۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

اعتراض جمعی از فعالان حقوق برابر جنسیتی


نامه جمعی از فعالان حقوق برابر جنسیتی به شورای اقتصادی اجتماعی سازمان ملل متحد

همانطور که در خبرها خوانده‌اید ایران ازعضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل انصراف داد و در فرصتی کوتاه کاندیدای عضویت در کمیسيون مقام زن سازمان ملل شد. اگر چه این کمیسیون، يک نهاد اجرایی نيست اما از آنجا که زیر نظر شورای اقتصادی - اجتماعی سازمان ملل فعالیت می‌کند و در واقع مهمترين نهاد حوزه زنان این سازمان است، و مهمترین وظیفه‌اش ارزیابی وضعیت زنان در سراسر دنیا برای توسعه از طریق رفع تبعیض جنسیتی است،حضور ایران می‌تواند بر روند رفع تبعیض و رفع خشونت علیه زنان اثر معکوس داشته باشد گروهی از فعالان زن در فرصت بسیار کمی که مانده به اين اقدام ایران اعتراض کرده و از اعضای رأی دهنده کمیسیون خواسته اند که به ایران رأی ندهد يا رأی مشروط بدهد.
لطفا اگر با متن این نامه‌ها موافقید امضای خود را به آدرس ئی میل فرمائید.
آدرس ئی میل: no.iranseatatcsw@gmail.com

متن کامل این نامه و ترجه فارسی آن را در زیر ملاحظه فرمائید.

اعضای محترم شورای اقتصادی اجتماعی سازمان ملل متحد
خبر شوک برانگیز تأیید نامزدی ایران برای کسب کرسی گروه منطقه ای آسیا در کمیسیون مقام زن، همه فعالان حقوق زن و برابری جنسیتی را به حیرت فرو برده است. شواهد حاکی از آن است که ایران در جریان نشست روز ۲۸ و ۲۹ آوریل کرسی منطقه آسیا و اقیانوسیه را به دلیل بی رقیب بودن کسب خواهد کرد.
ما جمعی از فعالان حقوق برابر جنسیتی بر این باوریم که جایگاه خالی گروه آسیایی کمیسیون به مراتب بیش از قرار گرفتن ایران بر این جایگاه به نفع رشد و توسعه زنان در جهان خواهد بود.
امضا کنندگان این نامه در فرصت کوتاهی که تا روز انتخابات باقی مانده است مراتب اعتراض و هشدار خود را نسبت به حضور ایران در این مجمع بین‌المللی به اطلاع شما می‌رسانند.
در سال‌های اخیر حکومت ایران نه تنها به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان (سیدا) نپیوسته، بلکه عملا با آن مخالفت ورزیده و به عنوان یکی از ناقضان حقوق زنان بارها و بارها در تیتر اخبار جهان قرار گرفته است. دولت ایران با نقض حقوق زنان در قانون، ساختارهای اجرایی کشور و نهادهای فرهنگ سازی که هنجار‌های اجتماعی را ترویج می‌کنند، همواره کوشیده است تا نابرابری جنسیتی را در تار وپود جامعه از خانواده گرفته تا عالی ترین نهادهای کشوری تثبیت کند.
آیا قوانین تبعیض آمیزی مثل نداشتن حق انتخاب همسر برای دختران، نداشتن حق انتخاب تحصیل بعد از ازدواج، نداشتن حق طلاق، نداشتن حق سرپرستی فرزند، تلاش برای تسهیل چند همسری مردان، تصویب طرحی به نام عفاف که به ماموران دولتی اجازه می‌دهد در خیابانها با زنان و دختران رفتارهای پر خشونت داشته باشند، سهمیه بندی جنسیتی دانشگاه‌ها و دستگیری و زندانی کردن فعالان مسالمت جوی حقوق زنان و ده‌ها مثال دیگر کافی نیست تا نشان دهد دولت جمهوری اسلامی اعتقادی به برابری جنسیتی ندارد و برای تثبیت این تبعیضاز همه امکانات موجود بهره می‌گیرد؟
در ده سال گذشته بسیار ی از فعالان زن در ایران کمپین‌های متعددی برای رفع تبعیض‌های قانونی و اجتماعی و سیاسی به راه انداخته اند که جنبش جهانی زنان را نیز متاثر کرده است.
با این وجود متاسفانه تنها عامل پذیرش اعضا در نهادی بین‌المللی همچون کمیسیون مقام زن، سهمیه بندی منطقه ای است نه عملکرد دولت‌های منطقه در قبال مسائل زنان. پرسش اینجاست که آیا دولتی که به گزارش شواهد و مدارک، اساسا باوری به برابری جنسیتی ندارد، چه اهدافی را در کمیسیون مقام زن که اهدافش را بر مبنای رفع تبعیض جنسیتی و توسعه مقام و جایگاه زنبنا نهاده دنبال می‌کند؟ دولت ایران نه تنها باوری به برنامه عمل کنفرانس پکن که در دستور کار این کمیسیون قرار دارد ندارد که عملاً جلوی اجرای آن را در کشور متبوع خود گرفته است و پس از گذشت پانزده سال و پیشبرد بسیاری از اهداف این برنامه در سایر کشورهای جهان، آن را در ایران شکست خورده می‌نامد!
همچنان در سال‌های اخیر دولت ایران همواره سعی داشته است که نظام پدرسالار دولتی و ساختارهای نابرابرجنسیتی در ایران را با فریب‌هایی همچون دفاع از فرهنگ‌های بومی و ارزش‌های سنتی توجیه کند و فراهم بودن فرصت‌های بین‌المللی این توجیهات را به یک تهدید جدی تبدیل خواهد کرد که نه تنها زنان ایران که زنان سایر کشورهای جهان را نیز در برمی گیرد.
ما جمعی از مدافعان حقوق برابر جنسیتی با این هشدار اعلام می‌کنیم که حضور ایران در این کمیسیون یک تهدید جدی برای اهداف و ایده آل‌های کمیسیون و در تناقض با ماهیت آن و همچنین تهدیدی برای صلح، برابری و امنیت جهانی است. زیرا به یقین دولت ایران تلاش خواهد کرد با استفاده از این فرصت جهانیبه هدف خود در انقطاع فرایند رشد و توسعه زنان ادامه دهد.
این نامه با این امید نوشته شده که شما با این عضویت مخالفت کرده و در صورتی که اصراری بر پرکردن جایگاه خالی گروه آسیا دارید تنها بصورت مشروط و با گرفتن تعهد از ایران به پایبندی به پیمان‌های بین‌المللی حقوق برابر، بویژه به برنامه عمل کنفرانس پکن و پیوستن به پیمان رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان این امکان را به ایران بدهید.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

آیین رهبری و جنبش سبز


روزآنلاین: یک چالش بزرگ پیش روی جنبش سبز آئین رهبری است. دو نگرش که هر دو به قدر کافی طرفدار دارد در حوزه ی این چالش فعال بوده و هریک در حدود سهمی که برای دسترسی به امکانات رسانه ای دارند، نقطه نظرهای خود را با دیگران در میان می گذارند. آنها که نمی خواهند خوراک نیروهای امنیتی بشوند یا از دسترسی به امکانات رسانه ای محروم مانده اند، در محافل خصوصی ایرانیان داخل و خارج از کشورآئین رهبری میرحسین موسوی را نقد می کنند یا بر آن صحه می گذارند. در این میان هستند بسیار ایرانیانی که زیر نام جنبش سبز در جای یک جنبش سکولار کار می کنند، ولی میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به لحاظ وابستگی های وسیع به جمهوری اسلامی ایران از آغاز انقلاب بکلی نفی کرده و با آنکه هنوز از جمع آنان فردی با ویژگی های رهبری شاخص نشده که بتواند مختصر پذیرش عمومی داشته باشد، جنبش سبز را تقویت می کنند و آن را از در آمیختگی با آئین رهبری میرحسین موسوی و همفکرانش بر حذر می دارند. جمعیت دیگری که به خصوص درون ایران آئین رهبری میرحسین موسوی را گاهی دربست و گاهی مشروط می پذیرند و با آن به صورت جدی برخورد نمی کنند از قرار و بر پایه ی شنیده ها بیشمارند. این جمعیت تعیین کننده که بیشتر درون ایران زندگی می کنند، ترکیبی است از افراد و گروههای بسیار مذهبی، کمتر مذهبی و سکولارهای مرتبط با جرگه های دانشگاهی و محافل و گروههای حقوقدان که آئین رهبری میرحسین موسوی را با شرایط سیاسی کنونی، متناسب ارزیابی کرده اند، هرچند با اندیشه های سیاسی او اختلاف های بنیادی دارند.

