مدرنیته هستند.

2. این تنوع انکارناپذیر، زیر سلطه ی سانتریالیزم که بی شک با ناسیونالیسم فارسی-اسلامی به هم آمیخته از توسعه ی ناموزون رنج می برد. بدین گونه که هر چند در سطح بین المللی توسعه نیافتگی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ... ایران دربرگیرنده ی کل کشور است. ولی در تقسیم بندی های درون مرزی، توسعه ویژگی سلسه مراتبی می یابد.

بدین ترتیب به میزان تفاوت و دوری از قومیت، مذهب و جنس مسلط و حاکم، استبداد، استعمار و مردسالاری، در یک کلام تبعیض، نیز مضاعف خواهد شد. هرچند این فشار و تبعیض مضاعف می تواند برانگیختگی بیشتری برای شکل گیری حرکات اجتماعی برخاسته از بطن مردم ایجاد نماید ولی نباید از نظر دور داشت که هر پویشی برای تبدیل شدن به جنبش نیازمند بستری است که بدان اجازه ی سازمان دهی و تعریف هویت خود را دهد. نمود تاریخی این فضا را می توان در فراگیری گفتمان تجدد، بسترسازی انقلاب فرانسه، انقلاب صنعتی و ... در مورد جنبش زنان اروپا و آمریکا مشاهده کرد. و درست در همین جاست که تجربه کنندگان تبعیض مضاعف با وجود ملموس بودن مسئله، بستری برای ظهور نمی یابند.

این "توسعه ی ناموزون" در شکل گیری و فعالیت جنبش زنان نیز نمود یافته است. به عبارتی هر چند تمامی زنان در ایران تحت تسلط ساختار و تعاریف مردسالارانه قرار دارند ولی "تفاوت میان زنان" موجب گشته است تا فعال مرکزنشین، از موقعیت بهتری برای توصیف وضعیت موجود و تزریق گفتمان خود برخوردار باشند. البته بی شک این برخورداری نیز نتیجه ی دهه ها مبارزه و هزینه دادن است. به ویژه بعد از انقلاب 57 که فعالان این عرصه برای تداوم جنبش گاهی به مراسم و جلسات مطالعاتی خصوصی متوسل شدند و گاه تنها از طریق چاپ کتاب و نشریه، پایه های گفتمان فمینیستی را مستحکم کردند تا توانستند در 22 خرداد 84 و 85 ، بار دیگر به عرصه ی عمومی بازگردند و از دل تجمع های خرداد، برنامه ی عملی "جمع آوری یک میلیون امضا " برای تغییر قوانین تبعیض آمیز به ثمر بنشیند که تجربه ی آن را دوستانم اینگونه توصیف می کنند: گذر از همبستگی محوری به مطالبه محوری با شعار مرکز گریزی، در جنبشی فارغ از سلسله مراتب.

در دیده ی من هم در آ ...

... باز قلم به کندی پیش می رود! با این مبارزات سیر زیبایی از مقاومت تا جنبش را مرور می کنم، ولی افسوس که احساس بی هویتی ام کمرنگ نشده است. چرا که اینها تجارب من نیستند. من به عنوان "یک زن آذربایجانی" به گونه ای دیگر زیسته ام، همان طور که یک زن کرد، بلوچ، کارگر ... و مگر "فمینیسم" چیزی جز نمود "تجربه ی زنان" است، در بستری از تفاوت های طبقاتی، جغرافیایی، فرهنگی، نژادی... ؟!

قبلا اشاره کردم که توسعه ی ناموزون در جنبش ها، موجب گشته است تا به جای اینکه مثلا شاهد حرکت های هویت مند و تعریف شده ی زنان از نقاط مختلف کشور باشیم که با درهم تنیدن و ارتباط و کنش متقابل، همچون یک سیستم، ارگانیسم کامل جنبش زنان ایران را راهبری کنند، متاسفانه واقعیت نشانگر آن بود که جنبش زنان در تهران سنخیتی با نقاط دیگر کشور نداشت که در نتیجه بایستی یا با سری رشد کرده، به دنبال بدنه ی خود بگردد و یا به تنهایی این بار را به سرمنزل مقصود برساند که البته هیچ یک از این گزینه ها، با شعارهای جنبش زنان هم خوانی ندارد.

بدین ترتیب هر چند فعالین حقوق زن در تهران با قوی کردن پایه های تئوریکشان به عنوان امتیاز کیفی و نیز تنوع سنی فعالین که به عنوان مزیت کمی، امکان انتقال و ارتباط میان نسلی را برایشان فراهم می کنند، فرصتَ آنرا داشتند تا یک خیزش عملی را تجربه کنند و با نگاه به دردمندی مشترک زنان در جامعه ی متکثر ایران، تبعیضات قانونی را به عنوان اولویت کاری خویش برگیزینند، ولی وضعیت در آذربایجان به گونه ای دیگر رقم می خورد...

مهر 1385، تبریز بعد از تهران، اولین شهریست که کارگاه آموزش کمپین را برگزار می کند و با فعال شدن شاخه ی دانشجویی آن، آذربایجان همواره جزء شهرهای پیشرو جمع آوری امضا باقی می ماند. اما مطالبه محوری تهران تازه آغاز همبستگی ما بود!

کمپین، ایستادگی و هزینه دادن در راستای اهداف آن، توانست شبکه ای از فعالان حقوق زنان در کل ایران را ایجاد نماید که البته بازخورد یک فعالیت مشترک در سطحی وسیع نشان دهنده ی تفاوت امکان و فرصت برای فعالیت و حتی ماهیت های گوناگون گفتمان فمینیستی در نقاط مختلف کشور بود.

جنبش زنان در تهران درحالیکه فارغ از فشار مضاعف ناشی از تبعیض مضاعف، گفتمان مستقل خود را به پیش می برد،در آذربایجان فعالین حقوق زن بایستی با مسائل بیشتری دست و پنجه نرم می کردند. دوستانمان در تهران اگر می توانستند فقط هویت و حقوق جنسیتی خود را موضوع فعالیت خویش قرار دهند و با اتکا به پیشینه ی تاریخی، دست به توصیف و تبیین و عمل بزنند، فعالین حقوق زن در آذربایجان بایستی همواره شرایط متفاوت خویش را در نظر بگیرند چرا که آذربایجان در دام شوونیسم فارس و شوونیسم مردانه بیش ازپیش از حذف فرهنگ و سنت خود رنج می برد و این دو شوونیسم هم چون مانعی در مقابل جنبش زنان قد علم کرده اند تا این فعالان نتوانند برای پیشینه ی تاریخی محتوای حرکت خود از این فرهنگ استفاده نمایند و نیز الگوها و نماد های مرد سالاری ستیزانه ی این مرز و بوم را به نسل جدید منتقل کنند . البته بی شک نمی توان ادعا کرد که سنت حاکم بر این سرزمین مردانه نیست ، ولی نمود های بارزی از مبارزه و شکستن این ساختار ها همانند حق رای زنان برای اولین بار در ایران در دولت خود مختار پیشه وری در آذربایجان به سال 1325 ، و یا شاعرانی چون میرزا علی اکبر صابر و معجز شبستری و ... که در آثار خود به موقعیت فرو دست زنان اعتراض کردند و زنان شاعر و مبارزی چون زینب پاشا ، مدینه گلگون ... نیز وجود دارد که نادیده گرفتن آنها می تواند جنبش زنان آذربایجان را وادار به انتخاب استراتژی و تاکتیک هایی نماید که برایند راستین مردم آذربایجان نباشد بدین ترتیب این جنبش ناگزیر از یافتن این عناصر پنهان در گذشته ی تجربی خود می باشد.

هویت درهم تنیده ی انسانی و لزوم مبارزه در آذربایجان برای حفظ و باز تعریف هویت قومی و جنسیتی، شرایطی برای جنبش زنان در آذربایجان فراهم کرده که از جانبی بایستی به علت اشتراک در حاکمیت نمادها، حقوق و ساختارهای مردسالارانه در کل ایران، در فعالیت های جنبش زنان (ایران؟) سهیم باشد و نیز جهت مبرا شدن از اتهام تقلیل گرایی و نادیده گرفتن جنبه های هویتی دیگر، چارچوب تئوریک و عملی برای خود تعریف کند که در عین حفظ استقلال، با جنبش هویت طلبانه ی آذربایجان نیز ارتباط داشته باشد، چرا که خواست ها ی این حرکت نیمی از هویت جنبش زنان آذربایجان را تشکیل می دهد.

لزوم ارتباط، فعالیت و تاثیرگذاری بر جنبش هویت طلبانه ی آذربایجان هنگامی ضرورت می یابد که صادقانه، نگاهی به وضعیت کنونی این جنبش بیاندازیم. حرکت ملی آذربایجان با شعار ساختن آذربایجانی دموکرات، مدرن و توسعه یافته مبارزات خود را آغاز کرد. ولی اکنون دارای ساختاری به شدت مردانه و مردسالارانه است که از دشمن تراشی، بی اعتمادی درون جنبشی، عدم گفتمان مشترک حداقلی، تلاش برای حذف دگراندیشان درون حرکتی، توهم نخبه گرایی و نگاه ابزاری به جنبش ها و گفتمان های دیگر ( حتی در درون آذربایجان) و در یک کلام عدم منش دموکراتیک رنج می برد. با این حال در فضای کنونی ایران که درگیر انسداد سیاسی است بی شک یکی از متغیرهای تاثیرگذار در آینده ی ایران خواهد بود.

تمامی این مقدمات لزوم بسط گفتمان فمینیستی به درون حرکت ملی آذربایجان و نیز ورود "فعالین زن فمینیست" به این عرصه را ضروری می کند. عدم فعالیت، تاثیرگذاری و... در این حرکت، نتیجه ای جز حذف مدنی، حقوقی و سیاسی زنان در آذربایجان فردا را نخواهد داشت.

نتیجه گیری:

1. جنبش زنان آذربایجان، بر آن است تا بحث "نابرابری جنسیتی" و "ستمگری جنسیتی" و "تفاوت میان زنان" را در جنبش زنان پیش بر.

2. سعی در تلفیق دو تئوری "ناسیونالیسم" و "فمینیسم" به همراه نمودهای عملیشان، موجب طولانی تر شدن روند پی ریزی پایه های تئوریک و برداشتن قدم اول : توصیف وضعیت زنان در آذربایجان شده است.

3 . زنان فعال آذربایجان به علت شرایط وصف شده، نمی توانند بر روی پیشبرد کمپین در آذربایجان به طور کامل سرمایه گذاری کنند.

4. عدم تسریع در تعریف هویت این جنبش، موجب خواهد شد تا استقلال آن تحت هژمونی حرکت هایی که شمول ایدئولوژی و عمل خود را کلی تر می خوانند، مورد تهدید قرار گیرد.

آنار صادقی

گفت‌وگو با زهرا رهنورد


زنان برای مساوات‌های جنسيتی – حقوقی بايد فعاليت جداگانه و متفاوتی از جنبش‌های دمکراتيک داشته‌باشند
کلمه: دکتر زهرا رهنورد ، استاد دانشگاه تهران، نقاش و مجسمه ساز گفته هايش را با آرزوی آزادی همه زندانيان سياسی بويژه زندانيان زن آغاز می کند.می گوی :”اميدوارم همه زنان زندانی تا پيش از فرارسيدن سال نو آزاد شوند ،همه آنها از فعالان جنبش زنان تا روزنامه نگاران ، فعالان حقوق بشر و فعالان حقوق کودک تا زنان گمنامی که در کف خيابانها و در تجمع های اعتراضی بازداشت شده اند و البته دختران دانشجويی که گناهی جز طلب حق خود ندارند.

رهنورد مادران داغدار را هم از ياد نمی برد :”در عين حال همه ما همدل و هم درد مادران عزاداری هستيم که گلهای آنها پرپر شده است .مادران ندا ،سهراب ، سيد علی ،اشکان ،کيانوش ،رامين رمضانی ،عليرضا افتخاری ،محرم چگينی ، و مادران شهدای مظلومی چون ناصر امير نژاد ،ايمان نمازی ، کاوه سبز علی پور و بقيه ای که حتی نامشان را نمی دانيم و همانطور مادران و همسرانی که در حوادث پس از انتخابات عزيزان شان آسيب های جدی ديده اند ،برخی در تظاهرات ها مجروح شده ، بعضی در بازداشتگاهها مورد شکنجه قرار گرفته و برخی ماهها در زندان بوده اند.”

و در آخر هم پيشاپيش سال نو را به همه زنان و مردان آزادی خواه و عدالت خواه تبريک می گويد :”اميدوارم سال آينده ،سال تحقق آزادی، مردمسالاری، عدالت، رفع تبعيض از همه بويژه زنان باشد.” خبرنگار کلمه در آستانه سال نو مصاحبه مفصلی با دکتر رهنورد انجام داده است ،که می خوانيد:

شايد بد نباشد که اين مصاحبه را با سوالاتی درباره حوزه زنان و جنبش سبز شروع کنيم :چندی پيش فعالان جنبش زنان با صدور بيانيه ای اعلام کردند که در هيچ يک از بيانيه ها و مواضع نامزدهای معترض از فردای انتخابات به اين سو به خواست های زنان توجهی نشده است . اين فعالان زن نوشته بودند که ما بر اين باوريم که مسايل زنان بخش عمده ای از بحران جاری است و بدون ديدن و ارائه راهکار برای حل آن ،هيچ راه حلی پاسخگو نخواهد بود. به همين دليل هم گروهی از فعالان جنبش زنان نامه ای انتقادی به آقايان موسوی و کروبی نوشتند . شما در اين باره چطور فکر می کنيد ؟ آيا واقعا کانديداها از فردای انتخابات به زنان بی توجهی و بی اعتنايی نشان داده اند؟

به راستی ما زنان ،چرا بايد منتظر ديگران باشيم تا برای ما مادری بکنند؟ خودمان بايد پا پيش بگذاريم . از ماجراهای زنان بزرگ تاريخ می توان درس ها گرفت ، خوشبختانه تجربه کمون اوليه هزاران سال پيش از تاريخ کم و بيش در اختيارمان قرار دارد. آن زمان که به قول قران کريم انسانها امت واحدی بودند ،يا به قول نظريه پردازان در آن کمون زنها همه کاره بودند و به قول مدارک باستان شناسی ايزد بانوها و الهه ها بر تارک پرستش ها می درخشيدند.حداقل تاريخ تمدن به ما گفته است که اولين صنعتگران ، پارچه بافان ، سفالگران و کشاورزان ( ونه شکار گران )زنان بوده اند ،البته در آن زمان يک تقسيم کار نانوشته و خود به خودی بود که بر اساس مختصات فيزيکی و شرايط اقتصادی و پرستشی و آيينی زن و مرد ايفای نقش می کردند ، اما در آن زمان زنان اگر نه در راس سر رشته داری امور (چون جامعه مادر سالاری هنوز ثابت نشده ) اما همواره با نقش درجه يک در اداره امور و سر منشا بسياری از قوانين و مناسبات بوده اند .

اما حالا چرا به آنها تاسی نکنيم و از آنها مدل رفتاری نپذيريم ؟بگذار در هزاره سوم در زمان انتخابات دهم زنان شهروند درجه يک و پس از آن با سرعت نور از مقام و منزلت خود هبوط کنند اما ما همچنان به دنبال آزادی های والا، رفع تبعيض، رفع خشونت، حذف چند همسری و ساير مطالبات خود هستيم و آن را دنبال می کنيم.