ریشه کنی اندیشه ی سیاسی نزدیک به جنبش سبز در دانشگاه ها و بی سر و سامان کردن محافل حقوقی و حقوق بشری ایران که زیر سیاست های امنیتی مبتنی بر تفتیش عقاید دوام آورده بودند قابل فهم است. در جنبش های مدرن و مسالمت آمیز همواره حتی در غیاب مطبوعات آزاد این اساتید و دانشجویان و حقوقدانان بوده اند که ابتدا با بحث های آکادمیک و حقوقی زایش جنبش اجتماعی را میسر ساخته اند. در ایران زنان که جنبش خاص خود را بنیاد نهاده اند در دو بستر دانشگاه و محافل حقوقی رشد کرده و به لحاظ ورود به حوزه ی عمومی با وجود برخورداری از استقلال با هر دو در ارتباط بوده و تجربه های آنان تبدیل به الگو شده و همه از آن بهره برده اند. در بحث آئین رهبری در جنبش سبز نظرات جنبش زنان تاثیر گذار است. حضور زهرا رهنورد در کنار میر حسین موسوی که سالها مهره ای فعال در زمینه ی مطالعات زنان در مراکز فرهنگی و دانشگاهی جمهوری اسلامی بوده و از جمله ی اساتید دانشگاهی است که در سرکوب های دولت نهم از دانشگاه رانده شده، عامل مهمی است که جنبش زنان نمی تواند نادیده اش بگیرد. این زن که در مدت زمان کوتاهی توانست به یک چهره ی ملی و بین المللی تبدیل بشود، اکنون نمادی شده است از رهبری که گاهی در عمل گامهای بزرگتری از میرحسین موسوی برمی دارد. سخنان اخیر وی که به ضرورت همدلی و همکاری زنان مذهبی و سکولار توجه داد، هرچند موضوع تازه ای نیست، ولی طرح آن از سوی نماد زنانه ی رهبری جنبش سبز به آئین رهبری در این جنبش معنای تازه ای می بخشد و به آن غنا می دهد.

جنبش سبز در ایران ویژگیهائی دارد که با شرایط سیاسی، فرهنگی و پلیسی ایران در تناسب است. این جنبش با دیگر جنبش هائی که به انقلاب صلح امیز منجر شده اند شباهت های ناگزیر دارد. نظام سیاسی- حقوقی ایران یک نظم مبتنی بر تبعیض و خشونت است و جنبش سبز که از درون محافل دانشگاهی، حقوقی تغذیه شده و وامدار جنبش زنان است نمی تواند آئین رهبری را فارغ از نظام تبعیض و تاکید بر رفع تبعیض پیش ببرد. آپارتاید که یک نظم مبتنی بر تبعیض نژادی بود، هنگامی پس از خشونت های بسیار دست مذاکره به سوی رهبران ضد آپارتاید دراز کرد که جنبش ضد تبعیض، در تمام درگیری های خشونت آمیز یا در تمام مذاکرات پس از آن کوتاه نیامد. این مغز و استخوان جنبش ابتدا در محافل دانشگاهی پخته شد. در سالهای 1970 به بعد در دانشگاه های سیاه و سفید آفریقای جنوبی این بحث پر شور شد که تضادهای جامعه را کجاها باید جست و جو کرد و چگونه ممکن است تضادها را ضعیف کرد. این آغاز عصری بود که دانشگاه وارد عرصه ی مبارزاتی با زبان و بیان آکادمیک شد و در همان نظام دانشگاهی که آپارتاید آن را متناسب با ارزشهای خود سامان داده بود، آپارتاید به چالش کشیده شد. در ایران دیری است در نبود آزادیهای آکادمیک، دانشگاهیان رژیم تبعیض را که انسانها را با حقوق نابرابر تعریف می کند به چالش کشیده اند و انواع پاکسازی که نه امروز، بلکه بلافاصله پس از 22 بهمن 1357 آغاز شده نتوانسته راه بر آن ببند د. با این وصف اگرچه جنبش سبز سرباز و توپچی ندارد، امثال اساتیدی که در 31 سال اخیراخراج شده اند و فعالان دانشجوئی که سالها در کنار عوامل تفتیش عقیده بحث های رفع تبعیض و خشونت را گسترده کرده اند، شالوده های لازم را ریخته اند. مردم به روایت تاریخ، زیر سرکوب فرهنگی بیشتر مقاوم می شوند. ریشه های فکری ضدیت با تبعیض و خشونت تناور شده و آئین رهبری نمی تواند بدون تاکید بر آن در حوزه های گوناگون زندگی اجتماعی به لایه ها نفوذ کند.

مشکلات در حوزه های رهبری خرد و کلان بسیار است. در جهان، رهبران قدر قدرت که جنبش های بزرگ را رهبری می کرده اند، بارها در دوران رهبری با طرفداران رادیکال خود گرفتاری داشته اند. مردمی که زیر بار تبعیض و خشونت به جان آمده اند عجله دارند. تب و تاب بازگشت به زادگاه امن برای تبعیدی ها، اعم از کسانی که یک روز از دوران تبعیدشان می گذرد و کسانی که در تبعید جوانی را به پیری رسانده اند زیاد است. در این میان از رهبران خرد و کلان شکیبائی انتظار می رود و البته بازنگری لحظه به لحظه در آئین رهبری که انتخاب کرده اند. یادمان نرود که نشانه ها به هیچ وجه از شکست جنبش سبز خبر نمی دهد. همین قدر که میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی در کنار قربانیان و خانواده های آنها می ایستند و عکس می گیرند و همین که میرحسین موسوی زیر عکس احمد زید آبادی با خانواده ی ستمدیده اش همدردی می کند و تلفن زندان به این خانه وصل شده و زندانی با مهمانان حرف می زند و بسیار نشانه ها گویای آن است که ایرانیان در همین شرایط خشونت بار یاد گرفته اند چگونه مبارزه کنند تا خشونت ورزان را به تدریج با خود همگام سازند. این دستاورد کمی نیست. وجود عکسهائی از سه زن صلحجوی زندانی: هنگامه شهیدی، شیوا نظر آهاری و بدرالسادات مفیدی در دیدار زهرا رهنورد با جمعی از فعالان زن از پیروزی خبر می دهد و همزمان علامتی است از دشواری کار رهبری که در شرایط موجود کمترین برد آن را باید سپاس گفت.

و در اینجا فرصت را از دست نمی دهم و یک فراز از مشکلات رهبری مسالمت آمیزدر نیرومندترین جنبش قرن بیستم را نقل می کنم. نلسون ماندلا هنگامی که پس از تحمل 28 سال زندان آزاد شد و پرچم انقلاب بی خشونت را بالا برد، بخشی از طرفدارانش که در دوران حبس او بسیار قربانی داده بودند و نمی توانستند چشم بر پیروزی فوری و انتقامجوئی ببندند با او همنوا نشدند. این جمعیت رادیکال آئین رهبری او را که عمر بر سر مبارزه گذاشته بود به بوته ی نقد کشیدند. نلسون ماندلا در پاسخ آنها گفت :

"شما من را در جای رهبر انتخاب کرده اید. حال من شما را رهبری می کنم. وقتی دشمن پلیس، اقتصاد، ارتش را در دست دارد، من همین سیاست را دنبال می کنم".

ما در ایران نلسون ماندلا نداریم و شاید به قولی در این قرن دیگر رهبرانی از سلسله ی او فرصت ظهور ندارند. اما بسیار چیزها داریم و از تاریخ 150 ساله ی خود بسیار چیزها آموخته ایم و سودمند است اگر بتوانیم آن همه خرده رهبران را که در ایران و جهان با خروار خروار دانش و تجربه حضور دارند ابتدا روی یک خواسته متمرکز کنیم. میر حسین موسوی و دیگران بسیار تلاش می کنند. هنوز آئین رهبری که انتخاب کرده اند به این ضرورت تحقق نبخشیده است. آسان نیست. غیر ممکن هم نیست. به همان سمت راهی شده ایم، با وجود مشکلاتی که در راه است.
مهرانگیز کار

دیوار کوتاه کودکان


افزایش آمار کودک آزاری در شش ماه نخست سال ۸۸ نشان می دهد خشونت در جامعه رشد کرده است.

آذر ماه سال گذشته وقتی مسوولان دولتی از ثبت ۱۴۴ هزار و ۵۶۵ مورد کودک آزاری طی شش ماه نخست سال ۸۸ خبر دادند، واکنش تحلیلگران آسیب های اجتماعی کافی بود تا آنها در اظهار نظرات بعدی خود با وسواس بیشتری به این موضوع بپردازند و به شیوه مرسوم خود به دادن آمار و ارقام و نرخ های مبهم در این زمینه بسنده کنند.

همان زمان مدیر کل دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور با اشاره به افزایش آمار کودک آزاری در شش ماه نخست سال ۸۸ تاکید کرد این امر به هیچ وجه نشان دهنده رشد آسیب های اجتماعی نیست.

با این وجود، تحلیلگران آسیب های اجتماعی بلافاصله در گفت و گو با خبرگزاری های مختلف بر این واقعیت صحه گذاشتند که افزایش آمار کودک آزاری در شش ماه نخست سال ۸۸ نشان می دهد خشونت در جامعه رشد کرده است.

پس از اعلام رشد بی سابقه کودک آزاری در ایران در آذر ماه سال گذشته، اظهار نظر قابل توجهی از طرف مسوولان دولتی در این مورد انجام نشد. تنها در اسفند ماه سال گذشته مدیر کل دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور ۱۱ درصد از تماس ها با اورژانس اجتماعی در ۹ ماهه سال ۸۸ را مربوط به کودک آزاری دانست که این اظهار نظر مبهم به خودی خود نشان دهنده هیچ واقعیتی نبوده و ارزش چندانی ندارد.