نسبت جنبش سبز با مطالبات زنان را در چه می دانيد ؟

جنبش سبز و مطالبات زنان در مواردی عمومی انطباق های آرمانی دارند و در مواردی راه زنان خاص و شاخه ای جداگانه می شود . در مورد مطالبات آزادی خواهانه ، عدالت طلبانه، دمکراسی خواهی و قانون گرايی ، مطالبات جنبش مردمی سبز و مطالبات زنان يکی است. اما من می خواهم با قاطعيت بگويم که تجربه اقدامات اصلاحی در جهان و انقلاب های بزرگ نشان داده است که زنان برای مساواتهای جنسيتی –حقوقی بايد فعاليت جداگانه و متفاوتی از جنبش های دمکراتيک داشته باشند. نمی توان در ايران آرمانهای رفع تبعيض و رفع خشونت و مساوات طلبی های قانونی در قلمرو” ديه”و “قضاوت “،”حضانت،” ” چند همسری” ،”قوانين طلاق ” ، “تابعيت ” و نظاير آنرا درون جنبش های اصلاحی يا حرکتهای انقلابی به دست آورد. بايد مصمم و جداگانه شاخه های زنان ، احزاب و جنبش ها و يا گروه های خاص زنان فعاليت کنند . نه در انقلاب صنعتی ، نه در انقلاب فرانسه و نه در دمکراسی آمريکا و نه در انقلاب شوروی سابق و پس از فروپاشی شوروی و … هيچ گلی به سر زنان زده نشد. آری هيچ گلی به سر زنان زده نشد و زنان همچنان از تبعيض ها و خشونت ها رنج بردند تا خودشان دست به کار شدند و تا حد زيادی احقاق حقوق کردند .

وظيفه جنبش سبز در باره رفع تبعض از زنان چيست ؟

به طور ايده آلی بايد بگويم جنبش سبز در هر صورت بايد بداند همچون انقلاب اسلامی که زنان پيشتاز بودند در اين جنبش هم زنان پيشگامی ، فداکاری و از خود گذشتگی شگفت انگيزی نشان دادند و نبايد جنبش ،حساب خود را از زنان جدا کند .بايد آرمانهای جنبش زنان را در ادبيات خود لحاظ کند و آنرا بخشی از آرمانهای خود تلقی کند .چنانچه موسوی نيزدر يکی از مصاحبه های خود گفت ما با جنبش زنان ، دوست هستيم و اين دوستی يعنی همراهی . اما واقعيت ملاحظات ديگری را نشان می دهد و آن اين است که چند جنبش بزرگ مثل جنبش زنان ، جنبش کارگران ،جنبش دانشجويان ، جنبش معلمان ، درون جنبش عظيم سبز قرار دارند که شعارهای عمومی آزادی، رفع تبعيض ، قانون گرايی و دمکراسی خواهی ، ضمن آنکه اين جنبش ها را در بر می گيرد اما چه بسا تکيه بر هر يک يا گرايش بيشتر به هر يک از آنان ، خواستها و مطالبات عمومی جنبش را تحت الشعاع قرار می دهد . همانطور که عرض کردم در اين ميان جنبش زنان ،در عين وحدت با جنبش سبز ، به دليل ويژگی کثرت گرايی جنبش اما لازم است به طور جداگانه نيز فعال باشد.

در عين حال ، جنبش سبز بايد در بيانيه ها و نظرات خود به اهميت و مطالبات هر يک از اين جنبش ها اشاره کنند و خواهان بهبود و پاسخ به مطالبات آنان باشند بدون اينکه از مسير عمومی منحرف شود .

در اينجا وظيفه دولت چيست ؟

بارها گفته ام ، اين دولت نامشروع است ولی در هر حال چون مراحل تنفيذ انجام شده و دولت، خودش، خودش را قبول دارد ، بايد به وظايفش عمل کند و بيش از اين با بی اعتنايی به مطالبات زنان ، سرکوب زنان، با ارائه لوايح ضد زن ،به نام حمايت از خانواده ، اما به کام عشرت طلبان ، در انهدام خانواده و فلاکت زنان و کودکان ، مصر نباشد . اگر خيلی مدعی دولت بودن است بايد و می تواند فورا لوايح ضد زن را پس بگيرد و کار گروهی را برای اعاده حقوق زنان معين کند و طی تعاملی در اين رابطه با مجلس و قوه قضاييه با الهام از آرمانهای جنبش زنان عمل کند . اگر چه اين گونه کارها از دست اين دولت بر نمی آيد .

در فضای ايجاد شده پس از انتخابات دهم رياست جمهوری، مجددأ گروهی از نمايندگان مجلس با حمايت حاميان خود و در شرايطی که کوچکترين اعتراض توسط دانشجويان، معلمان، کارگران و روزنامه نگاران منتقد نسبت به نقض حقوق شهروندان با ارعاب، دستگيری و محاکمات غيرعادلانه همراه بود، تصميم به تصويب لايحه به اصطلاح حمايت از خانواده گرفتند، چرا در چنين شرايطی آنها برای تصويب چنين قانونی که ، نه تنها از قانون ۳۵ سال پيش يعنی قانون مصوب سال ۱۳۵۳ بسيار عقب تر است،اينقدر مصرند و قصد دارند چندهمسری مردان را قانونی کنند، اين همه عجله دارند؟

اين يک مقوله بهت انگيزاست. از يک طرف آنها دلشان را صابون زده اند که از آب گل آلود ماهی بگيرند و تا تنور داغ است نان خود را بپزند و نان زنان آزاده اين سرزمين را آجر کنند. آنها فکر می کنند جنبش سبز از مسايل زنان غافل است لذا از فرصت استفاده می کنند تا خواست های ارتجاعی خودشان را جامه عمل بپوشانند اما اين يک فرصت برای آنهاست و نه علت .بسيار خوب پس علت چيست ؟اصولا ساختار ذهنی اين دولت واپس گرا و خشونت جوست. اينها وابسته به جريانی از گروه فشار سرکوبگری هستند که از سالها پيش در زير بخشی از نا خوداگاه جامعه اسلامی اعمال نفوذ می کردند، قتل های زنجيره ای می کردند ، تهمت می زدند، جو می ساختند ، مخالفين خود را در مجامع کتک می زدند تا محيط بسته ای به وجود آورند . اما امروز اين جريان قدرت را در دست دارند و با در دست داشتن اتوريته در مقام اعمال نظر و عمل خود به صورت دل بخواه شان هستند .

البته حتی اگر کوته زمانی هم موفق شوند در دراز مدت شکست خواهند خورد . بايد بدانند آنها هميشه نمی توانند نظريات ارتجاعی خود را به نام اسلام جا بزنند . اسلام دين مترقی است و قابليت تعامل با دنيای مدرن و انديشه های جديد را داراست و اجتهاد زنده و پويا فرصت نو آوری و زمانه شناسی را به آن اعطا کرده است . در مجموع من معتقدم اين دولت است که به مجلس فشار می آورد تا اين لوايح ضد زن را تصويب کند .

شما در مصاحبه ای اعلام کرديد که دولت را به رسميت نمی شناسيد و با آن سازش نمی کنيد ،اين مصاحبه بازتاب گسترده ای داشت و بسيار مورد توجه قرار گرفت .خودتان دليل اين همه توجه را به اين گفته های خودتان در چه می بينيد؟

در آن وقت شايعاتی مطرح شده بود مبنی بر اينکه سران جنبش هر يک به نحوی راه سازش پيش گرفته اند که البته اين برداشت غلطی بود .شانتاژ روانی از سوی روزنامه های دست راستی محافظه کار (حيفم می ايد واژه اصول گرا را برای آنها به کار ببرم .) در جريان بود که ناخنهايشان را به هم ميزدند و لبه های قيچی را به هم می کوبيدند و باتوم هايشان را در هوا می چرخاندند و بر کوس موفقيت می زدند که جنبش سبزی ها ترسيدند ، توبه کردند،باختند و نظاير آن تا روحيه مردم را خراب کنند که البته موفق هم نشدند. من به عنوان فردی از جنبش سبز و همدل و همراه مردم حرف مردم را اعلام کردم .نوبر نبود. حرف دل مردمی بود که هر گز حاضر به عقب نشينی نبوده اند و همانها هستند که سران جنبش را به سوی خواست های آزادی خواهانه و دمکراتيک خود هدايت می کنند .

آينده جنبش را چگونه می بينيد؟

اگر قومی بخواهد سرنوشت خود را تغيير دهد حتما پيروز خواهد شد اين مژده ی قران کريم است يا اگر خدا را ياری دهيد او هم شما را ياری خواهد داد و شما را ثابت قدم خواهد کرد . “: ان تنصر الله ينصر کم و يثبت اقدامکم ” اين وعده الهی در قرآن مجيد است . در صورت ثابت قدم بودن حتما پيروزی با ما خواهد بود و با جنبش سبز نفس های پر اکسيژنی از آزادی را به ريه های انديشه و زندگی خواهيم فرستاد .

کسانی از وقوع خشونت در چهارشنبه سوری به شدت نگران اند.راهکار شما برای جلوگيری از خشونت چيست؟

چهارشنبه سوری يکی از روزهای ملی و باستانی ايرانی است. روز شادی هاست روزی که زردی چهره ها می سوزد و دود می شود و سرخی و شادی و حيات و آفرينش بهاری گونه ها را گل رنگ می کند. به پاس نوروز و عمو نوروز مهربان و هديه های آزاديش در اين روز قطعا جنبش سبز شاد و سر فراز خواهد بود . اما جنبش سبز جنبش مهربانی و مقاومت و آرامش است . ياد نداها ،سهراب ها ، سيد علی ها ، اشکانها و روح الامينی ها و… را گرامی خواهيم داشت و هيچ گونه تندی و خشونتی نخواهيم ورزيد . همه مردم را دوست خواهيم داشت ،چه سبز باشند و چه رنگ ديگر .به نظامی ها هم می گوييم شما را هم دوست داريم ، برادر مردم باشيد و به آنها گل تقديم کنيد نه باتوم و گلوله . بنابراين اگر خشونتی باشد بدانيد از سوی خود حاکميت است.

طی ۹ ماه گذشته حمله به شما زياد بوده ، گاهی فيزيکی مثل ايام ۱۶ آذر و ۲۲ بهمن و گاهی اهانت ها و تهمت ها و حمله های کلامی در نشريات وابسته به حاکميت. حتی يکی از سران و سخنگويان مخالفان جنبش سبز گفته بود که شما صهيونيست و طرفدار بهايی ها هستيد که فقط افکارتان پوشيده است. فکر می کنيد علت اين همه خشونت عليه شما چيست ؟

آنها خيلی خوب توانايی های ذهنی ،علمی و اجرايی زنان را می شناسند و به نقش متعهدانه و دلسوزانه من در جنبش سبز واقفند و چون فعلا زندان کردن من برای شان سودی ندارد، پس سعی می کنند به خيال خود مرا در سطح خيابان و در قلمرو رسانه ها شکنجه دهند اما زهی خيال باطل !هنوز جوهر خادم القرانی و سی جلد کتابی که نگاشته ام در ذهن مردم خوب مان خشک نشده که چنين تهمت می زنند . بايد بگويم آنچه از ذهن و علم و اجرا دارم تفضل خداست و آنرا متعلق به خودم نمی دانم. به قول قرآن کريم “ذلک من فضل ربی” فقط به آنها می گويم با خدا دادگان ستيزه مکن که خدا داده را خدا داده است.

و ضمنا من از اين بيدها نيستم که به آن بادهای سياه طوفانی جادويی از پا دربيايم . زيرا اکسيژن آزادی خواهی جنبش سبز تمام ريه ها ی روح و جسم مرا سرشار از شوق و وجد و جانفشانی کرده است .

در يکی از همين تهاجم های رسانه ای مخالفان جنبش سبز گفته شده بود که موسوی می خواست در صورت رای آوردن و رييس جمهور شدن رهنورد را به معاون اولی برگزيند آيا اين يک حمله به شماست يا تعريف از يک زن ؟

اين آقايان دست راستی که اين چنين سخن پراکنی می کنند طعم آزادی خواهی ، روشنفکری و هنرمندی را که پيشه من بوده است نچشيده اند که بدانند ما طايفه روشنفکران –هنرمندان و آزاديخواهان اگر آفتاب را هم در دست راست و دفتر و دستک و پست ومقام را هم در دست چپ مان قرار دهند، هر دو را به دامن خود آنها پرتاب می کنيم و به توانايی و شرافت قلم خود و هنر خود و يا ديدن روی سرشار ار نجابت دانشجويان عزيزمان پيوسته در جشن و سرور و رضايت هستيم .در عين حال قبلا هم گفتم من در روند انتخابات حضور فعال را پيشه خود کردم تا از وجوه مغفول قانون اساسی ، آزادی ها ، قانون گرايی و دمکراسی دفاع کنم و باز هم اين مطالبات را پی گيری می کنم . اما شايد به قول شما اين اقدامات که بيشتر به طنز و فکاهی شبيه است ، تعريف از توانايی يک زن است تا تقبيح او و همين جا به آنها می گويم من نمونه کوچکی از زنان جنبش سبز هستم و قطعا همه زنان جنبش سبز و زنان ايرانی از رهنورد تواناترند. با آنها چه می کنيد ؟

خانم رهنورد ،شما بيشتر به عنوان يک زن هنرمند شناخته شده ايد و در اين سالها فعاليت های زيادی در زمينه نقاشی و مجسمه سازی انجام داده ايد که يکی از معروف ترين آنها مجسمه مادر است که از سالها پيش در ميدان مادر تهران نصب شده که تبديل به يکی از مشهورترين مجسمه های دو دهه بعد از انقلاب شد.وقتی ديديد گروهی از مخالفان شما به گردن مجسمه مادر و بچه ،طناب انداخته اند ،دچار چه احساسی شديد؟

ببينيد برای هنرمندان ،آثارشان مثل پاره تن شان است.چون با عشق قصه های روح خود را ،زمزمه های خود را ،دردها ،شادی ها ،ناله ها و زاری ها،حرفهايی را که به هيچ کس نمی توانند بگويند ،يا آرمانها و ارزوهايشان را به اثر هنری خود دميده اند وبا آن نجواها داشته اند.اما وقتی جريانهای واپس گرا،انسان ها را فقط به جرم آزاديخواهی شهيد می کنند ،حالا يا با دار زدن ،يا شهيد کردن و يا کتک زدن های وحشيانه يا روش های ديگر حالا از رفتار آنها با يک مجسمه برنزی چه انتظاری داريم؟آنها چه فهمی از واژه نرگس عاشقان “که نام اين مجسمه است و چه فهمی از مادرانگی و چه فهمی از هنر دارند؟شما ديديد که مردم خوب ما هم واکنش نشان دادند و گفتند اگر مجسمه را سرنگون کنيد رهنورد را بر ميدان می نشانيم.من هم اکنون برای همه آثار هنری ام نگرانم ،نقاشی ها ،مجسمه ها ،همه در معرض اين گونه تهديدها و رفتارهای وحشيانه قرار دارند.اميدوارم خداوند همه ما را از شر توهم اين جريان در امان نگه دارد.

در اين ايام چه چيزی جنبش سبز را بيشتر آزرده و چه انتظاری داريد که در آينده تحقق پيدا کند ؟

انقلاب اسلامی با همه شکوه و عظمتش يک پروژه ناتمام بود که می بايست تکميل آرمانهايش در جمهوری اسلامی تحقق می يافت که فعلا نشده است. بنابراين مقولات آزادی و دمکراسی حقوق زنان و قانون گرايی اينها مطالباتی است که جنبش سبز در پی تحقق آن است .

اما چون پرسيديد جنبش سبز را چه چيزی بيشتر آزرده است از من نخواهيد که فهرستی از رنج ها و ناملايمات را که جنبش در طی اين ايام چشيده است تنظيم کنم آن وقت مثنوی هفتاد من کاغذ می شود . بلاتشبيه در تاريخ استبداد ، شکستن قلم ها ، بريدن دست ها ، از سرها مناره، از کله ها پشته ثبت شده است . اميدوارم حاکميت فعلی و جمهوری عزيز ما از بدنامی فجيع و تلخی اين چنين عبرت بگيرد و خود را در اين رده تاريخ قرار ندهد .

پس چه کند ؟ چه انتظاری داريم؟ چگونه راضی خواهيم شد؟ مهم اين است که کار درست انجام شود به دست هر کس که شد مهم نيست. پس انتظار داريم که رژيم روزنامه ها و رسانه ها و روزنامه نگاران و زنان و مردان و جوانان و پيران را آزاد کند و به پادگانهايش گل بفرستد تا به جبران جفاهای گذشته به مردم تقديم کنند. آن چنان زندانی ها را آزاد کند تا در زندان هايش به جای آدم ها و آزاديخواهان در زنجير گل بکارد و آنها را به باغ های وسيع سرو و گل و سوسن ، فرهنگسراها و آزمايشگاه های علمی تبديل کنند و برای شکوفايی توليد ،صنعت و کشاورزی کمربندها را سفت کند تا اشتغال و ازدواج و تحصيل جوانان فزونی يابد . در سطح بين المللی نيز با سياستهای حساب شده و دوستانه اما از ديدگاه منافع ملی موجب سر افرازی ملی شود . مطالبات جنبش های زنان ، کارگران ، معلمان و هنرمندان را بر اورده کند .آزادی قلم و بيان وانديشه را تضمين کند و اين کارها و بيش از آن از دست و قلم و قدم هر نظام دلسوزی بر می آيد .اما جنبش سبز در ميان اين جنبش ها اهتمام ويژه ای به خواسته های جنبش زنان دارد.جنبش سبز خواهان آزادی همه زندانيان بويژه زنان زندانی است که اين روزها همسران ،مادران و فرزندان شان چشم به راهها آنها هستند

در آستانه سال نو



به پیشواز دید و بازدیدها نوروزی: در آستانه سال نو دل مان را به حضور در کنار خانواده های زندانیان التیام می بخشیم
مدرسه فمینیستی (نوشین احمدی خراسانی): سال 1388 سالی بود که ایران را لرزاند و پس لرزه های آن برخی را به باریکه تنگ زندان ها فراخواند، برخی را به ترک وطن و دیار مادری واداشت، برخی از سنگینی غم و اندوه خشونت هایی که در جامعه دیدند و روی پوست خود لمس کردند را به بیماری و گاه به مرگ فراخواند، برخی را به انزوا و نومیدی کشاند، و البته بسیارانی را به ایستادن در وطن و ادامه مبارزه و ماندن در صحنه ی پر شور فعالیت اجتماعی، ترغیب کرد و خیل عظیم مردم را به عرصه اجتماعی فراخواند.

در ایرانی که لرزید، مادرانی با از دست دادن جگرگوشه های بیگناه خود، عزادار شدند. مادرانی دیگر به دنبال خبری از حال و روز عزیزان خود، پای ثابت دادگاه انقلاب و محوطه جلوی زندان اوین گشتند. مادرانی دیگر پتانسیل زنده و پویای حق خواهی فرزندان شان را کشف کردند و با عزت و غرور، سرشان را بالا گرفتند. و بالاخره مادرانی هم با درک و تشخیص نیاز زمانه کمر همت بربستند، افق مبارزه را گسترش دادند و ضرورت مقابله با خشونت های اجتماعی و سیاسی را (که با گوشت و پوست خود حس کرده بودند) در قالب حرکت های جمعی و آگاهانه، عملی ساختند تا در آینده، ایران ما دیگر شاهد چنین خشونت هایی نباشد.
در سال 1388 و به خصوص پس از تولد جنبش سبز و حضور میلیونی زنان و مردان ایرانی در صحنه های حق خواهی، ما شاهد ظهور الگوهای متنوع مقاومت در میان دربندشدگان و خانواده های آنان بودیم، الگوهایی تازه و سرشار از مسالمت، که تاریخچه زندان و زندانیان سیاسی را در کشوری همچون ایران که همواره مملو از رفتارهای خشن و شیوه های مقابله خشونت آمیز بوده، از نو به نگارش درآورد و فضای سیاسی کشور ما را از تجربه های ناب خود غنی ساخت. تجربه هایی که از تولد انواع خلاقیت و توانمندی ها در میان زنان ایرانی حکایت می کرد، از مقاومتی صبور و پایدار در شیوا نظرآهاری تا ظهور قدرت قلم در فخرالسادات محتشمی پور و خلق و نگارش نامه های عاشقانه اش برای دربندشدگان.

مادری در آستانه سال نو در انتظار آزادی دخترش: ای کاش مسئولان قضایی انصاف داشتند
«... نمی دانم امسال چگونه من و پدرش بدون حضور شیوا سال نو را تحویل کنیم» این را مادر «شیوا نظرآهاری» در جلسه دیدار برخی از فعالان جنبش زنان با وی، اظهار می دارد و ادامه می دهد: «روز پنج شنبه با شیوا ملاقات کردیم، مثل همیشه ملاقات کابینی بود؛ از پشت شیشه و با گوشی تلفن... تا حالا سه بار تقاضای ملاقات حضوری کرده ام ولی متاسفانه تاکنون به درخواستم پاسخ نداده اند... حالا هم که تقاضا کردیم برای شب عید شیوا را آزاد کنند تا لااقل در کنار خانواده بتوانیم سال نو را تحویل کنیم... واقعا نمی دانم دخترم چه جرمی مرتکب شده است که حتا نباید سال تحویل، کنار خانواده اش باشد...» مادر شیوا نظرآهاری در پاسخ یکی از حاضران که از موقعیت شیوا در زندان می پرسد، می گوید: بالاخره شیوا را از انفرادی بیرون آورده اند و با الهام احسنی در یک سلول است... و ما آرزو می کنیم ای کاش مسئولان قضایی اندکی انصاف داشتند تا آنان را از سفره هفت سین خانواده هایشان محروم نکنند.
...بهاره هدایت و بدرالسادات مفیدی و آذر منصوری هم در سلولی دیگر، آن طرف تر، روشنایی آفتاب را از پنجره کوچک بالای سلول خود تماشا می کنند و خانواده های شان امید دارند که شب عید را کنار سفره هفت سین با حضور آنان در جمع خانواده های خود بگذرانند. از خودم می پرسم آیا به راستی این تقاضای حداقلی و انسانی، آرزو و انتظار بزرگیست که خانواده های دربند را از آن محروم می کنند؟

لبخند نگران همسری در آستانه سال نو
پیشواز سال نو اما در کنار همسری که ماه ها پله های دادگاه انقلاب را بالا و پایین رفته است شادمانی مضطرب کننده ای برای «مادران صلح» است. مادرانی که در تمام این مدت و در لحظه ، لحظه ی حوادث تلخ و خشونت بار هشت ماه اخیر، خانواده های زندانیان را تنها نگذاشته اند. و حالا به اتفاق برخی از فعالان جنبش زنان آمده اند به دیدار خانواده های زندانیان سیاسی و خوشحال و شادمان اند، شادمانی که هر لحظه با یادآوری این که ممکن است «عبدالله مومنی» را دوباره به زندان بازگرداندند، مشوش می شود.
محیط خانه عبدالله مومنی سرشار از زندگی است. همهمه گفتگوها و خاطره ها فضا را پُر کرده، مدام عده ای می روند و تعداد دیگری می آیند. پذیرایی، شیرینی است با چای. در این دیدار صمیمانه چهره زلال فاطمه آینه وند، شریک زندگی عبدالله مومنی غرق خوشحالی از حضور شاداب و باصلابت همسر است و این خوشحالی عمیق، همه ما را گرم می کند. هرچند یادآوری چهره هم سلولی های مومنی که هنوز دربند هستند جمع را هر لحظه نگران می کند، کسانی هم چون : «احمد زید آبادی»، «کیوان صمیمی»، «بهمن احمدی امویی» ، «کاوه کرمانشاهی»، «عمادالدین باقی»، «مسعود باستانی»، «امید منتظری»، «سعید لیلاز»، «عیسی سحرخیز» و صدها زندانی دیگر.

پدری که فکر می کند دخترش در آستانه سال نو به مسافرت رفته است
به محض آن که می نشینیم، پدر «محبوبه کرمی» با صدایی ضعیف و لرزان از پسرش می پرسد: دخترم محبوبه کجاست چرا نمی آید پیش دوستانش؟ و برادر محبوبه بلافاصله پاسخ می دهد: گفتم که بابا، محبوبه مسافرت رفته، گفته بود که تو چند روز آینده می آید،... حالا شما نگران نباشید به زودی بر می گردد...

پدر محبوبه سال هاست که از بیماری رنج می برد و همسر مرحوم اش ـ مادر مهربان محبوبه ـ تا سال گذشته که در قید حیات بود از این مرد بیمار و رنجور، با همه وجود و بی مزد و منت، پرستاری می کرد. با مرگ دلخراش مادر، مراقبت های محبوبه است که از سال گذشته ـ که پدر حتا نمی توانست بنشیند ـ به داد او رسیده و حالا تا حدی بهبود یافته و قادر شده کنار ما بنشیند. محبوبه کرمی تمام سال را در نبود همیاری مادر، دست تنها از پدر مراقبت کرده است، کاری که شاید در توان دو پرستار تمام وقت برای پدری چنین بیمار و ناتوان باشد. و حالا محبوبه را به زندان اسیر کرده اند، بدون آن که محبوبه در طول یک سال گذشته حتا فرصت آن را پیدا کرده باشد که «جرمی» مرتکب شود.
برادر محبوبه کرمی دم در به ما می گوید وقتی محبوبه از زندان زنگ زد ازش پرسیدم چه اتهامی به ات تفهیم کرده اند و او پاسخ داد «همان اتهاماتی که قبلا تفهیم کرده اند...»

در راه برگشت از منزل محبوبه هرچه با خودم کلنجار می روم اما نهایتاَ درک نمی کنم چطور ممکن است اتهاماتی را که محبوبه سال گذشته در دادگاه از آن تبرئه شده بود دوباره می تواند معنی پیدا کند و اصلا وقتی محبوبه را به خاطر پرستاری تمام وقت و شبانه روزی از پدرش حتا نمی توانستیم ملاقات کنیم، چطور ممکن است چنین جرم هایی مرتکب شده باشد؟

این درگیری های ذهنی و ابهامات با تصویر مادر محبوبه در قاب عکسی که به یادگار از او بر دیوار اتاق مانده بود، پررنگ تر می شد. محبوبه سال گذشته هنگامی که در زندان بود مادرش را از دست داد و در این یک سال او یک تنه با غم از دست دادن مادرش که تنها پناهش بود دست و پنجه نرم می کرد و هم پرستار تمام وقت پدر شده بود، به راستی دیگر چه جای براندازی و تشویش اذهان عمومی و چه و چه برای دختری مثل محبوبه معنی پیدا می کند آن هم با توجه به شرایط خانوادگی ای چنین دشوار و تنگنایی چنین طاقت فرسا؟

آیا این زن باز هم «نامه های عاشقانه اش» را به زندان خواهد فرستاد؟
«فخرالسادات محتشمی پور»، دیگر یادآور نامه های عاشقانه به همسر زندانی اش شده است. «مصطفی تاج زاده»، همسر فخرالسادات که به تازگی از زندان رهایی یافته، قدرت قلم همسرش را می ستاید، به راستی تحمل و صبر و مقاومت محتشمی پور در بیرون از زندان، نه تنها کمتر از مقاومت همسرش نبود، بلکه شاید روح نافذ و پشتوانه اصلی مقاومت ایشان هم بود.
در منزل این زوج همه حاضران لبخند می زنند و گرم گفتگو با آنها یا با افراد تازه وارد اند، هرچند نگران اند که نکند تاج زاده را به زندان بازگردانند، اما این زوج مقاوم گویا در دل می دانند که حتا اگر کنار یکدیگر نباشند، نامه های نانوشته عاشقانه شان را در ذهن مرور خواهند کرد و نفس های گرم شان را در تخیل خود مرور خواهند کرد و همین است که چهره آن دو را در نظر مهمان های شان چنین پرشور و امیدوار کرده بود، مهمان های رنگارنگی که از هر اندیشه و مرام و دسته و گروهی آمده بودند تا مصطفی تاج زاده را از نزدیک ببینند و در حضور همسرش، مقاومت و پایداری اش را تبریک بگویند. کسانی که می خواستند درحالی به پیشواز سال نو بروند که دل شان را با حضور در کنار دربندیان و خانواده های آنان کمی التیام بخشند
راستی تحویل سال نو چه روزی است؟
ساعت 9 شب روز شنبه هفته دیگر...
وضعیت صدها زندانی در آستانه سال نو چه می شود؟

هنوز زنان بسیاری به زندان اسیرند: آذر منصوری، هنگامه شهیدی، بهاره هدایت، تارا سپهری فر، بدرالسادات مفید، مهدیه گلرو، نیلوفر لاری پور، مریم ضیاء، مرجان صفری، درسا سبحانی، ژینوس سبحانی، سوسن محمدخانی غیاثوند، زینب جلالیان، فرزانه زینالی، پروین جوادزاده، زهرا جباری، کبری زاغه دوست، عاطفه نبوی، شبنم مددزاده، نازنین فرزان جو، ماه فرید منصوریان، عالیه اقدام دوست، مریم کریمی، سحر قاسمی نژاد، گلناز توسلی، نگین درخشان، سعیده میرزایی، سما بهمنی، فاطمه سیفی نیا، گلی ابراهیمی، الهام حسنی، لیلا سیف الهی، ژیلا اکرم زاده، شیرین غلیپناه، نازنین رضا قلی زاده، نفیسه اکبری، فاطمه رستگار، و ...

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

راه رسیدن به جدایی دین از دولت در ایران، هموارتر از همیشه شده است


گفت‌وگو مریم رییس‌دانا با فرنگیس حبیبی، جامعه‌شناس و ژورنالیستِ ساکن فرانسه
انجمن حق زنان: در هیچ دوره‌ای به اندازه دوره کنونی، جامعه ایران نسبت به دخالت مذهب در تمام ارکان حکومت و اجتماع حساس نبوده، برای این‌که هیچ وقت به این آشکاری ارکان جامعه به دست روحانیت اداره نمی‌شده است. پس همین آگاهی از نتیجه دین در دولت، راه را هموارتر می کند تا دین به یک مسأله خصوصی تبدیل شود.

شهرزادنیوز: ـ به عنوان کسی که سال‌ها در حوزه‌ی ژورنالیسم فعالیت کرده‌اید چه شباهت‌هایی ازنظر خبری میان رویدادهای امروز و انقلاب سال 57 می‌بینید؟

ـ من سال 57 خبرنگار نبودم، دانشجوی رشته دکترا بودم. در ایران نبودم، مثل همین حالا. از دور قلبم می‌تپید برای آن‌چه که در ایران می‌گذشت. سال 57 خبرهای تظاهرات ایران را ازطریق روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون می‌شنیدم و وقتی در خیابان‌ها راه می‌رفتم، آن‌چنان احساس غرور و شادی می‌کردم که دلم می‌سوخت برای آن دیگرانی که در اطرافم راه می رفتند اما آن‌چه را که من زندگی می‌کردم، زندگی نمی‌کردند. بنابراین برخورد من با جنبش 57 کاملن احساسی، عاطفی و هیجانی بود و چندان با واقعیات نزدیکی نداشت. در رویاهایم می‌دیدم که اگر رژیم شاه برود، مردم می‌توانند با آزادی سیستم حکومتی خود را انتخاب کنند و بعد با شعارایرانی آزاد و آباد و شکوفا، کشور را بسازیم. در تاریخ رویدادهای انقلاب، همه می‌دانیم چند عامل در کنارهم و گره‌خورده با هم حضور داشتند؛ اول: عدم اعتماد مفرط بین مردم و حکومت. مردم حکومت شاه را ازآن ِ خود نمی‌دانستند و شاه هم هرگونه حرکتی را به دشمنان خود نسبت می‌داد. از این نظرشباهت‌های بزرگی وجود دارد بین الآن و آن زمان. دوم: بیماری شاه و عدم توانایی او به تضمین بقای حکومت‌اش. این دو عامل مهم با هم گرده خورد و به‌صورت نارضایتی مردم در سطح شهرها و میان فرهیختگان جامعه، در شب‌های شعر، خود را بروز داد. بعد کم‌کم مردم عادی و محله‌های فقیرتر به میدان آمدند و جنبه مذهبی رویدادها پررنگ‌تر شد. خمینی هم رهبری این جنبش را به‌دست گرفت و تمام نیروهای دیگر یا به حاشیه کشیده شدند یا زیر سایه مذهب سیاسی قرار گرفتند.