با این وجود، کودک آزاری مساله ای است که اکنون بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. کودک آزاری عبارت است از هرگونه فعل یا ترک فعلی که باعث آزار روحی و جسمی و ایجاد آثار ماندگار در وجود کودک شود. برخی از این آثار می تواند مخفی باشد. ممانعت از حاضر شدن کودک در کلاس درس، محروم کردن او از غذا، حبس کودک در حمام و زیرزمین برخی از اشکال مخفی کودک آزاری است. تنبیه بدنی و تجاوز جنسی به کودک هم از انواع کودک آزاری فیزیکی است که علائم آن را می توان ردیابی کرد.

غلامرضا علیزاده محقق و استاد دانشگاه، آزارهای کودکان را سخت افزاری و نرم افزاری می داند و می گوید: «در برخی موارد خشونت های کلامی و زبانی زخم هایی را ایجاد می کند که تا آخر عمر همراه انسان هستند و مضرتر از خشونت های جسمی است.»

بیش از ۳۰ درصد از کودکان یک تا پنج سال در معرض آزارهای جسمی هستند

افراد تا ۱۸ سالگی کودک محسوب می شوند و طبق آخرین آمار صندوق کودکان سازمان ملل، در ایران ۹ میلیون کودک زیر شش سال و ۲۷ میلیون کودک زیر ۱۸ سال وجود دارد.

بر اساس نتایج مطالعات وزارت بهداشت ایران درباره کودک آزاری که با حمایت یونیسف انجام شد، ۳۱ درصد از کودکان یک تا پنج سال، ۲۰ درصد از افراد شش تا ۱۱ سال و ۹ درصد از نوجوانان ۱۲ تا ۱۸ سال مورد آزار جسمی توسط والدین و سرپرستان خود قرار گرفته اند.

همچنین پژوهش های دفتر پژوهش های دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی روی ۷۷ هزار و ۸۵۵ دانش آموز پسر پایه دوم مقطع راهنمایی مدارس دولتی نشان می دهد ۲۰ درصد از دانش آموزان در معرض آزار های جسمی قرار دارند. ۲۰ درصد از والدین این کودکان با یکدیگر مشاجره و درگیری دارند که آزار جسمی و عاطفی را در پی دارد. ۲۷ درصد از دانش آموزان اظهار کرده اند زندگی پرتنشی دارند. ۳۵ درصد از والدین سختگیری دارند. ۳۵ درصدشان اعتقاد دارند والدین شان انتظاری بیش از حد توانایی آنها دارند. ۵۸ درصد کاملاً احساس تنهایی می کنند. ۱۰ درصد احساس راحتی در خانه را ندارند. ۴۰ درصد از دانش آموزان مجبورند به تنهایی از عهده مراقبت های خویش برآیند که نشان دهنده آزار عاطفی و بی توجهی خانواده است. ۲۵ درصد از آنان می گویند که آسایش ندارند. ۹ درصد تمایل شدید دارند که در یک خانواده دیگر زندگی کنند و ۵۵ درصد گفته اند چنانچه از قوانین پیروی نکنند به شدت تنبیه می شوند.

کارشناسان دلایل متعددی برای کودک آزاری و شیوع آن در یک جامعه ذکر می کنند که مهم ترین آنها فقر اقتصادی، بی عدالتی اجتماعی، بیکاری، فاصله طبقاتی زیاد و درآمد کم خانواده ها، عوامل فرهنگی و نهادینه شدن خشونت در یک جامعه است.

فقر اقتصادی مهم ترین عامل کودک آزاری

بر اساس یک نظریه جامعه شناختی اقتصاد زیربنا است و کنش های انسانی که در زندگی و جامعه نمود پیدا می کند معلول شرایط اقتصادی افراد و جامعه است. بر این اساس فقر اقتصادی می تواند به فقر فرهنگی دامن بزند و اگر این واقعیت پذیرفته شود که ریشه بسیاری از آسیب های اجتماعی فقر است، شیوع کودک آزاری در ایران نیز نشان دهنده فقر و نابسامانی اوضاع اقتصادی است. هرچند کودک آزاری در بین خانواده هایی که در طبقات مختلف جامعه قرار دارند، دیده می شود اما این آسیب اجتماعی در میان خانواده های فقیر شیوع بیشتری دارد.

از طرف دیگر، یکی از اشکال بارز و شایع کودک آزاری به کار گماردن کودکان و بهره کشی اقتصادی از آنهاست. بر این اساس کودک کار مصداق بارز کودک آزاری محسوب می شود.

از تعداد کودکان کار در ایران مانند بسیاری از موارد دیگر آمار قابل استنادی در دست نیست. با این وجود، اظهار نظرات مسوولان دولتی حاکی از این است که تنها در تهران حدود هفت هزار کودک کار وجود دارد. این رقم هرچند تکان دهنده است اما فاصله نجومی با رقم واقعی دارد.

رقمی که مسوولان دولتی عنوان می کنند بیشتر مربوط به کودکانی است که کار آنها بارز است و در سطح جامعه دیده می شوند. در سال های اخیر هیچ نهادی آماری نزدیک به واقعیت از تعداد کودکان کار نداده است اما گفته ها حاکی از این است که تعداد این کودکان رو به افزایش است.

تحقیقی که توسط انجمن حمایت از حقوق کودکان با همکاری دانشگاه بهزیستی و توانبخشی ایران در تهران روی ۵۸۵ کودک خیابانی انجام شده است، نشان می دهد علاوه بر افزایش ۲۳ درصدی این کودکان در منطقه تجریش تهران و ۸۱ درصدی آنها در میدان رسالت این شهر، ۴۸ درصد از آنها شش تا ۱۲ سال دارند.

این تحقیق همچنین مشخص کرده ۱۶ درصد از این کودکان زیر ۱۶ سال دارند و ۳۰ درصدشان بین ۱۲ تا ۱۸ سال دارند. این در حالی است که طبق قانون به کار گماردن افراد زیر ۱۸ سال جرم محسوب می شود.

در مورد کودکان کار هرچند سال گذشته مسوولان دولتی پس از ناهماهنگی های زیادی که بین سازمان های ذی ربط وجود داشت اعلام کردند مشغول ساماندهی کودکان و برخورد با متخلفان هستند اما هنوز، این ابهام باقی مانده که آیا صرف برخورد قضایی می توان این آسیب اجتماعی را کنترل کرد و کاهش داد یا باید به

دنبال خشکاندن ریشه های آن که همانا فقر، بیکاری، فاصله طبقاتی و… است، بود؟

در این باره رئیس انجمن علمی مددکاری ایران می گوید: «آنچه کودکان کار از آن به عنوان اجبار زندگی و فقر یاد می کنند صحت دارد و دروغ نیست.»

مصطفی اقلیما ادامه می دهد: «نباید با کودک کار احساسی و شتابزده برخورد کرد؛ چرا که دستفروشی آشکار امروز می تواند به مواد فروشی پنهان فردا بدل شود.»

وی با بیان اینکه اگر برای همین کودکان مشاغل سبک و مناسبی در نظر گرفته شود دیگر نیازی به حضور آنها در خیابان ها و تحمل نگاه ها نیست، خاطر نشان می کند: «باید با این معضل به صورت واقعی برخورد کرد و شعارها را کنار گذاشت.»

عوامل فرهنگی موثر در کودک آزاری

هر چند کودک آزاری در برهه هایی از زمان و با توجه به شرایط اقتصادی- اجتماعی جامعه رشد می یابد اما، ریشه هایی در فرهنگ یک جامعه نیز دارد.

نتایج یک تحقیق میدانی در ایران نشان می دهد بیش از ۵۰ درصد والدین، تنبیه بدنی کودکان را حق خود می دانند و آن را یکی از راه های تربیت کودکان ذکر می کنند.

در این میان ۴۰ درصد از والدین در مواردی اقدام به تنبیه بدنی کودکان خود کرده اند.

از طرف دیگر ضعف در قوانین یا اجرای آنها می تواند به شیوع آسیب هایی مانند کودک آزاری دامن بزند. در مورد کودکان، ایران در سال ۷۲ پیمان نامه جهانی حقوق کودک را پذیرفته که بر اساس آن هیچ کودکی نباید مورد شکنجه، رفتار ستمگرانه و بازداشت غیر قانونی قرار گیرد و مجازات اعدام و حبس ابد در مورد خلافکاری های کودکان زیر ۱۸ سال ممنوع است.

همچنین بر اساس این پیمان نامه کشورهای عضو برای حمایت از کودکان در برابر خشونت های جسمی و روحی، هر گونه آزار، بی توجهی و سهل انگاری باید اقدامات قانونی، اجتماعی و آموزشی لازم را به عمل آورند. دولت های امضا کننده

پیمان نامه جهانی حقوق کودک موظف شده اند اقدامات لازم برای محافظت از کودکان در برابر استفاده غیر مجاز از مواد مخدر، داروهای روان گردان و قاچاق این مواد را انجام دهند و از طرف دیگر بند های این پیمان نامه باید به اطلاع افراد جامعه برسد؛ این در حالی است که نه تنها بسیاری از ایرانیان از وجود چنین پیمان نامه ای مطلع نیستند که گاه قوانین داخلی مواد پیمان نامه را نقض می کنند. برای مثال در قوانین داخلی به صراحت عنوان شده که اقدامات والدین و سرپرستان که موجب تادیب یا حقارت کودکان شود مشروط بر اینکه در حد متعارف باشد ایرادی ندارد در حالی که این حد متعارف مشخص نشده است.