ـ با حضور دائمی و انکارناپذیر مذهب در جامعه‌ی ایران، آیا می‌توان امیدوار به برقراری دمکراسی ـ از نوع غربی آن ـ در ایران بود؟ اصولن آیا هم‌نشینی اسلام و دمکراسی ممکن است؟

ـ فکر می‌کنم دمکراسی یک روند است و باید بسترهای خودش را در طول زمان و با تجربه جمعی ِ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بسازد. در غرب هم دمکراسی به همین صورت رشد پیدا کرده و هم‌چنان این رشد ادامه دارد؛ یعنی دمکراسی چیزی نیست که یک بار و برای همیشه در جامعه‌ای ساخته و نصب شود و بعد شروع کند به کار. اگر تاریخ غرب را نگاه کنیم، مثلن درهمین فرانسه، انقلاب کبیر فرانسه با شعار برابری، برادری، آزادی پیروز شد. برابری و آزادی و برادری، شعاری بود که داده شد ولی در طول زمان بود که مثلن استعمار فرانسه پشت‌اش به زمین کوبیده شد؛ یعنی در تمام تاریخ استعماری بعد از انقلاب فرانسه، اثری از برادری و برابری میان فرانسه و مردم مستعمرات نمی‌بینیم. برابری حقوق زن ومرد، هنوز صد سال نشده که به ثمر رسیده، یا درباره لائیسیته، خیلی می‌توان در تاریخ دویست ساله بعد ازانقلاب فرانسه، نمونه‌هایی دید که دولت به‌شدت موضع‌گیری‌های مذهبی داشته است. همه این مثال‌ها برای این است که بگویم دمکراسی یک روند است، و کشور ایران هم ازآن‌جایی که مدرنیته عمر چندان زیادی در آن ندارد، پس چالش‌های دمکراتیک به راحتی در آن پشت سر گذاشته نمی‌شود.

مسأله نفوذ مذهب در ایران، اگر زیاد دور نرویم، سلسله صفوی به دلایل استراتژیکی و سیاسی مذهب شیعه را به‌عنوان دین رسمی و دولتی مطرح کرد، و پادشاهان کم یا بیش بسیار بسیار مذهبی بودند و به نام مذهب بسیار کشتارها کردند. جلوتر که می‌آییم، در دوران قاجاریه مذهب نقش بسیار بزرگی داشت و جنگ‌ها با تشویق و فتوای روحانیت درمی‌گرفت. در انقلاب مشروطیت روحانیت انواع نقش‌ها را داشت، هم نقش طرفدار و هم نقش مخالف با مشروطه. این مثال‌ها نشان می‌دهد که مذهب نه تنها در زندگی و ذهنیت مردم عادی بلکه در سیاست و حکومت هم نقش بسیار بازی می‌کرده است. حتا رضا شاه که جنبه ضدمذهبی‌اش خیلی قوی بود و در انتخاب میان سنت و تجدد، تجدد را انتخاب کرده بود، به پیروی از توصیه روحانیون از اعلام نظام جمهوری صرف‌نظر کرد. او در دوره‌ای می‌خواست سلطنت را ملغا و جمهوری اعلام کند، اما روحانیت او را از این کار بازداشت و او هم حرف آن‌ها را گوش کرد.

ولی در هیچ دوره‌ای به اندازه دوره کنونی، جامعه ایران نسبت به دخالت مذهب در تمام ارکان حکومت و اجتماع حساس نبوده، برای این‌که هیچ وقت به این آشکاری ارکان جامعه به دست روحانیت اداره نمی‌شده است. پس همین آگاهی از نتیجه دین در دولت، راه را هموارتر می کند تا دین به یک مسأله خصوصی تبدیل شود.

ـ چه‌گونه دین می‌تواند مسأله خصوصی شود؟

ـ ایران کشوری‌ست با اکثریت مسلمان. انسان‌ها حق دارند باور دینی داشته باشند یا نداشته باشند، مناسک دینی را رعایت کنند یا رعایت نکنند، ولیکن این یک امر خصوصی‌ و فرهنگی‌ست و دین داشتن یا دین نداشتن یک حق سیاسی و اجتماعی را به‌وجود نمی‌آورد. یعنی چون من مسلمانم، مسلمان بودنم به من حق نمی‌دهد که به‌عنوان نماینده مجلس، وزیر، وکیل، مدیر یک شرکت یا اداره و نهادی امتیاز یا اختیار خاصی داشته باشم و دینم تعیین‌کننده تصمیماتم باشد.
ـ از نظر بُرد خبری و مقایسه آن با دوره شاه، می‌دانیم که این حجم اطلاع‌رسانی در آن زمان وجود نداشت. یعنی به این سرعت خشونت‌های دولتی ازطریق رسانه‌های غیردولتی ِ خارج کشور یا اینترنت به جامعه جهانی و مردم درون ایران منتقل نمی‌شد، چراکه بسیاری از این ابزارها وجود نداشتند، پس چرا با این وصف مردم ایران هنوز نتوانسته‌اند به خواست‌های‌شان دست یابند؟
ـ در قیاس با حکومت شاه، چند عامل هست که شرایط کنونی را با سال 57 متفاوت می کند. اول این که فشار و خشونت در سال 57 به شدتِ فشار و خشونت کنونی نبود. به یاد داشته باشیم که شاه همه زندانیان سیاسی را آزاد کرد و دست‌اش را به طرف شخصیت‌های سیاسی که تا آن‌موقع به رسمیت نمی‌شناخت، دراز کرد، مثل دکتر صدیقی و بختیار. دولتی که بختیار تشکیل داد، یک دولت گذار بود؛ یعنی شاه به شیوه خود گفت من صدای انقلاب شما را شنیدم و یک سری قدم‌های مشخص در جهت تعدیل تنش برداشت. در واقع شاه دستش را به طرف مردم دراز کرده بود. در حالی‌که الآن حکومت تمام سعی خود را می‌کند که مقاومت کند و این مقاومت هم همراه است با خشونت، بازداشت، شکنجه، زندان، ارعاب، قتل و ... عامل دوم این که جنبش یک رهبری پیدا کرده بود در قامت آقای خمینی که هم قاطعیت کلام داشت، هم خدا و مذهب را درپشت‌اش، و هم اکثریت عظیم مردم را با خود.
ـ آن‌چه که الآن وجود ندارد.
ـ الآن یک رهبر وجود ندارد، و مذهب هم دیگر آن نقش را بازی نمی کند، یعنی شیفتگی مذهبی نیست که مردم را به صحنه می‌آورد. هرچند فکر می‌کنم اگر آقای موسوی و کروبی نیمی از تجربه و وجودشان با اسلام آمیخته نبود، این جنبش با عظمت کنونی‌اش به وجود نمی‌آمد، چون هنوز هم مذهب و این شخصیت‌ها نقش بازی می‌کنند. منتها رهبر واحد و کاریزماتیکی را به آن صورت نمی بینیم.
ـ آن چه که می‌تواند صلح و آرامش را در ایران به ارمغان بیاورد، چیست؟
ـ اگر مردم ببینند که بخشی از خواست‌هاشان برآورده شده و اعتراض‌های‌شان به رسمیت شناخته شده، و اگر به‌طور مشخص آزادی‌های اولیه به جامعه بازگردد، یعنی آزادی بیان و عقیده، آزادی احزاب، آزادی تظاهرات و اجتماعات، آزادی مطبوعات و انتخابات، و زندانیان سیاسی آزاد شوند، بعد دینامیسمی در جامعه به‌وجود خواهد آمد که می‌توان نام آن دینامیسم را گذاشت حرکت در جهت صلح، آبادی و پیشرفت.

8 مارس و موفقیت تاریخی زنان «قاره سیاه»


هرساله روز 8 مارس و هفته هایی که به روز جهانی زن نزدیک می شود در آفریقا یادآور حماسه پایان ناپذیر زنان قاره سیاه برای واقعیت بخشیدن به حقوق خودشان است. در اواخر قرن بیستم (دهه 1980 و 1990میلادی) جنبش زنان آفریقا با صعود و فراز جالبی پیش رفت و ادامه این کوشش ها در قرن 21، کامیابیهای بسیار مهمی به نفع زنان این قاره به همراه داشت. خاصه ذر سالهای دهه نخست قرن فعلی (در سال 2005 میلادی) ائتلاف بزرگ فعالان حقوق زن در آفریقا، مرکب از همه فعالان در کشورهای گوناگون قاره، در جریان مجمع عادی اتحادیه افریقایی به پیروزی هایی رسیدند که نتیجه اش این شد که دو سال بعد (در سال 2007 میلادی) زنان کشور «رواندا» از حیث میزان مشارکت زنان در نهادهای سیاسی، با موفقیت به مدال افتخارآمیز «رتبه اول در کل قاره آفریقا» دست یافتند. آنان همچنین توانستند کامیابی باشکوه خود را به این افتخار تاریخی ضمیمه نمایند که الگویی واقعی برای دیگر زنان در سراسر دنیا باشند.زنان ترقیخواه سراسر قاره سیاه، کشورهایی مثل آفریقای جنوبی، رواندا، نامبیا، نیجریا، تانزانیا، سنگال، مالاوی، زامبیا، موزامبیک، گامبیا، موریتانی، لیبی، تونس، بورکینافاسو، کیپ ورد، کومور، جیبوتی، بنین، لیبریا، سیشل، سوازیلند، مصر، توگو، و الجزائر یک راه واقعا طولانی و بسیار سخت و پُر دردسر برای برای ایجاد حقوق و کرامت خود طی نموده اند. کوشش و ایستادگی فعالانه و با شجاعت زنان ترقیخواه این ممالک در ایجاد کمپین های متعدد مانند «کمپین مبارزه برای امحاء خشونت علیه زنان کنیا»، «مرکز دموکراسی و مطالعات حقوق بشر»، «ائتلاف برای آگاهی از حقوق زنان در نیجریا» و چندین ائتلاف و کمپین های متعدد دیگر، نهایتاَ موجب شد بیش از بیست و چهار سازمان بزرگ از زنان مساوات طلب در ائتلافی به اسم «اتحاد برای حقوق زنان افریقایی SOAWR » گردهم آیند و برای برآورده شدن حق شان (که در رأس آن، تحقق معاهده حقوق بشر زنان، و افزودن اصلاحیه های بیشتر به نفع زنان در این معاهده بود) کوشش هایشان را صدچندان نمایند و به پیشواز خطر و پرداخت نمودن هزینه های این کار بروند. یکی از هنرهای این زنان مساوات طلب، فشار گذاشتن بر سران دول آفریقایی برای تشکیل جلسه سران اتحادیه آفریقا برای تصویب نهایی معاهده حقوق بشر زنان آفریقایی است که همه می دانند که این کامیابی، بعد از اجرایی کردن موفقیت آمیز «منشور افریقایی حقوق و رفاه کودک» (مصوب سال 1990 میلادی) یکی از زیباترین کوشش های موفق زنان در کل دنیا شمرده می شود.

یک سال بعد از قبول معاهده توسط سران اتحادیه آفریقا بار دیگر فعالان «کمپین اتحاد برای حقوق زنان» گرد هم آمدند تا بررسی کنند که چه تعداد از دول عضو اتحادیه آفریقا معاهده را امضا نموده و در حال اجرای مفاد آنند و چه تعدادی از کشورها آن را یا نپذیرفته، یا پذیرفته اند ولی اجرا نمی کنند. چون نگران بودند که نکند اجرای مفاد این معاهده مثل منشور آفریقایی حقوق و رفاه کودکان، یک دهه به تاخیر افتد. بنابراین زنان مساوات طلب آفریقایی خود را موظف و متعهد دیدند که اقداماتی برای اجرای مفاد معاهده انجام دهند بنابراین به امید دست یافتن به موفقیت های سریع تر بسیج شدند. پس دوباره کار را از سر گرفتند. قدم اول، مشاوره با دیگر همکارانی که در کمپین های قبلی حضور داشتند بود. در نتیجه با فعالان کمپین «مبارزه برای امحاء خشونت علیه زنان» تماس برقرار کردند و از فعالان آن کمپین تقاضای همبستگی و کارمشترک برای ابقاء معاهده و اصلاحات ساختاری در مفاد آن منشور را درخواست نمودند. با اعضای «مرکز دموکراسی و مطالعات حقوق بشر ACDHRS » تماس گرفتند، و همکاری مجدد با فعالان «کمپین آگاهی از حقوق زنان در نیجریا» را نیز از سر گرفتند. یکی از اهداف مهم کمپین زنان آفریقا، واداشتن دولتهای عضو اتحادیه نسبت به تغییر قوانین عرفی مانند: قوانین نابرابر ارث، ختنه کردن دختران، ازدواج های اجباری، و امثال این موارد ضروری بود که سند منشور حقوق بشر آفریقا آنها را نادیده گرفته بود؛ ضمن این که منشور در محدوده قوانین عرفی و حریم خصوصی خانواده، مطلقاَ ضمانت اجرایی نداشت و خشونت های خانگی شامل: ضرب و شتم زنان توسط شوهرانشان، تجاوز جنسی، عقیم سازی دختران، زایمان اجباری، و... را در بر نمی گرفت. در نتیجه مانع از پرداختن به سایر مشکلات و حقوق زنان ازجمله حقوق مربوط به ازدواج و طلاق، و رضایت مرضی الطرفین زن و شوهر هنگام عقد ازدواج (و بعد از ﺁن) می شد. منشور همچنین حق و سهم زنان در تملک زمین و مسکن را نسبت به مردان، ناخواسته تضییع می کرد.
رهبران زنی که این حرکت مسالمت آمیز را در قالب کمپین سراسری مدیریت می کردند تصمیم گرفتند که تعداد بیشتری از زنان آفریقایی را که به حقوق مساوی و عادلانه پایبند بودند به وسیله اینترنت و تلفن موبایل و ارسال فاکس و خبرنامه، بسیج نمایند. این حرکت وسیع و بازسازی شده، برای گنجاندن و تصویب اصلاحات مورد نظر در سند اصلی معاهده و بومی کردن آن، آنقدر پایداری از خود نشان داد تا که موفق شد یک رشته از اقدامات عملی را سازماندهی نموده و به کرسی بنشاند و در همان حال، زنان داوطلب را در امورات مربوط به کارهای امدادی برای عمومیت بخشیدن معاهده (و تثبیت اصلاحات ساختاری در متن سند جدید، به نفع زنان)، در سطح همه کشورهای عضو، درگیر نماید. در زیر، چند نمونه از اقدامات جالب زنان عضو این کمپین که آنان را به تحقق اهدافشان نزدیک و موفق کرد می خوانید:

ـ اقدام گروهی و عملی برای گفتگو و مذاکره تحت مدیریت زنانه و برابر با دولتمردان، در زمینه حقوق بشرزنان با هدف ارتقاء دانش و تخصص و توانمند کردن زنان، و ایجاد پل مشترک بین آنها و اتحادیه.

ـ تثبیت مفاد معاهده به عنوان یک ترم پایدار در مجمع عادی و عمومی اتحادیه افریقا.

ـ روش ارتباطی بدون واسطه و چهره به چهره با رؤسای دول عضو (لابی مستقیم)، و تنگ تر نمودن حلقه محاصره و فشار بر دولتها به منظور تاکید دایمی برای انجام تعهداتشان از طریق قراردادن ضرب الاجل برای اجرای مفاد معاهده و حسن اجرای آن در کشورهای آفریقایی عضو اتحادیه.

ـ تلاش برای اجرایی شدن بیانیه برابری جنسیتی در سطح قاره آفریقا از طریق اقدام شجاعانه سیاسی رؤسای دولتهای عضو که قبلا در ماههای مارس و جون 2004 میلادی تصویب شده است.

ـ روز جهانی زن و پافشاری برای بازبینی مراحل اجرایی مصوبات اجلاس پکن +10 که در آن به پیشرفت کشورها در زمینه تحقق تعهداتشان در مورد حقوق برابر زنان، تاکید شده است.

استفاده از رسانه های گوناگون مثل اینترنت، روزنامه ها، ارسال پیام بوسیله تلفن موبایل، چاپ و توزیع دفترچه ها و تراکت ها و کارپستالهای زیبا و مزین به درخواستهای زنان، با هدف بالا بردن آگاهی عمومی، و ساماندهی حساسیت های مردم نسبت به مفاد معاهده و ضرورت تصویب و اجرای آن در همه کشورهای آفریقا.

پوشش خبری مصوبات اجلاس ها و مذاکرات اعضای دول عضو اتحادیه در باره پیشرفت مراحل تصویب معاهده در سطح ملی و در جریان نشست مجمع اتحادیه آفریقا، و اطلاع رسانی از موانعی که جلوی پیشرفت کار را می گیرد (از طریق مصاحبه های رادیو تلویزیونی و مطبوعاتی) به عنوان شیوه‌ای برای التزام دولتها به پاسخگویی، و عمومی کردن هرچه وسیع تر معاهده.

ـ تشکیل جلسات کوچک از زنان علاقمند در فضاهای بیرون از خانه و استفاده از اینترنت و تلفن موبایل به منظور سازماندهی وقایع عمومی از طریق دسترسی به توده وسیعتر زنان و بسیج آنان برای فشار بیشتر بر دول عضو اتحادیه به جهت موظف کردن آنان به انجام تعهداتشان. نمونه های بالا جزیی از تاکتیکهای زیبا و مسالمت آمیز کمپین زنان آفریقا و سازمانهای مردم نهاد این قاره برای وسعت دادن به آگاهی عمومی به منظور تحقق خواستهایشان و به کرسی نشاندن معاهده بود.

معاهده ای که سندی زنده و کارآ، (و با اصلاحات انجام شده در آن) می تواند که حقوق زنان را در بلندمدت و در سالهای آینده به خوبی تامین نماید. و چون اقدامات جمعی فعالان کمپین در راستای برآوردن خواستها با یکدیگر هماهنگ بود از این رو اهداف کمپین بتدریج اما با موفقیت کامل به جلو رفت و حتی حکومت های اسلامی آفریقا و کشورهای با جمعیت اکثراَ مسلمان این قاره مانند لیبی، موریتانی، جیبوتی، کومور نیز آن را بدون قید و شرط امضا کردند. معاهده حقوق زنان اولین سند حقوق بشری در آفریقا بود که نسبت به معاهدات مشابه، در کوتاهترین زمان، اجرایی شد. وقوع این کامیابی تاریخی برای همه زنان قاره سیاه و همه دنیا، بسیار افتخارآمیز است.

پانوشت:

برای تهیه این مقاله از داده های بخش فارسی گزارشهای سازمان ملل، داده های مربوط به مشارکت سیاسی زنان از سایت اتحادیه بین المجالس و افزایش مشارکت زنان قاره آفریقا در نهاد های سیاسی استفاده شده است.

در قانون ازدواج موقت حقوق زن ایرانی جایگاهی ندارد / گفتگو با فاطمه کروبی


سایت زن فردا: فاطمه کروبی همسر مهدی کروبی کاندیدای دوره هشتم و هفتم ریاست جمهوری، متولد۱۳۲۷ است. وی را می توان از جمله زنان سیاست‌مدار و فعال در حوزه زنان نام برد. فاطمه کروبی هم اکنون دبیر کل مجمع اسلامی بانوان می باشد. وی سابقه نمایندگی دوره پنجم مجلس شورای اسلامی را در کارنامه فعالیتهای خود دارد. با فاطمه کروبی در ارتباط با مسائل و معضلات امروز زنان و لایحه حمایت از خانواده به گفتگو نشسته ایم.

زن فردا: نظر شما درباره ازدواج موقت و پیامدهای مثبت و منفی آن در جامعه ایرانی چیست؟

در جامعه ایران همواره ازدواج تابع سنت‌های خاص ایرانی بوده است. امری که بر پایه احترام متقابل میان طرفین شکل می‌گرفته و درصورتی که دختر و پسری به تعامل با یکدیگر می‌رسیدند به ثبت دائم ازدواج میان خود می‌پرداختند و سنت‌ها تکیه بر این داشت که تا پایان عمر در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. اما به نظر می‌رسد که تغییر فرهنگ نسل جدید کمی این مفهوم را به هم ریخت به طوری که آمار طلاق در کشور ما بسیار بالاست و شاید این بنابر آن است که دختر و پسر بدون آنکه شناخت کافی نسبت به یکدیگر بیابند بنابر شرایط اجتماعی و احساسی اقدام به ازدواج با یکدیگر می‌کنند که همین عدم شناخت کافی و مشکلات اقتصادی منجر به جدایی میان طرفین پس از مدت کوتاهی که میانگین آن دو سال می‌باشد خواهد بود. امری که شاید تحت ثأثیر فراموش کردن هویت و سنت ایرانی و بر پایه پیروی از الگوی ناموفق غربی در میان نسل جدید رواج یافته است. در این میان برخی بر این باورند که با قانونی کردن ازدواج موقت به این هرج و مرج در روابط دو جنس مخالف پایان می‌دهند ولی همیشه از این امر غفلت می‌شود که آیا در هرگونه تعریف جدید که وارد ادبیات قانونی ما می‌شود حقوق زنان که بیشتر به فراموشی سپرده می‌شود رعایت خواهد شد یا خیر؟

زن فردا: فکر می کنید لایحه حمایت از خانواده توانسته در این باره کمک قانونی در امر حمایت از زنان نماید؟

از هنگامی که مجلس محترم هفتم تشکیل شد نمایندگان مجلس به دنبال آن بودند که لایحه حمایت از خانواده را تصویب کنند لایحه‌ای که در ماده ۲۲ آن به صورت رسمی از ازدواج موقت نام‌برده شده (تا آن را قانونی کند) در این مدت هرگاه زنان ایرانی به موضع‌گیری در مخالفت با این ماده از لایحه حمایت از خانواده‌ که حقوق آنها را نادیده می‌گیرد پرداختند به فمنیست بودن و یا ضدیت با تساوی حقوق زنان محکوم شده‌اند ولی در این جا باید پرسید که آیا تصویب ماده‌ای که ازدواج موقت را رسمیت می‌بخشد در راستای احقاق حقوق زنان و مردان به صورت مساوی است؟ یا آنکه زیاده خواهی جنسیتی آقایان که تفکری متحجرانه دارند را تأمین می‌کند. نگاه دقیق به مساله اجتماعی نیازمند تحقیق و ارائه راهکارهای کارشناسانه است و متأسفانه سطحی نگری موجب چنین امری شده است. به نظر می‌رسد که پیشنهاد دهندگان این موضوع تنها به دنبال بودند که به فاجعه‌ای در جامعه ایرانی تنها رنگ و بوی قانونی دهند بی‌آنکه به دنبال آن باشند تا به شناسایی علل رویدادی بپردازند. چرا که این روزها ناتوانی مالی در ثبت ازدواج قانونی جوانان ایرانی را به برقراری ارتباطی غیرقانونی و برای رفعه تمایلات انسانی‌شان می‌کند که گاهی کودکان ناخواسته را به دنیای موقت یک پیوند تحمیل می‌کند که نتیجه آن پیامدهای حقوقی و اجتماعی دولت است که نسبت به آن فکر نشده است.

زن فردا: آیا تاکنون قانون‌گذاران ما به بررسی این موضع پرداخته‌اند که چرا این روزها آمار طلاق در جامعه ایرانی رو به افزایش است و به همان نسبت نیز بر آمار ازدواج‌های موقت افزوده می‌شود؟

متأسفانه بدون آنکه به بررسی این مسائل پرداخته شود قانون‌گذاران به دنبال آن هستند که تکلیف بچه‌های مجهوالهویه‌ای که زاده ارتباطات موقتی و احساسی هست را روشن کنند بی‌آنکه از خود بپرسند آیا جایگاه زن ایرانی که گاه از روی اجبار اقدام به ازدواج موقت می‌کند رعایت شده است. متأسفانه این روزها در میان قانون‌گذاران مجلس هشتم حتی نمایندگان زن نیز به موضع‌گیری در این باره نپرداختند و غافل از این شدند که آنها علاوه (بر آنکه نماینده کل مردم ایران در مجلس هستند نماینده جامعه زنان ایرانی هم برای احقاق حقوقشان می‌باشند.) شاید برخی به گلایه از من بپردازند که تک بعدی به امر ازدواج موقت نگاه کرده‌ام ولی من در پاسخ به این انتقادات احتمالی می‌گویم که هیچ‌گاه امری صرفاً دارای پیامدهای منفی نیست و گاه فایده‌هایی را هم در بردارد ول یاین به آن شرط است که همه جوانب در تعریف آن موضوع رعایت شده باشد. در موضوعی که تحت عنوان ازدواج موقت مطرح می‌باشد بدون آنکه به حقوق زن ایرانی توجه شود تنها تأکیده شده که چنانچه بچه‌ای از رابطه‌ای میان دو طرف متولد شود ازدواج ثبت رسمی می‌شود ولی آیا این همه آن حقوقی است که برای یک زن ایرانی در نظر گرفته شده است؟ آیا پیامدهای اجتماعی و حقوقی آن مورد توجه قرار گرفته است. ازدواج موقت نه تنها به منزله قانونی کردن تساوی میان زنان و مردان نیست بلکه به منزله نادیده گرفتن حق زنان در پیوند با یک مرد هرچند به صورت موقت می‌باشد و می‌توان آن را به قانونی کردن استفاده جنسی و روحی از زنان تعبیر کرد.

زن فردا: اخیراً پیشنهاداتی مبنی بر تفکیک جنسیتی دانشگاه‌ها ارائه شده که البته واکنش منفی دانشجویان و دانشگاهیان را به دنبال داشت، به نظر شما طرح چنین پیشنهاداتی چه اهدافی را دنبال می‌کند؟

به یاد دارم که در اوایل انقلاب برخی از تفکرات ارتجاعی وجود داشتند که به دنبال پرده کشی در کلاس‌های دانشگاهی بودند چرا که معتقد بودند حضور دختران و پسران در کلاس‌هایی مختلط آنها را به گناه آلوده می‌کند و این موضوعی بود که حضرت امام به شدت با آن مخالفت کردند و هیچ‌گاه افکار ارتجاعی این طیف را قبول نداشته و همواره نسبت به حضور آنها هشدار می‌دادند. حضرت امام همواره تأکید داشتند که این تفکر ارتجاعی نباید وارد عرصه حکومت شوند. اما متأسفانه به نظر می‌رسد که امروز همان تفکر ارتجاعی پس از دوره‌ای سکوت در سایه شرایطی که برای حضور دوباره‌اش فراهم شده به دنبال آن است تا حاکمیت تفکر خود را رسمیت بخشد جای بسی تأسف است که هنوز تفکری در کشور حضور دارد که اختلاط میان دختران و پسران دانشجو را موجب بروز فساد در جامعه می‌خواند و این موجب تنزل جایگاه دانشگاه است بی‌آنکه بیندیشند همراهی دختران و پسران فارغ از نگاه جنسیتیشان و تنها از بعد انسانیشان بارها ایران را در عرصه بین‌المللی مطرح کرده است متأسفم از اینکه بگویم طی سال‌های اخیر این اولین باری نیست که چنین به ساحت دانشگاه علم آموزی می‌تازند و فراموش نمی‌کنیم چندی پیش نیز از سهمیه‌بندی دانشگاه‌ها سخن به میان آمد و برخی به دنبال آن بودند تا با تصویب چنین طرحی دختران مستعد ایرانی که همواره درصد بیشتری از قبول شدگان کنکور را به خود اختصاص می‌دهند تنها به جرم دختر بودنشان از دانشگاه منع شوند.چنین اندیشه‌هایی روزگار دوران جاهلیت اعرابی که دختران را تنها به جرم دختر بودنشان زنده به گور می‌کردند به یاد می‌آورد. باید تفکرات ار تغییر داد.

زن فردا: چندی است که وزیر آموزش و پرورش دولت دهم طرحی را مبنی بر تفکیک کتب درسی از سن ۹ سال ارائه کرده است، آیا به نظر شما تأیید و اجرای چنین طرح چه پیامدی را به همراه دارد؟

به نظر من تفکیک کتب درسی هم در راستای خواست همان تفکر ارتجاعی است که به نام اسلام به خود اجازه می‌دهند که به هر عمل خود وجه شرعی بخشند و آن را قانونی کنند. به نظر می‌رسد تفکری قصد آن دارد تا در دوره‌ای که ذهن دختران و پسران ایرانی در مرحله یادگیری است به آنها تفکیک جنسیتی را آموزش دهد تا آنها از همان سنین کودکی به تفکیک جنسیتی ذهن خود بپردازند و آموزش ببینند که در محیط‌های بزرگتر و در سنین بالاتر مطابق با خواست همان تفکری ارتجاعی عمل کنند. ناگفته نماند در حالی چنین تفکری سعی دارد چنین به عرصه آموزش کشور رسوخ کند که انسان‌ها فارغ از دید جنسیتی دارای توانایی‌هایی یکسانی هستند و به طور مثال در دروس فنی حتی دختران هم می‌توانند یک پیچ را سفت کنند و گاهی پسران ما بهترین خیاط‌ها می‌شوند. به اعتقاد من این اندیشه‌ای غیرکارشناسی و تفکری یک شبه است که به نویسندگان کتب درسی دستور داده شود که در نگارش کتاب دیدگاه جنسیتی داشته باشند و ظلمی آشکار به دختران و پسران ایرانی است که تک بعدی آموزش ببینند و بنابر جنسیتشان از مدیریت استعدادهای خداوندیشان منع شوند.

خداوند به انسان‌ها آزادی و حق انتخاب داده است ولی به نظر می‌رسد که اکنون برخی از دولتمردان و قانون‌گذاران به خود اجازه می‌دهند که حق انتخاب را از انسان‌ها سلب کرده و خود انتخاب‌گری برای آنها باشند.

باتشکراز شما

حکایت 88 سال برگزاری «هشتم مارس» در ایران


تاریخ حضور فعال زنان ایران در عرصه اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی ، تاریخی نوپا است ، تاریخی که تنها یک قرن از پیدایش آن می گذرد اما نوع حرکت ، پیشرفت و تاثیر گذاری آن موجب شده که بخش عظیمی از تاریخ معاصر ایران را شامل شود.

هرچند که تاریخ نویسان و وقایع نگاران سعی بر ناگفتن و پوشاندن نقش زنان در این میان داشته اند اما انکار نقش موثر زنان در همیپایی با مشروطه خواهان و در ترویج و حفظ شاخص های مدرنیسم که ادعای مردان مشروطه بود ، نا ممکن است.

فعالیت زنان ایران که همزمان بامبارزات مشروطه خواهی در قالب طلب حق آموزش و تحصیل و حق حضور اجتماعی برای زنان بود، پس از پیروزی مشروطه بیشتر جنبه سیاسی و اجتماعی یافت.

با پیروزی مشروطه و تدوین قانون اساسی نوین که همچون کودک مدرن دوران تحجر شناخته شد ، زنان دریافتند که همچنان چون سفیه و کودک شناخته شده و از حق رای محروم مانده اند. از آن زمان تلاش های زن ایرانی برعلیه تبعیض و ستم جنسی خویش در عرصه سیاسی و اجتماعی شکل گرفت.

پایان جنگ جهانی و رفتن نیروهای متفقین از ایران، روی کار آمدن دولت پیشرو در سرزمین تزارهای روس ، و همسایگی ایران با آن خطه و نیز پیروزی مدافعان حق رای زنان در سال 1297 در انگلستان و در سال 1299 در امریکا و آغاز سفر های فرهنگی به اروپا موجب شد که زنان فعال ایرانی ، نسبت به مسائل و مناسبات جهانی زنان عکس العمل نشان دهند.