از طرف دیگر در بحث اجرای قوانین گاه کاستی هایی به چشم می خورد که ضرر و زیان آن متوجه کودکان است. برای مثال در مورد کودکان خیابانی بنا بر قانون ۱۳ دستگاه مسوولیت دارند اما، این دستگاه ها با انداختن توپ در زمین دیگری از زیر بار مسوولیت شانه خالی می کنند و به جای رفع مشکلات کودکان به انتقاد از یکدیگر می پردازند. نمونه ای از این برخورد در اسفند ماه سال گذشته اتفاق افتاد که مدیر کل دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در گفت و گویی خبری با بیان اینکه بهزیستی بر اساس قانون وظیفه ای در قبال کودکان خیابانی ندارد، گفت: «در زمینه ساماندهی کودکان خیابانی ۱۳ دستگاه در کل کشور این وظیفه بر عهده دارند که در مجموع می توان گفت در این بخش هیچ یک خیلی موفق نبوده اند.»

وضعیت در مورد کودکان کار نیز به همین شکل است چنانکه قاسم حسنی عضو هیات مدیره انجمن حمایت از کودکان کار با اشاره به اینکه یکی از مشکلات و کاستی های کودکان نبود نهاد متولی امور آنهاست، گفته است: « در حال حاضر در حوزه کودکان هیچ نهاد متولی رسیدگی به این قشر وجود ندارد.»

به هر حال به نظر می رسد رفع مشکلات کودکان از کودکان کار و خیابانی گرفته تا کودکانی که در خانواده هایی با فقر اقتصادی و فرهنگی زندگی می کنند و مورد آزار و اذیت قرار می گیرند، نیازمند عزم جدی مسوولان دولتی است. کنترل و کاهش آسیبی مانند کودک آزاری تنها با بهبود شرایط اقتصادی خانواده ها، آموزش، قانونمداری و در درجه آخر برخورد قضایی قاطع امکان پذیر است.

منبع: خبرآنلاین

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

یک رأس گاو در ازای یک عروس دوازده ساله


انجمن حق زنان: سازمان حقوق زنان ترکیه معروف به "جاروهای پرنده"، با براه انداختن یک کارزار جمع آوری امضا، قصد دارد از پارلمان ترکیه بخواهد که حداقل سن ازدواج را از 17 سال به 18 سال ارتقا دهد. بدیعه، دختری 12 ساله از سوریه، در ازای مبلغی برابر با 6 هزار یورو، توسط خانواده اش به مردی از ترکیه که سه برابر او سن دارد، فروخته شد.

شهرزاد نیوز: سازمان حقوق زنان ترکیه معروف به "جاروهای پرنده"، با براه انداختن یک کارزار جمع آوری امضا، قصد دارد از پارلمان ترکیه بخواهد که حداقل سن ازدواج را از 17 سال به 18 سال ارتقا دهد.

بدیعه، دختر 12 ساله ای از سوریه، در ازای مبلغی برابر با 6 هزار یورو، توسط خانواده اش به مردی از ترکیه که سه برابر او سن دارد، فروخته شد. تنها چند هفته پس از این ازدواج اجباری، خانواده اش ناچار به پلیس ترکیه متوسل شد، چرا که همسر سابقه دارش او را کتک زده، مورد تجاوز قرار داده و وادار به استعمال مواد مخدر کرده بود.

اکنون بدیعه نزد خانواده خود باز گشته است، اما خانواده داماد احساس می کند که فریب خورده است. مادر داماد می گوید: آن ها ما را فریب دادند. حالا دخترشان را به کس دیگری می فروشند.



بازار گرم عروسان خردسال



این موضوع البته غیر ممکن نیست. در مرز میان ترکیه و سوریه که تردد از آن احتیاج به ویزا ندارد، تجارت عروسان خردسال بازار گرمی دارد. به گزارش روزنامه "آکشام"، متقاضیان می توانند با پرداخت مبالغی حدود 2500 تا 17 هزار یورو برای خرید یک عروس خردسال بپردازند. برخی مردان متمول ترکیه به طور غیر قانونی، اما شرعی، زن دوم یا سوم نوجوانی از سوریه به همسری می گیرند. سنت قدیمی "پول عروس"، در جنوب شرقی ترکیه، با فقر اقتصادی خانواده ها در این منطقه ارتباط مستقیم دارد. این خانواده ها مایلند که دخترشان هر چه زودتر خانه را ترک کنند.

اما تنها در مرز سوریه نیست که دختران به طور غیر قانونی و اغلب، علیرغم میل شان، به شوهر داده می شوند. بر پایه پژوهشی که از سوی پارلمان ترکیه صورت گرفته، از هر چهار ازدواج در ترکیه، یک مورد ازدواج خردسالان است. این رقم در جنوب شرقی کشور، برابر با 70 در صد است. به گزارش "حریت"، بیشتر آن ها در سنین پایین تر از سن قانونی 17 سال، ازدواج می کنند.

در آغاز سال 2010 خبر فروش دختر 12 ساله ای به یک کارگر ساختمانی 29 ساله، در ازای 4 رأس گاو، درمنطقه "جوروم"، در رسانه های ترکیه سر و صدای زیادی ایجاد کرد. در پی دعوای بین عروس و داماد، دختر نزد خانواده بازگشت و این بار در قبال 3000 یورو به مرد دیگری فروخته شد. دعوای دو خانواده بر سر پول بالا گرفت و کار به شکایت نزد پلیس رسید.

بدیعه و آن دختر اهل چوروم توانستند جان بدر برند، اما عروسان خردسال دیگری هستند که از روی استیصال دست به خودکشی می زنند.

به ویژه در مناطق روستایی ترکیه، دختران خردسال به عنوان عروس به فروش می رسند. مراسم عقد، طبق قوانین شرعی انجام می گیرد که از نظر قانونی جرم است و اعتبار ندارد. اما، طبق گزارش گروه تحقیق پارلمانی، عملی "معمول" به حساب می آید. ازدواج خردسالان نه تنها یک سنت اجتماعی، بلکه عملی شرعی نیز محسوب می شود.

زمانی که یک حقوقدان اسلامی و ستون نویس روزنامه، به جرم تجاوز به دختری 14 ساله، به زندان محکوم شد، نه تنها اظهار پشیمانی نکرد، بلکه مدعی شد که جرمی مرتکب نشده است. طبق استدلال وی، یک دختر به محض دیدن عادت ماهانه، قابل ازدواج است و بر اساس اعتقادات اسلامی می تواند ازدواج هم بکند و این یک فرمان الهی است.

اداره دیانت ترکیه، استثمار زنان و دختران و ازدواج اجباری خردسالان را محکوم کرده و گروه تحقیق پارلمان نیز خواهان مبارزه با "تفسیر نادرست اسلام و سنت"، در این رابطه شده است.

در این میان، سازمان حقوق زنان ترکیه معروف به "جاروهای پرنده"، با براه انداختن یک کارزار جمع آوری امضا، قصد دارد از پارلمان ترکیه بخواهد که حداقل سن ازدواج را از 17 سال به 18 سال ارتقا دهد.

آیین رهبری و جنبش سبز / مهرانگیز کار


روزآنلاین: یک چالش بزرگ پیش روی جنبش سبز آئین رهبری است. دو نگرش که هر دو به قدر کافی طرفدار دارد در حوزه ی این چالش فعال بوده و هریک در حدود سهمی که برای دسترسی به امکانات رسانه ای دارند، نقطه نظرهای خود را با دیگران در میان می گذارند. آنها که نمی خواهند خوراک نیروهای امنیتی بشوند یا از دسترسی به امکانات رسانه ای محروم مانده اند، در محافل خصوصی ایرانیان داخل و خارج از کشورآئین رهبری میرحسین موسوی را نقد می کنند یا بر آن صحه می گذارند. در این میان هستند بسیار ایرانیانی که زیر نام جنبش سبز در جای یک جنبش سکولار کار می کنند، ولی میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به لحاظ وابستگی های وسیع به جمهوری اسلامی ایران از آغاز انقلاب بکلی نفی کرده و با آنکه هنوز از جمع آنان فردی با ویژگی های رهبری شاخص نشده که بتواند مختصر پذیرش عمومی داشته باشد، جنبش سبز را تقویت می کنند و آن را از در آمیختگی با آئین رهبری میرحسین موسوی و همفکرانش بر حذر می دارند. جمعیت دیگری که به خصوص درون ایران آئین رهبری میرحسین موسوی را گاهی دربست و گاهی مشروط می پذیرند و با آن به صورت جدی برخورد نمی کنند از قرار و بر پایه ی شنیده ها بیشمارند. این جمعیت تعیین کننده که بیشتر درون ایران زندگی می کنند، ترکیبی است از افراد و گروههای بسیار مذهبی، کمتر مذهبی و سکولارهای مرتبط با جرگه های دانشگاهی و محافل و گروههای حقوقدان که آئین رهبری میرحسین موسوی را با شرایط سیاسی کنونی، متناسب ارزیابی کرده اند، هرچند با اندیشه های سیاسی او اختلاف های بنیادی دارند.