برپایی اولین هشت مارس در ایران در سال 1300 ، بی تاثیر از این وقایع نبود. این مراسم در رشت و به همت " جمعیت پیک سعادت نسوان " برگزار شد. اما پس از آن دیگر یاد و خاطره ای از ادامه برگزاری آن از سوی این جمعیت در دست نیست.

با به سلطنت رسیدن رضاخان پس از کودتای 1304، هرچند در ظاهر اتفاقاتی در جهت منافع زنان رخ داد اما جنبش واقعی زنان به تدریج به افول گرایید.(1) و سازمان ها و تشکل های مستقل کم کم جای خودرا به سازمان ها ی فرمایشی و وابسته به دولت وقت دادند. از آن زمان دیگر سندی در برگزاری مراسمی عمومی و علنی بزرگداشت هشتم مارس در دست نیست اما برگزاری این مراسم به طور مخفیانه و خصوصی در خانه ها و منازل شخصی برخی از زنان روشنفکر برگزار می شده است.

چندسال بعد، اسناد تاریخی حکایت از برگزاری عمومی این مراسم در سال 1306 از سوی " سازمان بیداری زنان " دارد.

هشتم مارس 1357 ، تنها یک ماه از انقلاب می گذشت . و زنان ایرانی که پا به پای مردان خویش درمبارزات ضد استبدادی و ضد شاه مبارزه کرده و از سال ها پیش در زندان ها و شکنجه گاه های شاه به سربرده بودند، دررويارويي با فرامين ضد زن دولت انقلابي ،چونان مادران خویش در دوران مشروطه دچارشوکی تاریخی شدند. این شوک هفتاد سال پیش از آن زنان ایرانی را بهت زده ساخته بود. زنانی که برای پیروزی انقلاب مشروطه دركنار مردان به تلاش برخاسته بودند اما پس از پيروزي مشروطه همچون سفيه و كودك از حق راي محروم مانده بودند. آن روز ، پس از هفتاد سال یک بار دیگر زنان تلاشگر ایرانی شاهد حذف ابتدایی ترین حقوق خویش و رانده شدن از صحنه جامعه شدند.

"هفت اسفند 57 دفتر آیت الله خمینی الغای قانون حمایت از خانواده را به دادگاه ها اعلام کرد. یازده اسفند57 برای اولین بار ، اعلام شد که مطابق اصول اسلامی ، زنان نمی توانند قاضی باشند. پانزده اسفند 1357 ( 6مارس 1979)، دفتر آیت الله خمینی اعلام کرد که زنان می توانند به کار خارج از منزل بپردازند ولی با حجاب شرعی" (2).

همزمانی صدور این فرامین با ایام برگزاری روز جهانی زن ، موجب شد که مراسم روززن در آن سال با استفاده از فرصت انقلابی و اعتراضي جامعه به شكل تظاهرات گسترده ای در تهران و برخی از شهرستان ها برگزارشود. این جريان اعتراضی با حملات خشونت بار طرفداران حجاب اجباری روبرو شد . اين اعتراض گسترده هرچند برای مدتی کوتاه موجب عقب نشینی حاکمیت در اجباری کردن حجاب شد اما رایج شدن شعار اهانت آميز " یا روسری یا توسری" را به عنوان هديه اين روز ، به زنان برابری خواه ايران عطا كرد.!!

سال بعد ، مراسمی از طرف تک و توک سازمان های زنان که درکنارسازمان های سیاسی فعالیت میکردند به مناسبت روز زن برگزار شد. اما با آغاز سال59 زمزمه های انتخاب روز تولد حضرت فاطمه به عنوان روززن در ایران آغازشد. شروع جنگ ایران و عراق و پي آمدهاي داخلي آن كه وقايع هولناك دهه شصت را به دنبال داشت موجب شد كه برگزاري اين مراسم نیز مانند دیگر فعاليت هاي عمومي و اجتماعی در محاق رود. در طول دهه شصت ، این مراسم در محافل خانگی زنان روشنفکر و لاییک به شکل خصوصی و حتی مخفیانه برگزار میشد.

در نيمه اول دهه هفتاد این مراسم همچنان در محافل خانگی و خصوصي برگزار میشد . از خرداد 1376 و روی کار آمدن دولت اصلاحات هرچند که هشتم مارس هنوز درخانه ها برگزار می شد اما شکلی گسترده تر ازسابق به خودگرفت.

هشتم مارس سال 1378 (2000) ، نقطه عطفي در برگزاري مراسم روزجهاني و فعاليت هاي علني زنان بود.

در این سال به ابتكار و دعوت نوشين احمدي خراساني گروهی از زنان برای برگزاری علنی و عمومی هشت مارس دعوت شدند . این گروه از میان اعضای تشکل های غیردولتی محیط زیست ، کودکان ، زنان ناشرونيز محافل خانگي زنان انتخاب شده بودند. برای برگزاری این مراسم در سا لن های عمومی نیاز به تقاضاي اخذ مجوزاز طرف يك نهاد رسمي بود. از آنجا كه هنوز تشكل هاي مستقل زنان ايجاد نشده بود ، این مجوز را نشر توسعه (نوشین احمدی ) و نشر روشنگران ( شهلا لاهیجی ) گرفتند و ساختمان شهر کتاب آن سال میزبان برگزاری اولین مراسم هشتم عمومی و علنی پس از انقلاب شد.

در این مراسم علیرغم تصور برگزارکنندگان ، بیش از 1000 نفر شركت كردند. و انعكاس خبري نسبتا گسترده آن موجب شده كه جامعه نسبت به اين روز و نحوه برگزاري آن حساس شود.

در بهار همان سال ماجراي كنفرانس برلين و زندان شدن شهلا لاهيجي و مهرانگيز كار موجب شده كه همان جمعي كه مراسم را برگزار كرده بودند براي جمع آوري امضا براي آزادي اين دو زن فعال كه خود از حاميان برگزاري مراسم نيز بودند به تلاش برخيزند .

جالب است كه اين اولين بار بود كه جمعي اززنان مستقل براي جمع آوري امضا و طلب آزادي دو زن در بند به پا خواسته بودند و اين به مذاق آقايان جامعه از حكومتي و غير حكومتي چندان خوشايند نبود. بنابراين نگرش مردسالارانه در هيبت دلسوزي و تذكر، و يا منع مستقيم يا غيرمستقيم از همه سو متوجه اين بيانيه شد. و اين خود درسي شد در ضرورت استقلال فعاليت هاي زنان و تشكيل رسمي نهادهاي مستقل و مردمي زنان كه خود ابتكار عمل داشته باشند.

"مركز فرهنگي زنان" كودك زاده شده اين تجربه و تجارب ديگر آن سالهابود وتوانست سال بعد ازآن با استفاده از مجوزي كه مستقلا از سوي آن مركز درخواست شده بود، بزرگترين و مبتكرانه ترين مراسم را در هشتم مارس 1379(2001) در خانه هنرمندان برگزار كند. در اين مراسم دركنار برنامه هاي متنوع موسيقي ، نمايش ، ميزگرد، سخنراني ، از زنان دربند شده كنفرانس برلين نيز حمايت علني و رسمي به عمل آمد. سال 1380 مركز فرهنگي زنان كه ابتكار برگزاري علني و عمومي هشتم مارس در تهران را داشت به سوي شهرستان ها روانه شد و اعضاي اين مركز در بيشتر شهرستان ها ي دور ونزديك از جمله تبريز، زنجان ، اصفهان ، اهوازو.... به معرفي اين روز پرداختند.

در سال 1381 گروه هاي مختلف زنان با استفاده از تجربه مركز فرهنگي زنان در پي تاسيس تشكل هاي مستقل زنان بر آمده بودند و آنها نيز فضاهاي دانشگاهي و فرهنگسراها براي برگزاري اين مراسم انتخاب كرده بودند .

اين سال براي مركز فرهنگي زنان اما ، سال محك زدن تفكر حاكم برچگونگي استفاده از فضاهاي بازشهري بود. اين بارمركز فرهنگي نگاه خودرا بر حق شهروندي زنان در استفاده از فضاهاي شهري و حضور آزادانه در تجمع هاي مدني دوخت و بدين ترتيب پارك لاله را براي برگزاري اين روز انتخاب كرد.

تجمع آن روز در پارك لاله تحت کنترل شدیدی نیروهای پلیس برگزار شد . این نخستین بار بود که مراسم روزجهانی زن ، درفضاهای باز شهری و خارج از سالن ها و خانه ها و به شکل اعتراضی انجام میشد.

سال 1382 ، اكثر گروه ها و تشكل هاي مستقل زنان سعي براي برگزاري اين روز به سبك سال هاي گذشته برنامه ريزي كرده بودند. مركز فرهنگي اما این مراسم را در دوروز ، دوموضوع مشخص و دو روش برگزار کرد. یک روزرا به موضوع آموزش زنان اختصاص داد و نمايشگاهي تصويري از تاريخچه حضور زن ايراني در مدارس و مراكز آموزشي برپا کرد و در كنار اين نمايگشاه سميناري با موضوع آموزش زنان نيز برگزار شد .

روزدوم را با موضوع خشونت درقالب تجمعی اعتراض آمیز در پارک لاله برنامه ریزی کرد که ساعتی پیش از برگزاری این تجمع ؛لغو مجوز آن شفاهی و ازطریق تلفن به مسئولان اطلاع داده شد. اما اعضای مرکز فرهنگی زنان با کپی کرفتن از مجوز به تعداد تمامی اعضا، به محل برگزاری تجمع رفتند و در آن جا با خشونت پلیس و دستگیری تعدادی از شرکت کنندگان مواجه شدند.

سال 1383، تعداد گروه هايي كه به برگزاري هشتم مارس اقدام كرده بودند افزايش يافته بود و اكثر گروه ها درتدارك برگزاري اين روز بودند به طوري كه افرادي كه علاقمند به شركت در برنامه گروه هاي مخلتف بودند از برگزاركنندگان ميخواستند تا هركدام مراسم را در زمانی برگزار كنند که با ديگري تداخل زماني نداشته باشد .

مركز فرهنگي زنان در جشن روزجهاني زن اين سال، تاسيس كتابخانه زنان صديقه دولت آبادي رانيز اعلام كرد. و از آن سال به مناسبت همان روز جايزه اي براي اثر برگزيده حوزه مطالعات زنان در نظر گرفت. بحث اعطاي جوايز به آثار برگزيده بحث جديدي نبود اما اختصاص يك جايزه براي كتابي در حوز مطالعات زنان و با تاكيد برديدگاه فمينيستي اثر و برگزاری آن در روز جهانی زن ابتکاری نوین بود که تا به امسال نیز ادامه داشته است.

هشتم مارس 1384، به دعوت " حرکت جهانی زنان " و گروه هم اندیشی زنان " که اکثر تشکل های زنان را شامل میشد تجمعی در پارك دانشجوبرنامه ریزی شده بود که پس از دقایق اولیه توسط پلیس به خشونت كشيده شد . در آن روز "سيمين بهبهاني " شاعر سالخورده ومبارز ايراني در كنار زنان و دختران جواني كه براي برگزاري مدني وآرام اين روز بزرگ جمع شده بودند از سوي ماموران انتظامي مورد ضرب وشتم قرار گرفت. اما مراسم جايزه كتاب تندیس صديقه دولت آبادي و مراسم خانگي ديگر ، جسته و گریخته برگزار شد.

سال 1385، يك هفته مانده به هشتم مارس ،33 نفر از زنان فعال در مقابل دادگاه انقلاب دستگير شدند . اين گروه كه براي حمايت و ياري از 5 تن از یارانشان كه به دليل برگزاري تظاهرات 22 خرداد همان سال در ميدان هفتم تير دردادگاه انقلاب محاكمه مي شدند، جمع شده بودند. اما نیروی انتظامی و امنیتی به بهانه واهي برهم ريختن نظم عمومي و اقدام عليه امنيت ملي آنها را دستگیر کرد. طي يك هفته اي كه اين افراد در زندان به سر مي بردند ، نیروهای امنیتی براي تشدید جو سركوب و ارعاب ، شبانه به خانه چندتن از فعالان اجتماعي حمله كرده و حتي براي ممانعت از برگزاري مراسم جايزه كتاب صديقه دولت آبادي آنها را مورد تهديد قرار دادند. (3) در روز هشتم مارس تظاهرات زنان معلم و زنان آزاديخواه در مقابل مجلس شوراي اسلامي به خشونت كشيده شدو تعداد زيادي از شركت كنندگان دستگير شدند. اما مراسم خانگی و خصوصی کمابیش برگزارشد.

هشتم مارس 1386، زنان دوباره به خانه برگشتند. اما این بار دیگردرشکل جمع هاي خصوصي و كوچك نبودند اين بار عرصه عمومي را ميهمان خانه هاي خويش ساخته بودند و دريغ كه حتي خانه ها نيز از حمله نيروهاي امنيتي در امان نماند. یکی از چندین مراسمی که دراین روز برگزار شد از سوی كانون زنان ايران و مدرسه فمينيستي بود که پیش از شروع مراسم پلیس قصد ورود به منزل را داشت و سرانجام دونفر از مسئولان مدرسه و صاحبخانه را به كلانتري منطقه بردند. اما موفق به برهم زدن برنامه نشدند و برنامه به هرطريق و تحت کنترل و فشار نيروهاي امنيتي برگزار شد.

هشتم مارس 1387 ، سال خیره شدن نگاه جهانی و افکاربین المللی به زنان ایران بود . این زنان به شگون و مبارکی حضور کمپین یک میلیون امضا و تلاش های شبانه روزی در این کمپین جایزه جهانی سیمون دوبوار رادر این سال از آن خود ساختند. اين جايزه خاص يك يا دونفر و یک یا چند سازمان نبوده است . اين جايزه متعلق به تمامی زنانی است که با عضویت،فعالیت ، نوشتن مقالات ، انجام مصاحبه ها، برگزاری کارگاه هاوسمینارها و حتی امضای بیانیه کمپین یک میلیون امضا، به آن معنا بخشیدند.

هشتم مارس 1387، سالی بود که زنان ایرانی در مقابل تشویق و قدردانی جهانی از یک سو و فشار و تهدید داخلی از دیگر سو به استقبال برگزاری این روز بزرگ رفتند.

مراسمی که در گوشه و کنار کشور پنهان و عیان قرار بود که برگزار شود با ممانعت نیروهای امنیتی مواجه شد و برخی از گروه ها و جریان ها در تهران وشهرستان ها(از جمله در اصفهان) به شکل خصوصی و محدود مراسمی برگزارکردند. اما گروه هایی که از قبل اعلام برنامه کرده و قرار بود که در محل های عمومی مراسمی برگزارکنند تقریبا بدون استثنا برنامه هایشان لغو شد. از جمله میتوان به برنامه ای در پارک ورشو که به همت کانون وکلا قرار بود برگزار شود اما ساعتی قبل از شروع با حضور نیروهای امنیتی و انتظامی به تشنج کشیده ومدعوین بارفتار خشونت بار برخی از ماموران متفرق شدند. اما به رغم همه این ها برخی از فعالان جنبش نان به استقبال 8 مارس رفتند و در 11 اسفندماه کنفرانس مطبوعاتی با عنوان «حبس فعالان زن، حبس جنبش زنان نیست» (توسط «ائتلاف گروه های جنبش زنان برای آزادی عالیه اقدام دوست») و در اعتراض به اجرای حکم عالیه اقدام دوست، و احکام حبس تایید شده برخی از فعالان جنبش زنان برگزار کردند.

در این میان کتابخانه زنان صدیقه دولت آبادی که از آغاز کار خویش مراسم سالگردتاسیس کتابخانه و اهدای جایزه کتاب را به عنوان برنامه ویژه روزجهانی زن برگزار می کند، در این سال نیز موفق به برگزاری مراسم شد. هرچند این موفقیت به قیمت تغییر تاریخ برگزاری مراسم و محدودیت فضا برای دعوت گسترده به دست آمد لیکن به هرروی گفتن و باز گفتن از روزجهانی زن از سوی کتابخانه زنا ن به سکوت وخفا واگذار نشد. باری ،این مراسم به علت عدم امکان استفاده از فضاهای عمومی و شرط عدم صدور مجوز برای برگزاری هرگونه مراسمی در فرهنگسراها و گالری های خصوصی ، سرانجام در فضای کوچک و صمیمی کتابخانه با تعداد محدودی مدعو ، دوروز پیش از هشتم مارس به مناسبت روز جهانی زن برگزارشد و انعکاس مطبوعاتی نسبتا گسترده ای داشت این پوشش خبری بدون همکاری و همیاری سایت های زنان ازجمله مدرسه فمینیستی ، کانون زنان ایرانی و تغییر برای برابری و یکی دو مجله و روزنامه پیشرو میسر نبود.

در کنار مراسم مربوط به جایزه کتاب و تبریک روزجهانی زن، گزارش سفر «سیمین بهبهانی» به پاریس برای دریافت جایزه « سیمون دوبوار» ازویژگی های این مراسم بود. او که همچون قاصد امین و بلند پرواز کمپین یک میلیون امضا ازسوی اعضای کمپین برای دریافت جایزه سیمون دوبوار انتخاب شده بود ضمن تبریک روز جهانی زن باسخنان پرشور واز دل برآمده خویش لوح سیمین دوبوار را از سوی کمپین یک میلیون امضا به کتابخانه زنان صدیقه دولت آبادی سپرد.

در این سال ، گروه دیگری نیز موفق به برگزاری مراسم شدند . آنها برعکس کتابخانه زنان که مراسم را دو روز زودتر برگزارکرده بود به برگزاری این مراسم با تاخیر دوروزه اندیشیده بودند. این گروه در دفتر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان جمع شده و به بهانه روزجهانی زن به موضوع انتخابات خرداد ماه سال پیش رو و نقش زنان در این انتخابات پرداختند و بحث «مطالبه محوری» و برنامه محوری جنبش زنان در فضای انتخاباتی را آغاز کردند . این گروه در آن آخرین روزهای زمستانی بذرپاش زمین سبز و بهارانه" همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات " 4 شدند.

گروه زنان اسفند نیز با چاپ دفترچه هایی به پاسداشت روز جهانی زن از نگاه و رویکرد این گروه همت گمارده بود.

گروهی از زنان تبریز نیز به انتشار ویژه نامه ای با نام ویژه نامه 8 مارس کمپین آذربایجان همت کردند.

درمیان سایت های زنان، سایت مدرسه فمینیستی برای بزرگداشت این روز از هفته ها پیش از فرارسیدن روزجهانی از تعداد زیادی فعالان و صاحب نظران جنبش زنان خواسته بود که آرزوی خویش را برای " روزجهانی زن در سال آینده " برروی کاغذ بیاورند و بدین گونه از هفته ای قبل از این روز و تا هفته ها یی بعد ازآن نقل وسخن روز جهانی زن درفضای عمومی سایبری درقالب بیان آرزوهای زنان برای روزجهانی زن ادامه داشت.

بیانیه 600 تن از مدافعان حقوق زنان به مناسبت روز جهانی زن:« ما به راه روشن خود ادامه می دهیم»، نیز در روز 8 مارس در سایت های زنان منتشر شد.

سال 1388 با امید و شوری وصف ناپذیر در میان گروه های مختلف اجتماعی و سیاسی آغاز شد. از دست دادن فرصت های دوران اصلاحات که شکست نیروهای مترقی و مدنی در انتخابات سال 1384 را در پی داشت و فشارهای چهارساله دولت نهم موجب شد که جریان های مخلتف اجتماعی علیرغم مشکلات و موانع بیرونی ، ضرورت نقد از درون را نیز حس کرده وبه تفکری عمیق تر در بهره گیری از فرصت های هرچند اندک، واستفاده ازتاکتیک های مقطعی وهمچنین اندیشیدن به افعال اجتماعی و مدنی بطئی و ماندگار وا داشته شوند. همراهی پررنگ مردم خسته از فشارهاو تنگناهابا امید دستیابی به آرامش و امنیت و رفاه در کنار این نیروهای فعال و شناخته شده، تکثر و آرایشی جدید درمیان گروه های اجتماعی ایجاد کرد تا آنجا که نوعی "سونامی " سرمایه اجتماعی در جامعه سرازیر شد که حضور موثر و پررنگ گروه های زنان به ویژه در ائتلاف " همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات" بخش عمده این سرمایه اجتماعی را تشکیل میداد.

اما دریغ که این بخش تعیین کننده ، از همان فردای انتخابات آماج حمله های خشونت بار حاکمیت شد. یکی جان داد و دیگری روانه سلول های اوین و زندان های دیگر شد، یکی از کار و شغل اش اخراج شد و دیگری ممنوع خروج شد، یکی به اجبار بار سفر بست و دیگری سرگردان و حیران از خانه و کاشانه دورشد یکی ماند ودیگری به دلگرمی او مصمم ادامه داد... و حالا در آستانه هشتم مارس همچنان جسورانه و محق هرچند که چونان جزیره ها یی دوراز هم، اما هنوز نشسته بر دریای آرام و بی خشونت جنبش زنان در پی یافتن راهی زنانه و مدنی برای برگزاری جشن روز جهانی امان هستیم تاکه ترنم آوای آرام امان شکوه سرود خوش آهنگ این روز را دوچندان کند.

روزجهانی زن برزنان سخت کوش و شورمند ایران وخواهران جهانی اشان مبارک باد.

جنبش 8 مارس/ جنبش پرهیز از خشونت


مدرسه فمینیستی: هشت مارس، روز جهانی زن، رخدادی تاریخی و همهنگام عبرت آموز در جنبش بین المللی زنان است. این رویداد از حدود دو قرن پیش در قلمرو نظام سرمایه داری و به دنبال آغاز «نافرمانی مدنی زنان»‌ نضج گرفت.‌ بطور خلاصه میشود گفت که بر اثر دگرگونیهای چشمگیر ناشی از گذر انسان از نظام فلاحتی به نظام سرمایه داری، مجموعه ای از انکشافات مادی (که در رأس آنها انقلاب صنعتی قرار داشت) و تحولات بزرگ معرفتی (که با اتیکت «رنسانس مذهبی» و «عصر روشن اندیشی» در تاریخ معاصر تثبیت گردید) سطح زندگی انسان معاصر را ترقی داد. ذیل این ترقی روزافزون، آزادی مردم نسبت به انتخاب مذهب، مکانیکی شدن سریع تشکیلات تولید محصولات، وفور همه نوع کالا و مایحتاج عمومی نسبت به دوره فئودالیزم، اختراعات بیشمار تکنیکی، رشد نظام پزشکی و تعدیل مرگ و میر جمعیت، تحول در سیستم زه کشی زمین و افزایش فرآورده های کشاورزی، رویهم رفته باعث گردید که سطح توقع و رفاه عامه مردم نیز بشدت ترقی نماید.

بالا رفتن سطح رفاه و توقع مردم ـ حتی زنان خانه دار ـ بطور دیالکتیکی به ترقی بیشتر سطح زندگی اقتصادی و فکری و معنوی بشر کمک نمود. زنان از این آزادی و پیشرفت و توسعه، بیشترین غنائم را بدست آوردند چون توانستند وارد بازار کار بشوند. در آن برهه حساس ، «آزادی» از دریچه قضاوت زنی که برای اولین بار در طول تاریخ بشر، بطرزی مستقل وارد بازار کار شده بود به معنی «حق برخورداری از یک زندگی بهتر و مرفه تر و استقلال فردی بیشتر»، ترجمه و فهم میشد.

موازی با این پیشرفت عظیم علمی تکنیکی و رفاهی در نظام سرمایه داری، ناظران بیطرف تاریخ، منحنی صعودی کنشگری زنان برای کسب حقوق شان را هم به ثبت رسانده اند زیرا که این وفور نعمت به عدالت و انصاف، توزیع نمیشد. لذا از تأثیر رشد رو به تزاید مبارزات زنان و خروش مداوم و خستگی ناپذیر آنان و همهنگام، از تأثیر وجود آزادی و محیط باز در جوامع صنعتی اروپا و آمریکا (که بیشترین دین را به عقاید آزادیخوانه آدام اسمیت دارد)، سرانجام نمادي تحت عنوان 8 مارس برساخته‌ شد براي‌ اتحاد جنبشهای زنان در سراسر گیتی. از دهه هفتاد میلادی هم این روز بعنوان یک مناسبت بین المللی توسط سازمان ملل متحد، در اقصی نقاط عالم رسمیت یافت.
ترقی سطح زندگی زنان، و دستمزد اندک : آغاز چالش

نزدیک به دو سده از آفرینش «چهارفصل» ویوالدی، و تولد مونتسکیو میگذشت که لشگر چند ده هزار نفری زنان ـ در قرن نوزدهم ـ به میمنت گسترش آزادی و ظرفیتهای عظیم برملا شده در نظام سرمایه داری توانستند بخشی از بازار کار را از انحصار مردان خارج نمایند، در مناطق صنعتی به کار مشغول شوند، و برای اولین بار در تاریخ معاصر از دسترنج خودشان، درآمدی مستقل از مردان خانواده، داشته باشند. در نتیجه، طعم شیرین استقلال فردی را برای نخستین بار بچشند.

این فقط در کارخانه ها و مراکز تولید صنعتی نبود که زنان جای پای خود را سفت و محکم نمودند بلکه آنان به قلمرو نوپدید دیوانسالاریهای وسیع اقتصادی هم وارد شدند و همپای مردان به فعالیت اقتصادی و تخصصی پرداختند. ‌در این بین زنان شاغل در صنعت بحران زده ی نساجی آمریکا‌ با تحمل ناگزیر شرايط‌ نامناسب، ساعات طولانی کار روزانه، (و دستمزدی که حالا دیگر، رفاه مورد نظر خود و فرزندانشان را تأمین نمیکرد)، در این صنعت جان میکندند. چنين‌ شرایطي روشن میساخت که ادامه این وضع ناممکن است و سرانجام به‌ اعتراضات‌ صنفی و مدنی منجر‌ خواهد شد، كه شد!‌ شرایط چالش برانگیز جدید، زنان را‌ به اعتراض محتوم واداشت‌ لذا نخستين حضور جمعی و متحد زنان در قلمرو‌ اعتراض، در روز هشت مارس سال‌ 1857 (اواسط قرن نوزدهم) در شهر نیویورک اتفاق افتاد.

شیوه های مألوف و عادت شده ی اعتراض در قرون هیجده و نوزده میلادی اغلب با خشونت و رفتارهای انهدامی، همذات بود: تخریب وسایل و تجهیزات کارخانه ها، زد و خوردهای مداوم با عوامل کارفرما و پلیس ضدشورش، دله دزدیهای گاه و بی گاه از بخش حسابداری، آتش زدن تاسیسات و انهدام ابزارهای تولید توسط کارگران شاغل، مصادره انقلابی ذخیره مالی و سرقتهای برنامه ریزی شده و کلان از بانکها و گاوصندوق کارخانه ها (که هر دم پای پلیس و کارآگاهان خصوصی که در استخدام کارفرمایان بودند را به ماجرا میکشید)، شبیخون زدن تیمی به منازل ثروتمندان، و نظیر این اعمال.

روشهای اعتراض کلاسیک و خشن و مردانه ی قرن نوزدهمی، چند دهه بعد در قرن بیستم، با حدت و شدت گسترش یافت و در سایه توجیهات تئوریک و شبه علمی روشنفکران عاطفی اندیش و آرمانخواه، سرانجام به جنبشهای چریکی شهری، محاصره شهرها از طریق روستاها، تشکیل کمیته های مجازات و ترور سیاستمداران، گروگانگیری، و... تبدیل گردید.

پیکار خشونت پرهیز زنان : رویکری تازه

اما پیکار اعتراضی و صنفی زنان بر خلاف شیوه های مردانه و خشن ـ که در آن زمان طبیعی و محتوم مینمود ـ بطور تعجب آوری با روشهای کاملا مسالمت پذیر و نوین (پرهیز از خشونت) آغاز شده بود. تا جایی که در برخی از محافل انقلابی و تندرو آن زمان، که : میراث خوار آموزه های کرامول، دنباله رو رفتارهای رادیکال مساوات طلبان افراطی بریتانیا، و در خفا تشنه کسب قدرت سیاسی بودند واکنشهایی را نسبت به این رویکرد نوظهور زنان برانگیخت. علیرغم این مخالفتها، و آیه یأس خواندنها و متهم کردن زنان مبارز به مماشات جویی، اسناد تاریخی نشان میدهند که در نیویورک، صدها زن‌ شاغل در كارگا‌ههاي‌ نساجي ـ که نسبت‌ به‌ دستمزد نامکفی و شرايط غیربهداشتی‌ محیط های شغلی شان، معترض بودند ـ دست به نافرمانی مدنی زده و بطور فعال در این اعتصابات و کم کاریها، مشاركت‌ داشته اند.

پیکار خشونت ستیز زنان هرچند که پایانی پُر هزینه و سنگین داشت و پلیس ضدشورش با وقاحت و وحشیگری با اعتراض صنفی آنان مواجهه و مقابله کرد و بسیاریشان را با برچسب تهمت های رایج آن زمان (خرابکار، دشمن پیشرفت و استقلال کشور، جاسوس بیگانه، و...) به زندان کشید، با این وصف، زنان معترض، روش پرهیز از خشونت را از دست نینداختند و در مقابل تندروها و شورشیان آرمانخواه که سعی داشتند آنان را به دامگه خشونت و مقابله قهرآمیز با پلیس ضد شورش بکشانند مقاومت ورزیدند، داغ و درفش را تحمل نمودند، نیروهای خود را سازماندهی کردند، و با صبر و بردباری به پیکار بی خشونت و صنفی خویش ادامه دادند تا که سرانجام در سال 1866 و در نخستين‌ اجلاس‌ «انجمن‌ بين‌المللي‌ كارگران»‌ قطعنامه اي‌ در مورد جایگاه رفیع كار و حرفه و تخصص شغلی‌ زنان‌ مصوب شد. در آن اجلاس همچنین سنت پوسیده و پدرسالارانه ای‌ كه‌ جايگاه‌ زنان‌ را صرفاَ در خانه‌ ميدانست آشکارا مورد نکوهش قرار گرفت و بسیاری از دستاوردهای دیگر را به زنان شاغل اهداء نمود. سه سال بعد نیز در ماه جولای، اجلاس بزرگتری در پاریس شکل گرفت. این همایش با حضور فعال 400 نماینده زن از نوزده کشور جهان خواستار حقوق برابر و یکسان برای زنان، منجمله دستمزد یکسان برای کار یکسان، ایضاَ حق رأی برای آنان، شدند. در این اجلاس که به کنگره انترناسیونال دوم مشهور شد قطعنامه ای مورد توافق همگان واقع و مصوب گردید که شاغلین مرد را تشویق میکرد تا به لحاظ اخلاقی و انسانی، زنان همکار خود را بر مبنای برابرحقوقی و بدون تبعیض قائل شدن از لحاظ نژاد و ملیت، هم سطح خود بدانند.

این مصوبات از نظر احزاب میانه رو زنان مبارز و پایگاه وسیع مردمی شان، یک پیروزی قطعی و حماسی محسوب شد. پیروزی بزرگی که به دلیل تجهیز زنان به سلاح «آگاهی» و «همبستگی» و بکار گرفتن روش جدید «مبارزه بی خشونت» ـ و لذا با صرف هزینه های پایین تر ـ بدست آمده و امکان ماندگاری هم داشت.

جنبش متحد زنان در مبارزه (که در نوع خود، اساساَ پدیده جدیدی بود) و بکارگیری روش مبارزه بی خشونت توسط آنان (که در آن زمان این روش نیز یک بدعت و نوآوری محسوب میشد) بتدریج زمينه‌ شكلگيري‌ روز جهاني‌ زن «هشت مارس» و تداوم آن را باعث گردید. تداوم جنبشی که یک عالمه امتیاز صنفی و حقوقی را تا همین لحظه برای زنان شاغل در سراسر دنیا به ارمغان داشته است. هرچند از آن زمان تا حال حاضر، «روش مبارزه بی خشونت» از سوی انقلابیون عاطفی اندیش و رمانتیک، روشی محافظه کار و لیبرالی (برآمده از نظام سرمایه داری لیبرال) معرفی شده است.