ریشه کنی اندیشه ی سیاسی نزدیک به جنبش سبز در دانشگاه ها و بی سر و سامان کردن محافل حقوقی و حقوق بشری ایران که زیر سیاست های امنیتی مبتنی بر تفتیش عقاید دوام آورده بودند قابل فهم است. در جنبش های مدرن و مسالمت آمیز همواره حتی در غیاب مطبوعات آزاد این اساتید و دانشجویان و حقوقدانان بوده اند که ابتدا با بحث های آکادمیک و حقوقی زایش جنبش اجتماعی را میسر ساخته اند. در ایران زنان که جنبش خاص خود را بنیاد نهاده اند در دو بستر دانشگاه و محافل حقوقی رشد کرده و به لحاظ ورود به حوزه ی عمومی با وجود برخورداری از استقلال با هر دو در ارتباط بوده و تجربه های آنان تبدیل به الگو شده و همه از آن بهره برده اند. در بحث آئین رهبری در جنبش سبز نظرات جنبش زنان تاثیر گذار است. حضور زهرا رهنورد در کنار میر حسین موسوی که سالها مهره ای فعال در زمینه ی مطالعات زنان در مراکز فرهنگی و دانشگاهی جمهوری اسلامی بوده و از جمله ی اساتید دانشگاهی است که در سرکوب های دولت نهم از دانشگاه رانده شده، عامل مهمی است که جنبش زنان نمی تواند نادیده اش بگیرد. این زن که در مدت زمان کوتاهی توانست به یک چهره ی ملی و بین المللی تبدیل بشود، اکنون نمادی شده است از رهبری که گاهی در عمل گامهای بزرگتری از میرحسین موسوی برمی دارد. سخنان اخیر وی که به ضرورت همدلی و همکاری زنان مذهبی و سکولار توجه داد، هرچند موضوع تازه ای نیست، ولی طرح آن از سوی نماد زنانه ی رهبری جنبش سبز به آئین رهبری در این جنبش معنای تازه ای می بخشد و به آن غنا می دهد.

جنبش سبز در ایران ویژگیهائی دارد که با شرایط سیاسی، فرهنگی و پلیسی ایران در تناسب است. این جنبش با دیگر جنبش هائی که به انقلاب صلح امیز منجر شده اند شباهت های ناگزیر دارد. نظام سیاسی- حقوقی ایران یک نظم مبتنی بر تبعیض و خشونت است و جنبش سبز که از درون محافل دانشگاهی، حقوقی تغذیه شده و وامدار جنبش زنان است نمی تواند آئین رهبری را فارغ از نظام تبعیض و تاکید بر رفع تبعیض پیش ببرد. آپارتاید که یک نظم مبتنی بر تبعیض نژادی بود، هنگامی پس از خشونت های بسیار دست مذاکره به سوی رهبران ضد آپارتاید دراز کرد که جنبش ضد تبعیض، در تمام درگیری های خشونت آمیز یا در تمام مذاکرات پس از آن کوتاه نیامد. این مغز و استخوان جنبش ابتدا در محافل دانشگاهی پخته شد. در سالهای 1970 به بعد در دانشگاه های سیاه و سفید آفریقای جنوبی این بحث پر شور شد که تضادهای جامعه را کجاها باید جست و جو کرد و چگونه ممکن است تضادها را ضعیف کرد. این آغاز عصری بود که دانشگاه وارد عرصه ی مبارزاتی با زبان و بیان آکادمیک شد و در همان نظام دانشگاهی که آپارتاید آن را متناسب با ارزشهای خود سامان داده بود، آپارتاید به چالش کشیده شد. در ایران دیری است در نبود آزادیهای آکادمیک، دانشگاهیان رژیم تبعیض را که انسانها را با حقوق نابرابر تعریف می کند به چالش کشیده اند و انواع پاکسازی که نه امروز، بلکه بلافاصله پس از 22 بهمن 1357 آغاز شده نتوانسته راه بر آن ببند د. با این وصف اگرچه جنبش سبز سرباز و توپچی ندارد، امثال اساتیدی که در 31 سال اخیراخراج شده اند و فعالان دانشجوئی که سالها در کنار عوامل تفتیش عقیده بحث های رفع تبعیض و خشونت را گسترده کرده اند، شالوده های لازم را ریخته اند. مردم به روایت تاریخ، زیر سرکوب فرهنگی بیشتر مقاوم می شوند. ریشه های فکری ضدیت با تبعیض و خشونت تناور شده و آئین رهبری نمی تواند بدون تاکید بر آن در حوزه های گوناگون زندگی اجتماعی به لایه ها نفوذ کند.

مشکلات در حوزه های رهبری خرد و کلان بسیار است. در جهان، رهبران قدر قدرت که جنبش های بزرگ را رهبری می کرده اند، بارها در دوران رهبری با طرفداران رادیکال خود گرفتاری داشته اند. مردمی که زیر بار تبعیض و خشونت به جان آمده اند عجله دارند. تب و تاب بازگشت به زادگاه امن برای تبعیدی ها، اعم از کسانی که یک روز از دوران تبعیدشان می گذرد و کسانی که در تبعید جوانی را به پیری رسانده اند زیاد است. در این میان از رهبران خرد و کلان شکیبائی انتظار می رود و البته بازنگری لحظه به لحظه در آئین رهبری که انتخاب کرده اند. یادمان نرود که نشانه ها به هیچ وجه از شکست جنبش سبز خبر نمی دهد. همین قدر که میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی در کنار قربانیان و خانواده های آنها می ایستند و عکس می گیرند و همین که میرحسین موسوی زیر عکس احمد زید آبادی با خانواده ی ستمدیده اش همدردی می کند و تلفن زندان به این خانه وصل شده و زندانی با مهمانان حرف می زند و بسیار نشانه ها گویای آن است که ایرانیان در همین شرایط خشونت بار یاد گرفته اند چگونه مبارزه کنند تا خشونت ورزان را به تدریج با خود همگام سازند. این دستاورد کمی نیست. وجود عکسهائی از سه زن صلحجوی زندانی: هنگامه شهیدی، شیوا نظر آهاری و بدرالسادات مفیدی در دیدار زهرا رهنورد با جمعی از فعالان زن از پیروزی خبر می دهد و همزمان علامتی است از دشواری کار رهبری که در شرایط موجود کمترین برد آن را باید سپاس گفت.

و در اینجا فرصت را از دست نمی دهم و یک فراز از مشکلات رهبری مسالمت آمیزدر نیرومندترین جنبش قرن بیستم را نقل می کنم. نلسون ماندلا هنگامی که پس از تحمل 28 سال زندان آزاد شد و پرچم انقلاب بی خشونت را بالا برد، بخشی از طرفدارانش که در دوران حبس او بسیار قربانی داده بودند و نمی توانستند چشم بر پیروزی فوری و انتقامجوئی ببندند با او همنوا نشدند. این جمعیت رادیکال آئین رهبری او را که عمر بر سر مبارزه گذاشته بود به بوته ی نقد کشیدند. نلسون ماندلا در پاسخ آنها گفت :

"شما من را در جای رهبر انتخاب کرده اید. حال من شما را رهبری می کنم. وقتی دشمن پلیس، اقتصاد، ارتش را در دست دارد، من همین سیاست را دنبال می کنم".

ما در ایران نلسون ماندلا نداریم و شاید به قولی در این قرن دیگر رهبرانی از سلسله ی او فرصت ظهور ندارند. اما بسیار چیزها داریم و از تاریخ 150 ساله ی خود بسیار چیزها آموخته ایم و سودمند است اگر بتوانیم آن همه خرده رهبران را که در ایران و جهان با خروار خروار دانش و تجربه حضور دارند ابتدا روی یک خواسته متمرکز کنیم. میر حسین موسوی و دیگران بسیار تلاش می کنند. هنوز آئین رهبری که انتخاب کرده اند به این ضرورت تحقق نبخشیده است. آسان نیست. غیر ممکن هم نیست. به همان سمت راهی شده ایم، با وجود مشکلاتی که در راه است.

زنی با آرمان های بزرگ/نگاهی به زندگی سردار مریم بختیاری


ایران نامه: سال 1253 خورشیدی، دختری ایرانی در یک خانواده اصیل بختیاری دیده به گیتی گشود. دختری که در دوران جوانی از تاثیرگذارترین زنان روزگار خویش و پرچمدار آزادی و سرفرازی ایران و ایرانیان شد. دختری که او را « بی بی مریم » نامیدند، در سخت ترین شرایط و در حالی که در حدود 9 سالگی پدرش به دستور ناصرالدین شاه و با اشاره ظل السلطان حاکم مستبد اصفهان کشته شده بود، بزرگ شد و به بالندگی رسید. تاثیرات و آموزش هایی که بی بی مریم از پدرش حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و برادرش علیقلی خان سردار اسعد بختیاری پذیرفت، راه او را به سوی آینده باز کرد و چنان شد که او با کوشش خستگی ناپذیر و پایداری کم مانندش به عنوان یکی از مبارزترین سرداران آزادی خواه ایرانی در شمار آید. گوشه ای از کنش و منش « بی بی مریم » که در روزنامه خاطراتش به قلم ساده و روان خودش ثبت شده است و دربرگیرنده خاطرات دوران کودکی تا جوانی اوست، دریچه ای برای شناخت بهتر او به روی ما می گشاید.

سردار مریم و مطالبه حقوق زنان:

بی بی مریم که در یک جامعه مردسالار به دنیا آمده و در سنین نوجوانی برخلاف خواست خود مجبور به ازدواج شده و از حق ارث نیز محروم شده بود، عمق مشکلات و مسائل زن ایرانی را درک می کند پس به سهم خود سکوت تاریخی زن ایرانی را می شکند و به اعتراض نسبت به این نابرابری ها و پایمال شدن حقوق زنان می پردازد و خواستار زدودن سنت های رایج مردسالارانه در جامعه ایرانی همچون سنت ناف بُری و ازدواج اجباری، نداشتن حق طلاق، نابرخورداری از حق آموزش می شود. سردار مریم ریشه بسیاری از این نابرابری ها را آگاهی نداشتن زنان از حقوق اولیه خود می داند و می نویسد:

« ... تمام بدبختی های ما از خودمان می باشد زیرا که نه علم داریم و نه حقوق خود را می دانیم، اگر ما هم بدانستیم که برای چه خلقت شدیم البته در اطراف حقوق خود جان فشانی ها می کردیم. ما حالا فکر می کنیم فقط برای رفع شهوت مردها خلق شده ایم یا برای اسارت و کنیزی خلق شده ایم. ما می توانستیم برای حقوق انسانی خود به تمام ملل عالم تظلم بکنیم و حقوق خود را برقرار بکنیم زیرا که امروز قرن بیستم می باشد و [ به ] اصطلاح فرنگی ها عصر طلایی. امروز زن های اروپایی در تمام اداره جات دولتی و ملتی مقام بزرگی را دارا می باشند، کرسی وکالت را اشغال نموده اند اما ما زن های ایرانی ابدا از عالم انسانیت خارجیم... ».

سردار مریم، نقش زن در جامعه را بسیار محدودتر از جایگاه واقعی او می داند و خواستار است که زنان از نقش و جایگاه واقعی خود در جامعه آگاهی یابند و آن را به دست آورند. او در این مورد می نویسد:

« ... در ایران زن های بدبخت یا باید بزک بکنند، شبانه روز در فکر لباس و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن، کار بزرگ آن ها همین است. افسوس که وجود چندین [ میلیون ] زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچ کس اهمیتی ندارد، کاری که به آن ها می دهند، ترشی، خیار، بادمجان انداختن می باشد. می گویند زن باید خودش را مثل بادمجان کند و میان کوچه راه برود و خدا می داند وقتی که چاقچور و چادر می کند و در کوچه راه می روند و آن روبنده را می زند به یمن بادمجان بزرگ که راه بروند ... »

او ادامه می دهد:

« ... مغازه ای در خیابان لاله زار دیدم، درون یک مغازه چارقد فروشی خیلی اشیاء طلا و جواهر زیر آیینه گذاشته است. به صاحب مغازه گفتم: اینها مال فروش است؟ جواب داد: خیر خانم اینها را خانم ها گرو چارقد تور گذاشته اند. دنیایی افسوس خوردم به بدبختی ملت بیچاره ایران که این قدر بی علم و بدبخت می باشد. آنچه پول در مملکت بود عوض همین چیزها و امثال همین چیزها به خارجه رفت. حالا جواهری که دارند باید عوض پارچه تور بدهند...»

سردار مریم و ایستادگی در برابر استبداد:

سردار مریم که از نزدیک شاهد فقر روز افزون مردم و ولخرجی های حاکمان بی تدبیر است، آرزو می کند که ای کاش مالیاتی که مردم می پردازند و سرمایه های طبیعی که در کشور وجود دارد توسط شخصی لایق و منتخب مردم صرف آبادانی ایران می شد. او این پرسش اساسی را مطرح می کند که آیا ملت یک نفر را به عنوان حاکم انتخاب می کنند تا برایشان بهداری و مدرسه و راه آهن بسازد و کمبود های کشور را جبران کند یا پول مملکت را خرج عیش و عشرت خود و خانم هایش نماید؟

سردار مریم با روش موجود به ستیز برمی خیزد و در ادامه می نویسد:

«...بدبختانه بعضی از ملت های دنیا عموما و ملت ایران خصوصا، سلطان را آیت خدا می دانند... فکر بکنید ببینید چه خاموش و تاریکیم، چند میلیون آدم جمع می شوند از دست رنج سالیانه و هزار جور بدبختی و عذاب دنیایی کرورها پول جمع می کنند و به دست یک نفر می دهند، برای این که آن یک نفر قبول زحمت کند اداره تمام زندگی آن ها را بنماید، پس اگر فکر داشته باشیم آن آدم نوکر ملت می باشد نه خدای ملت؛... پس در این صورت هر وقت این مستخدم برای ملت خوب کارکرد او را باید دعا کرد و برقرار داشت، اگر بد کار کرد باید معزول نمود و حسابش را رسید، پدرش را سوخت، نه این که ستایشش نمود...»

او سکوت در برابر ظلم و ظالم را می شکند و خواستار از میان برداشتن ستم و سرکوب مردم بی پناه از سوی مستبدان می شود:

« ... هنوز سرتاسر این خاک به حدی ظلم حکم فرماست که ظالم می تواند ضعیف را بکشد، مال او را ببرد، ناموس او را ببرد. هنوز با این که قرن بیستم می باشد چوب و فلک هست، داغ هست. من بیچاره که یک نفر زن می باشم با چشم خونبار و قلب افسرده این چیزها را می بینم و خون دل می خورم و آرزو داشتم که قدرتی پیدا کنم و رفع تمام این ظلم ها بنمایم و ریشه پوسیده استبداد وحشیانه را از این ولایت قطع کنم... ».

سردار مریم و مبارزه در راه دستیابی به مشروطه:

بی بی مریم که دوران کودکی، نوجوانی و جوانی خود را در دشوارترین شرایط زندگی ایلی سپری کرده بود به خوبی توانسته بود مهارت های رزمی همچون تیراندازی و سوارکاری را بیاموزد و در مبارزات آزادی خواهانه خود به کار بگیرد.

سردار مریم مبارزات هم میهنان آزادی خواه خود را در راه دستبابی به مشروطه می ستاید و درباره مبارزان مشروطه خواه آذربایجانی می نویسد:

« ... آذربایجانی های غیور و رشید که همه وقت برای وطن پرستی و کارهای برجسته پیش قدم بودند، علم آزادی را به سرداری ستارخان و باقرخان معروف بلند نمودند ...».

بی مریم هنگامی که سردار اسعد برادرش و همه جوانان برومند بختیاری در راه رفتن به تهران هستند، عزم راسخ آنها را می ستاید و با سخنانی دلگرم کننده روی به آنها می گوید:

« ... حالا که تصمیم دارید در این کار متعهد و مردانه باشید، اگر تمام مردهای رشید بختیاری شهید شدند، تمام زن های بختیاری را جمع نموده، کفن به گردن، تفنگ به دست برای شکست دادن دشمن رو به طرف اردوی استبداد حرکت می کنیم... امیدوارم ... که ریشه استبداد پوسیده را به عقل سرشار و فکر عمیق خودتان و به زور شمشیر آتش بار جوان های رشید ایرانی از بیخ و بن بکنید...».

اما سردار مریم که در آن شرایط تاریخی نسبت به وضعیت حساس کشور خود احساس مسئولیت می کند، دست روی دست گذاشتن و انتظار کشیدن را جایز نمی داند، پس به گواهی « تاریخ بختیاری »، پیش از ورود سردار اسعد به تهران، مخفیانه به همراه گروهی تفنگدار بختیاری به تهران می رود و در پشت بام خانه ای مشرف به میدان بهارستان، سنگربندی می کند و در هنگام نبرد بختیاری ها با عوامل استبداد به یاریشان می شتابد.

سردار مریم و نبرد با استعمارگران و اشغالگران:

سردار مریم که در سال 1288 خورشیدی در نبرد آزاد سازی اصفهان به همراه خواهرش « بی بی لیلی » فرماندهی یک ستون سواره نظام بختیاری را بر عهده داشت، در گیرو دار جنگ جهانی اول ( امردادماه 1293 تا آبان ماه 1297 خورشیدی )، نیز که ایران از هر سو مورد تجاوز نیروهای انگلیس و روس قرار داشت، با نیروهایش به نبرد با استعمارگران پرداخت.

در سال 1295 خورشییدی که « ویلهم واسموس » افسر آلمانی با سربازانش در کنار عشایر جنوب ایران علیه انگلیسی ها مبارزه می کرد، سردار مریم بهترین نیروهای خود را برای همراهی با او و دلیران تنگستان و مبارزه با اشغالگران انگلیسی به تنگستان روانه کرد.

در سال 1297 خورشیدی در هنگامه ای که نیروهای اشغال گر روسیه و انگلیس در نزدیکی اصفهان به تعقیب یک گروه لژیون ارتش آلمان و تعدادی از نمایندگان سیاسی آلمان پرداختند، سردار مریم که می خواست با پشتیبانی متحدین و به ویژه آلمانی ها به مبارزه با استعمارگران روسی و انگلیسی بپردازد، با نیروهای زیر فرماندهی خود در منطقه تیران و کرون در برابر نیروهای مشترک انگلیس و روس ایستادند و پس از جنگ سختی ، آنها را به عقب نشینی وادار نمودند و لژیون آلمانی را نجات داده و با خود به پایگاهشان در « سورشجان » درمنطقه بختیاری برده و پناه دادند و پس از مدتی از راه خاک عثمانی، آنان را از ایران بیرون بردند.

خبر نجات لژیون آلمانی به کمک سردار مریم بختیاری، امپراتور آلمان « ویلهم دوم » را برآن داشت که به پاس این شجاعت، بالاترین نشان امپراتوری آلمان یعنی « صلیب آهنین» را همراه با یک حکم و تصویر میناکاری و الماس نشان برای سردار مریم بفرستد.