نافرمانی مدنی و رویکرد پرهیز از خشونت نه تنها موفقیتهای شایان تقدیر و مهمی نصیب زنان کارگر نمود بلکه چنین روش نوپدید و متهورانه ای به سرعت در کشورهای دیگر دنیا اشاعه پیدا کرد و گروههای مختلف زنان این روش کم هزینه و عاقلانه و مؤثر را (که با طبع و سرشت صلح جویانه زنان مطابقت داشت) برای رسیدن به برابری در حقوق و دستمزد و دیگر خواسته های صنفی شان بکار بستند.

پیکار صلح آمیز و بی خشونت زنان، آرام و پیوسته ادامه داشت تا این که در سال 1889، اجلاس بزرگی در کشور هلند برگزار شد. این گردهمایی‌ با شکوه با عنوان «زنان‌ عليه‌ جنگ‌ و خشونت» نامگذاری شد. این همایش در بسنر واقعی آن دوره،‌‌ جنبشي را نطفه بست که بعدها با نام «جنبش‌ ضد جنگ» در مطبوعات و افکار عمومی جهان به ثبت رسید. با چنین دستاوردهایی، حالا زنان شاغل میتوانستند امید بیشتری نسبت به تحقق خواسته هایشان داشته باشند. امیدهایی مقرون به واقعیت و صرفه.

تجربه اندوزی از روش مقاومت مسالمت پذیر و حضور متشکل و رو به تزاید شاغلان زن در این مبارزات همچنان مداومت داشت تا این که در سالهای آغازین قرن بیستم و در هشت مارس‌ سال 1908 میلادی، یعنی 51 سال‌ بعد از اولین‌ اعتصاب‌ سازماندهي‌ شده زنان‌ شاغل صنايع‌ نساجي‌ نيويورك‌، بار دیگر زنان‌ اين‌ صنايع‌ در اعتراض‌ به‌ شرايط‌ اسف بار محیط های شغلی شان و حقوق و مزایای ناکافی، ایضاَ در اعتراض به كار كودكان و ناایمنی شغلی آنان،‌ بازهم دست‌ به‌ راهپيمايي آرام‌ زدند. اين‌ راهپيماييها که معمولا بدون سر دادن شعار و در سکوت انجام میگرفت زنان تظاهرکننده با نزاکت تمام و در دست گرفتن پلاکاردهایی که روی آنها خواسته هایشان نوشته شده بود تقاضاهای خود را در حوزه عمومی مطرح مینمودند با این وصف، راهپیمایی سکوت و تظاهرات صلح آمیز زنان اغلب با دخالت خشماگین پلیس ضدشورش و ضرب و شتم تظاهرکنندگان، متوقف و منحل میشد و سازماندهندگان تظاهرات به زندان و جریمه نقدی و اخراج از کار محکوم میشدند.

در اواخر سال‌ 1908، به‌ درخواست‌ جمعي‌ از زنان ترقیخواه‌ (از حزب‌ سوسياليست‌ ایالات متحده)، آخرين‌ يكشنبه ماه‌ فوريه‌ هر سال بمنظور برگزاري‌ تظاهرات‌ در حمايت‌ از حق‌ راي‌ زنان‌ «روز ملي‌ زن‌» نامگذاری‌ شد. لذا از سال 1909 به‌ بعد مبارزات‌ ادامه‌ يافت‌ و مشخصا از نوامبر 1909 تا اواسط‌ فوريه‌ 1910، اعتصاب‌ گسترده ی پانزده هزار زن كارگر صنایع نساجي‌ در اعتراض به تعدیل نیروی انسانی و اخراج های بی رویه، نپرداختن دستمزد،‌ و تهدید و ارعاب‌ فعالان عضو‌ اتحاديه‌ پوشاك‌ زنانه‌، (که عمدتا از سوي‌ مزدوران کارفرمایان شرکتهای بزرگ صورت میگرفت)، به‌ درازا كشيد. رقم حیرت آور 15000 زن شاغل از 500 كارگاه‌ تولید پوشاک که در اين‌ اعتصاب‌ شركت‌ داشتند حیرت افکار عمومی و مسئولان امنیتی شهر را برانگیخت. (جالب و بی ضرر است که بدانیم تعداد کل کارگران اعتصابی نزدیک به بیست هزار نفر بود.)

با خشونت‌ پليس‌ و نیروهای امنیتی و همکاری خبرچینان و کارآگاهانی که در استخدام کارفرمایان قرار داشتند اعتصاب زنان عجالتاَ منحل شد. تعداد بسیاری از اعتصابیون (نزدیک به 800 نفر) هم بطور فله ای بازداشت و راهی زندان شدند. وحشیگری نیروهای امنیتی و پلیس ضدشورش در خفه نمودن جنبش خشونت پرهیز زنان، باردیگر حرف و حدیثهای شبهه افکن را در مزمت و تخطئه ی پیکار بی خشونت (نافرمانی مدنی/ صنفی) در محافل انقلابی آن زمان داغ کرد.

مدت‌ كوتاهي‌ از سرکوب اعتصاب نگذشته بود و هنوز تعدادی از اعتصابیون در سیاهچالها بسر میبردند که‌ يكي‌ از كارخانه هاي‌ نساجي‌ ناگهان دچار آتش سوزي مهیبی‌ شد. درهای کارخانه بسته‌ بود و از 500 كارگر كارخانه‌، بالغ بر 154 زن‌ در آتش‌ سوختند. با این حجم سنگین تلفات و تحمل خشونتهای بیرحمانه پلیس ضدشورش و دوایر امنیتی بویژه سمجی کارآگاهان خصوصی در تعقیب سازماندهندگان اعتصاب، اما زنان صبور و مقاوم آمریکا قدمی از ادامه مبارزه بی خشونت شان عقب ننشستند و از بکارگیری این روش ناامید نشدند لذا مقاومت صنفی و فرسایشی خود را تا رسیدن به مطالباتشان پی گرفتند.

دومين‌ گردهمآیی بزرگ زنان‌‌ در سال 1910 میلادی در شهر كپنهاك برگزار شد. در این اجلاس که هیئت های نمایندگی زنان از هفده کشور جهان شرکت کرده بودند‌ «كلارا زتكين» زن مبارز آلمانی و از رهبران جنبش فمینیستی آن کشور،‌ پيشنهاد داد که روزي‌ به‌ نام‌ «روز جهاني‌ زن‌» براي‌ تکریم مبارزات‌ همه‌ زنان‌‌ عالم مشخص‌ شود.
زنان‌ حاضر در‌ همایش، از پيشنهاد کلارا زتکین به گرمی استقبال نمودند. پس از آن اجلاس تاریخی و در پي‌ اجرایی کردن تصميمات‌ اتخاذ شده‌ در آن اجلاس، سرانجام روز جهاني‌ زن در نوزده مارس سال 1911 میلادی‌ براي‌ نخستين‌ بار در آلمان، اطريش‌، دانمارك‌، و سوئيس‌ برگزار شد. به گزارش روزنامه ها بالغ بر يك‌ ميليون‌ زن‌ و مرد در این راهپيماييها‌ حضور بهم رساندند. قطعنامه های پایانی این راهپیماییها علاوه‌ بر حق‌ راي‌ و تصدي‌ مشاغل‌ دولتي‌ براي‌ زنان‌، خواستار شغل مناسب، حق استفاده از آموزش‌هاي‌ فنی حرفه‌اي،‌ و پايان‌ بخشيدن‌ به‌ تبعيض در محیط های‌ شغلي هم‌ بودند.

تاثیر و طنین رعدآسای این راهپیماییهای میلیونی در افکار عمومی و بویژه بر سیاستمداران وقت، باعث شد که سال بعد (1912) اين‌ راه‌پيمايي‌های اعتراضی در کشورهای سوئد، فرانسه‌، و هلند نيز برگزار شود. در سال 1913، تاريخ‌ روز جهاني‌ زن‌ (به منظور پاسداشت‌ اعتصاب‌ سال 1857 زنان‌ شاغل صنایع نساجي‌ نيويورك‌)، به‌ هشت مارس‌ تغيير پيدا كرد.

سال بعد هم روز جهاني‌ زن‌ زیر سایه کریه و نکبت جنگ بین المللی اول، با عنوان «مبارزه‌ براي‌ صلح»‌ و بمنظور اعتراض‌ عليه‌ جنگ و کشتار‌ در اروپا برگزار شد. از 1913 تا 1915 روز جهاني‌ زن‌ در هشت مارس‌ با انجام‌ تظاهرات آرام‌ و بدور از خشونت، در برخي‌ از شهرهاي‌ اروپايي‌ جشن‌ گرفته‌ شد. از 1915 به بعد (تا 1931) مراسم‌ روز جهاني‌ زن حتی‌ در كشورهایی نظیر چین،‌ اسپانيا‌ و ‌در برخی از شهرها و ایالات امريكای شمالی به طور منظم و هرساله، برگزار ميشد. در میان کشورهای مسلمان خاورمیانه هم که ایران اولین کشوری بود که روز جهانی زن را به صورت مسالمت آمیز برگزار نمود. این مراسم برای بار نخست در شهر رشت در سال 1301 شمسی از طرف سازمان «پیک سعادت نسوان» و سپس در سال 1305 توسط «جمعیت بیداری زنان» جشن گرفته شد.

زنان‌ پتروگراد نیز روز جهاني‌ زن‌ را در 23 فوريه‌ي سال‌ 1917 مطابق هشت مارس در تقویم اروپایی، به رغم مخالفت‌ رهبري کمونیست‌ جنبش‌ كارگري‌ آن کشور،‌ به طور مستقل‌ برگزار كردند. این تظاهرات‌ مستقل زنانه‌ که ابتدا با مسالمت و به روش پرهیز از خشونت آغاز شد با پیوستن انقلابیون تندرو به صف جنبش زنان، به سوی تندروی و خشونت کشیده شد و سرآخر به‌ شورش‌ عمومی براي‌ نان انجامید.

پس از حمایت گسترده مردم از تظاهرات مستقل زنان پتروگراد، این تحرکات در نهایت به‌ قیام عمومی فوريه منتهی شد. تظاهرات زنان در روسیه همچون همه مناطق گیتی در واقع از گرایش عمیق جنبش فمینیستی زنان به «استقلال» حکایت میکرد. مهم است که حمایت رو به گسترش و کم نظیر مردم از قلمرو مستقل زنان معترض و عمومی شدن آن اعتراض، بلشویسم روسیه را هم به تمکین وا داشت و آنان نیز طی اطلاعیه ای از تظاهرات مستقل زنان جانبداری کردند.

پس‌ از پيروزي‌ انقلاب و قدرت گرفتن‌ بلشویکها در سال 1917، و به رغم جانفشانی و حضور بسیار گسترده زنان در آن انقلابات، دولت بلشویکی که اساسا نسبت به جنبش مستقل زنان به دیده تردید و سوءظن می نگریست (حتا در محافل غیررسمی شان، برخی از رهبران بلشویک و تندرو، جنبش مستقل و فمینیستی زنان را به وابستگی و سرسپردگی به امپریالیسم نسبت میدادند) با نادیده گرفتن درخواستهای مکرر زنان مبارز روسیه برای استقلال و ثبت این روز تاریخی در تقویم رسمی کشور (و تعطیل رسمی اعلام کردن روز جهاني‌ زن)،‌ از پذیرش چنین درخواستی اجتناب ورزید تا سرانجام بعد از 5 سال مداومت اعتراض زنان و انتقادات پیوسته احزاب میانه رو برای اعلام این روز به عنوان یکی از اعیاد رسمی کشور،‌ از سال 1922، به این خواسته گردن نهاد.

اصولا در کشورهایی که دولتهای اقتدارگرا بر سر کارند بویژه اگر این دولتها قبای انقلابی گری و ایدئولوژی گرایی هم بر تن کرده باشند معمولا بدبینی و حساسیت فوق العاده ای نسبت به جنبش فمینیستی زنان و قلمرو مستقل فعالیتهای آنان وجود دارد. نمونه بومی این حساسیت دولتی، در ایران بعد از انقلاب قابل استناد است زیرا که دولت انقلابی در هشت مارس سال 1358 راهپیمایی مستقل و مسالمت پذیر زنان که در اعتراض به تحمیل حجاب اجباری در تهران برگزار شد را درهم کوباند.
بعد از سرکوب راهپیمایی تاریخی و بی خشونت زنان تهرانی در سال 1358 ، در سالهای اخیر هم، علیرغم آنکه نظام حکومتی تثبیت شده ولی هرگونه تحرک معترضانه و بی خشونت زنان ایران برای کسب حقوق اساسی شان ، (که به مناسبتهای مختلف برگزار شده و یا در قالب «کمپین» های مختلف انجام میگیرد)، علیرغم مراعات مرزهای قانونی و رسومات عرفی و اخلاقی توسط زنان معترض، ولی همچنان با توهم توطئه و سوءظن شدید، به بیگانگان و اجانب نسبت داده و تخطئه کرده است. دولت اسلامی ایران نشان داده که در قبال فعالیتهای مستقل زنان حاضر به هیچگونه عقب نشینی و امتیازدهی نیست.اغلب دولتهای اقتدارگرا علیرغم گوناوندی در مذهب و ایدئولوژی سیاسی شان اما پیوسته سعی در تصاحب قلمرو مستقل فعالیتهای زنان و گسترش بدبینی عمومی نسبت به آنان و توطئه جلوه دادن حرکتهای مسالمت پذیرشان دارند. لذاست که پیکار صلح آمیز و بی خشونت فمینیستها عموما با سرکوب و سوءظن و انبوه تهمت ها روبرو میگردد، و این سوءظن مختص به دولت ایدئولوژیک و بلشویکی روسیه نبود زیرا بخشهای محافظه کار هئیت حاکمه ی غالب ممالک گیتی که اختیارشان در پنجه سیاستمداران مرد است جنبش فمینیستی زنان و روز هشت مارس را (به این بهانه که مناسبتی «غیربومی» است) نمی پذیرند.در آن زمان جناحهای محافظه کار در دولت آمریکا نیز همچون کمونیسم دولتی روسیه با عینک شکاکیت و قضاوتی آلوده به توهم توطئه، به جنبش فمینیستی زنان نگاه میکردند و از پذیرش آن اکراه داشتند. در واقعیت امر، جنبش مستقل زنان در طول تاریخ فعالیتهای صلح طلبانه خویش همواره میان دو لبه ی قیچی قرار داشته است و از سوی تندروهای هر دو بلوک، مورد سوءظن و نفرت بوده است. تحت تاثیر این سوءظن و توهم توطئه بود که تنها بعد از یک دهه که سازمان ملل متحد نخستین منشور جهانی خود را در سال 1945 مبنی بر «برابری جنسیتی» اعلام‌ كرد زمینه ای شد که در بین جناحهای محافظه کار در ایالات متحده امريكا هم سوءظن ها نسبت به جنبش زنان بتدریج رو به زوال و فراموشی برود لذا‌‌ روز جهانی زن در سالهای دهه‌ي‌ 1960 میلادی در این کشور هم بطور وسیعی جشن‌ گرفته‌ شد.

سرانجام در سال 1977 میلادی، مجمع‌ عمومي‌ سازمان‌ ملل‌ متحد از طريق‌ تصويب‌ قطعنامه اي‌ كه‌ در آن‌ از تمامي‌ ممالک و دولتهای عضو خواسته‌ بود روزي‌ را طبق‌ رسوم‌ ملي‌ و تاريخي‌ خود براي‌ تکریم‌ از حقوق‌ زنان‌ و صلح‌ جهاني‌ اعلام‌ كنند، ضرورت‌ و اهمیت وجود اين‌ روز را رسماً به جهانیان مخابره‌ كرد.