پایگاه سردار مریم، پناهگاه آزادی خواهان:

خانه سردار مریم همیشه پناهگاه آزادی خواهان بود. در دوران جنگ جهانی اول نیز که ملیون ایران به مخالفت با اشغالگران روس و انگلیس پرداختند و از سیاست های آلمان و عثمانی حمایت می کردند با تضعیف دولت عثمانی و تسلط انگلیسی ها بر بغداد، گروهی از فعالان سیاسی و فرهنگی همچون علی اکبر دهخدا، ملک شعرا بهار، وحید دستگردی و... به خانه سردار مریم پناه بردند.

دکتر محمد مصدق هم یکی دیگر از آزادی خواهان نامی بود که پس از گریز از دست عوامل استبداد، مدتی به بختیاری رفت. دکتر مصدق هنگامی که درسوم اسفند ماه سال 1299خورشیدی زیر فشار انگلیسی ها توسط سید ضیاء از حکومت فارس عزل شد، از اصفهان به بختیاری رفت و میهمان سردار مریم شد. از این روی دکتر مصدق تا پایان عمر همواره از سردار مریم و قوم بختیاری به نیکی یاد می کرد.

آزادی ایران و ایرانیان، یگانه آروی سردار مریم:

سردار مریم بختیاری، سرانجام در سال 1316 خورشیدی، در اصفهان زندگی را بدرود گفت و پیکرش در آرامگاه تخت فولاد اصفهان در تکیه میرفندرسکی به خاک سپرده شد و خانه او را که در اصفهان در چهارراه قصر ابتدای خیابان شیخ بهایی واقع بود بنا به وصیت خودش به اداره فرهنگ هدیه دادند که در محل آن مدرسه رودابه ساخته شد.

اما یگانه آرزوی راستین سردار مریم بختیاری از دوران جوانی تا آخرین لحظات عمر ، همان آرزویی بود که روزی با نگاه به آینده در روزنامه خاطراتش به صورت سوالی سخت و سنگین با نسل پس از خود در میان نهاده بود. او در آن سال ها، شاید از ما که امروز این خطوط را می خوانیم ، پرسیده بود:

« ... ای کسانی که روزنامه مرا مطالعه می نمایید، اگر در عصر شما " ایران" وطن عزیز مرا و خودتان [ را ] دیدید به دانش و علم نورانی و مشعشع شده و قدم در راه و خاک آزادی گذاشتید یا در سایه علم و تمدن زندگانی نمودید از من بیچاره که یگانه آرزویم تمدن ایران است، یادی بنمایید. آیا ساعتی که من در قعر گور خوابیده ام شما ایرانی های بدبخت، آزادید؟ با کمال سرفرازی قدم های شمرده شمرده می زنید؟ ...»

خاستگاهان:

1- 1- خاطرات سردار مریم بختیاری، بی بی مریم بختیاری، ویرایش: غلامعباس نوروزی بختیاری، انتشارات آنزان، تهران، 1388 خورشیدی.

2- 2 - سردار مریم بختیاری، حسن دهقانی ( شوینی بختیاری )، ناشر: مولف، قم ، 1387 خورشیدی

۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

تمکین، حذف زنانگی و پرده بکارت در سرنوشت زن ایرانی


زن و زن بودن در همه ی جوامع و سنت ها تعریف مشخصی دارد که محدود به شرایط فیزیولوژیکی و روحی خاصی می شود . از زمان طرح این جمله معروف سیمون دو بوار « هیچ کس زن به دنیا نمی آید بلکه زن می شود» بحث بر سر زن بودن و وظایفی که جامعه ، زن را متعهد به انجام آن می کند و همچنین تغییر شرایط خاص فرودستی زنان در جامعه مطرح شد تا این که در دوران پست مدرن و با ظهور موج سوم فمنیست های آمریکایی و غربی هویت مشخص و تعریف شده ی زن به طور کلی مورد چالش قرار گرفت . در واقع بحث فمنیست های پست مدرن بیشتر از آنکه بر سر برابری زن و مرد باشد مسئله «هویت» ی است که زن از جامعه می گیرد و بسیاری از آنها این مسئله را مطرح کردند که گرچه زن بودن مطابق شرایط خاصی است اما در عین حال هم تعریف دقیقی نمی توان از هویت مشخص زن و مرد در یک جامعه ارائه داد . بحثی که اکنون در آمریکا مطرح می شود بسیار فراتر از آن چیزی است که ما زنان ایرانی در کشورمان تجربه می کنیم .

باید قبول کنیم که زن بودن در جامعه ای مثل ایران محدود به شرایط خاصی نیست ، اما می دانیم که تحت تأ ثیر شرایط خاص، جنسیت به ابزاری برای استثمار و توجیه رفتارها و عکس العمل های مردسالارعلیه زنان تبدیل می شود . آن چیزی که امروزه زنان در ایران تجربه می کنند از لحاظ جنسیتی و هویتی تا حدودی متفاوت با غرب و دیگر کشورهاست. درواقع ایران وسایر کشورهای اسلامی ویژگی های مشترکی را به زنان خود تحمیل می کنند .

حذف زنانگی وتابوی «پرده بکارت»:

یکی از مسائلی که جنسیت زنان را در ایران به شدت تحت تأثیر قرار داده است مسئله ی باکره بودن یا نبودن زنان است . طرح این مسئله وایجاد تابویی چون باکره گی از دیرباز مطرح بوده، هرچند که این مسئله تنها محدود به ایران نیست اما در سایر کشورهای غیر مسلمان و بعضا در کشورهای مسلمان این تابو به تدریج کم رنگ شده است . مطرح شدن این مبحث و در کانون توجه قرار گرفتن آن، به نظر می رسد که رابطه ی مستقیمی با سنت و مذهب دارد . در مذهب و سنت، معیار زن خوب، باکره بودن او است . با توجه به تداوم حضور چنین ترازویی برای سنجش منزلت زنان، پس مسئله معیار شناسی زن به قرنها پیش وزمان برده داری باز می گردد، وقتی که معیار برای فروش برده های زن، «باکره بودن» آنها بوده است (1).

امروزه طرح این مسئله هنوز با گذشت سالها در ایران ادامه دارد . زنان باید از کودکی مراقب خود باشند . در بعضی موارد از زنانگی خود ترسانده می شوند. گسترش این نوع سرکوب برای قبول الگوی نجابت، زنانگی را تحت تأثیر خود قرار داده و در نتیجه زنان در ایران از همان زمانی که دخترکوچکی بیش نیستند با این ترس بزرگ می شوند که هر گونه ارتباطی قبل از ازدواج آنها را در معرض خطر و قبول بدترین اتهامات قرار می دهد . از طرف دیگر طرح باکره گی به عنوان شرط اول نجابت در ازدواج، نوعی توقع ظالمانه و نابرابر جنسیتی را در قبال زنان در جامعه ایجاد کرده است . این توقع، توجیهی است برای حذف ایده آل های زنانه و درنتیجه نوعی استثمار از جنس زن را به همراه دارد . مثلا باکره گی معیاری برای قبول همسر ایده آل است و اگر این خواسته برآورده نشود قوانین به مردان این حق را می دهد که زن را به خاطر باکره نبودن ترک کنند (2).

طرح این مسئله به صورت یک تابو تنها در سنت ودر مذهب نیست ، بلکه این معیار آنچنان در ذهن مردان تئوریزه شده و جا افتاده که ازآن به عنوان دستاویزی برای استثمار بیشتر از زنان استفاده می کنند . دربسیاری از موارد وجود قوانین نابرابر و تبعیض آمیز علیه زنان بر گسترش این استثمار دامن می زند . می توان گفت که در واقع زنان در ایران با حذف زنانگی و سرکوب آن تا زمان ازدواج، بر حق خود به عنوان یک انسان از جامعه پویای بشری سرپوش می گذارند . این سرپوش گذاشتن بر خواسته های فطری، مسیر طبیعی زندگی آنها را در بیشتر موارد با مشکل مواجه می کند و مسئله جالب این است که وجود این مسئله برای مردان قبل از ازدواج با کمترین مشکل مواجه است .

سرکوب و حذف زنانگی از طریق طرح مسئله بکارت آنچنان در سنت و قوانین گنجانده شده است که کمتر کسی می تواند آنها را به چالش گیرد . در بسیاری از متون سنتی و مذهبی می بینیم که گرچه به خصوصیات زنان اهمیت داده شده است و آنها را به وضوح بیان کرده ؛ اما از همین خصوصیا ت زنانه به عنوان ضعف جسمی یاد می کنند. مثلا آیت الله مرتضی مطهری در کتاب «قوانین حقوقی زن در اسلام» به این مطلب اشاره می کند که ضعف جسمانی زن در برابر مرد وجود دارد، اما در عین حال بعداز آن بیان می کند که زن باید حیا و عفاف داشته باشد و خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و باصطلاح شیرین بفروشد (3).

با این که احتمالا منظور ایشان به طور مستقیم استثمار و سرکوب زنانگی نباشد، اما با بیان ضعف جسمی و گفتن جمله ی شیرین فروختن، بر زنانگی سرپوش گذاشته و زنان را به کشیدن دیواری میان خود و مرد دعوت می کند . همانند آیت الله مطهری بسیاری دیگر از متفکران اسلامی با آنکه سعی در نشان دادن مقام زن دارند، اما الگوهایی را ارائه می کنند که کاملا شأن و مقام زن را در پایین ترین سطح خود قرار داده و آنها را دعوت به سکوت و منفعل بودن می کنند . اما آنچه که مطرح می شود این است که آیا به خاطر وجود زنانگی و باکرگی که یکی از خصوصیات فیزیکی زنان است آنها باید از قوانین تبعیض آمیز عیله خود رنج ببرند ؟ آیا حیا و عفاف داشتن باید عاملی برای سرکوب زنانگی و کنترل احساسات وعواطفی باشد که کاملا خدادادی و در وجود زنان است؟ آیا حذف و برخورد با این مسئله و رواج تابوی موجودی به نام زن کمکی به بالابردن ارزش و مقام زن و رفع قوانین تبعیض آمیز کرده است ؟ مسلما آنچه که امروز طرح این مسئله به همراه داشته است تنها به بهره وری های جنسی و رواج قوانین غلط در جامعه و علیه زنان دامن زده است . قوانینی که به مرد حق هر گونه روابطی را می دهد و زن را تنها به حذف خود وسرکوب زنانگی دعوت می کند. اگر قرار است که مسئله نجابت در جامعه مطرح باشد پس تبعیض جنسیتی که در این مورد وجود دارد توجیه اش چیست ؟

از سوی دیگر آیت الله مطهری در قسمتی دیگر از همین کتاب می گویند : « قرآن زن را همانگونه که می بیند که در طبیعت است از این رو هماهنگی کامل میان فرمانهای قرآن و طبیعت برقرار است. زن در قرآن همان زن در طبیعت است.» ( 4).

مطابق این گفته اگر زن همان زن طبیعی است پس بالطبع خصوصیات فیزیولوژیکی او هم طبیعی و فطری باید باشد اما در ایران ودر قوانین حقوقی، خصوصیات ذاتی زنان به عنوان ابزاری علیه آنها عمل کرده است . این تنها یک صورت از قضیه است ، مسئله ی دیگر، فشارها و ترس هایی است که از جامعه سنتی و خانواده به دختران وارد می شود که هر گونه تابو شکنی با عکس العمل سخت خانواده و افراد جامعه مواجه خواهد شد . باکره گی که در ایران به صورت یک عرف اجتماعی و یکی از معیارهای زن خوب است تنها به حذف و سرکوب و مخفی سازی خصوصیات و امیال زنانه تبدیل شده و نه تنها نتوانسته است در بهبود روابط میان زن و مرد تأثیری بگذارد، بلکه تبدیل به ابزاری برای استثمار و بهره برداری جنسی زنان شده است . به طوری که زنان در ایران با حداقل خصوصیات زنانه رشد می کنند و در بسیاری از موارد سرکوب و حذف این خصوصیت بر زندگی شخصی آنها به عنوان یک زن تأثیر می گذارد . حتی در مواردی باید از حرف زدن در این مورد اجتنبا ب کنند . در صورتی که این مسئله در مورد مردان صادق نیست . مجوز دادن به ارتباط قبل از ازدواج و عدم وجود مسئله باکره گی مثل زنان در مورد مردان ، باعث رواج مردسالاری و حذف آثار و خواستگاه های زنانه ی حقیقی به صورت اشکار می شود. زنان باید در سرپوشی از سنت های غلط رشد یابند و درعین حال طعم تلخ قوانین نابرابر را نیز بچشند .

سرپوش گذاشتن بر احساسات زنانه حتی در زندگی زناشویی هم اتفاق می افتد و به نظر می رسد که حضور پرقدرت احساسات و غرایز مردانه به دلیل باورهای سنتی است که هنوز در سایه روابط اجتماعی و فردی کم رنگ نشده است . حضور پرقدرت مرد ایرانی زیر سایه سنت ، زنانگی را به عنوان حقی طبیعی قبول ندارد، در نتیجه زنان را از خواستهای طبیعی و فطری و احساسات منحصر به فرد زنانه دور می کند. نوشین احمدی خراسانی در نهمین شماره فصلنامه «جنس دوم» در مقاله ای تحت عنوان « ما از بیرون به خود می نگریم » می گوید : «ما زن ها قرن هاست که خود را از چشم مردان می نگریم. آنانند که از ما تعریف به دست می دهند و ما خودمان را بر مبنای سلیقه ی آنان می آراییم . چرایی این طرز نگاه به خود، دلایل بسیاری دارد از جمله عدم اعتماد به نفس است که از کودکی با نقشی که به ما محول می کنند دچارش می شویم، و دیگر آنکه اصولا در ذیل سایه ی افراد و طبقات و تفکرات آمرانه ای که به منابع قدرت دسترسی دارند ابزارهای لازم برای شکل گیری اعتماد به نفس از دیگران (از جمله زنان) که از این منابع فاصله دارند گرفته می شود.» (4)

بدین ترتیب در کنار آنچه که نوشین احمدی خراسانی بیان کرده زنانگی هم از کودکی با طرح تابوی بکارت سرکوب می شود و آنچه که به صورت پنهان در زنان رشد می کند زنانگی پنهانی است که هرگز فرصت پیدا نکرده است تا خودِحقیقی اش را در لایه های مختلف اجتماعی نشان دهد . حضوری که می تواند پرقدرت باشد باکمک قوانین تبعیض آمیز به شدت سرکوب شده و در بسیاری از موارد از جمله در مذهب و سنت نفی می شود .

تمکین؛ سنتی استثماری علیه زنان :

از دیگر عواملی که در استثمار زنان در جامعه ی ایران دخیل است قوانینی چون « تمکین» است . بسیاری از فعالان حقوق زنان مسئله ی تمکین را به چالش کشیده اند . اما تمکین را از این نظر طرح کردم که تا حدودی در ارتباط با مسئله ی بکارت است .

می دانیم که تمکین زن در خانه، از قوانین سنتی و حقوقی در ایران است . مسئله تمکین هم ظاهرا به همان زمان برده داری باز می گردد، وقتی که در ازای پولی که برای خرید برده های زن می دادند آنها باید در خانه و نزد صاحبانشان می ماندند . در واقع به خاطر مهریه و نفقه ای که مرد به زن می دهد زنان موظف هستند که در خانه بمانند و تنها در صورتی که نفقه ی مرد قطع شود زن حق دارد تمکین نکند . با این حال به نظر می رسد که همین قانون نوعی بهر ه بردای از موقعیت زنان به عنوان عضوی فعال از جامعه را به همراه داشته است . آیا زنانگی و اعتماد به نفس واحد و زنانه در قانون تمکین مورد توجه قرار می گیرد ؟ و یا نمی توان آن را استثماری محرض علیه زنان در نظر گرفت؟ علاوه بر این زن ایرانی در زیر سایه سنگین قانون تمکین باید دست به سرکوب خواست های مشروع خود بزند و علی رغم میل و احساسات و تعقل اش عمل کند. این نوع قوانین تنها تبدیل کردن زن به موجودی مطیع و منفعل است که به سختی می تواند اعتماد به نفس خودش را در سایه سنگین سنت و قوانین تبعیض آمیز به دست آورد و در نتیچه، قدرت حذف ایده آل های مردانه را ندارد که ظاهرا دلیل عدم حذف مردسالاری همین سلب اعتماد به نفس و هویت زن ایرانی است.

در همین مورد نوشین احمدی خراسانی در «فصلنامه کتاب توسعه» درمقاله « تمکین زن ایرانی شیوه معتاد زندگی اوست» می نویسد : «نهادی شدن روحیه تمکین زن ایرانی محصول قرن ها آموزه های اخلاقی در منع آزادی و استقلال زن و اقناع وی به پذیرش جایگاه فرودست خویش است،...منطبق بر این فضای مطیع پرور ، جامعه ی سنتی ایران زن را به عنوان ضعیف ترین لایه ی اجتماعی به اطاعت واداشته و الگوی زن شایسته را به زنی خاموش و منقاد تنزل داده است. » (5)

بدین ترتیب همه ی اینها از زن موجودی مطیع در ایران ساخته است که هسته ی مرکزی فعالیت ها و کارهای خانه را تشکیل می دهد . حتی معیارهای زن خوب تا آنجا پیش رفته است که علاوه بر باکره گی ، مطیع بودن و عدم داشتن اعتماد به نفس کافی را به عنوان یک زن وابسته با خواست ها و تمایلاتی غیرمستقل ودر پناه مردسالاری پیشنهاد می کند . مثلا آیت الله مطهری در کتاب قوانین حقوقی زن در اسلام می گوید :" زن ، همیشه مرد را ساخته است و مرد اجتماع را . آنگاه که حیا و عفاف و خوددرای زن از بین برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود اول به زن مهر باطله می خورد و بعد مردانگی خود را از دست می دهد و سپس اجتماع منهدم می شود " (ص 234). به طوری که می بینم به طور سنتی زنان از حضوربا هویتی جدا از مردان و با عناصر زنانه ی خود منع می شوند. آنها باید خوددار باشند و بر زنانگی خود سرپوش بگذارند تا جامعه امن باشد .

اما آیا سرپوش گذاشتن بر احساسات زنانه و باز گذاشتن غرایز مردانه اجتماع را برهم نمی زند ؟ چرا زنان باید قربانی شوند و مردان از این قربانیان بهره جویی کنند؟ مردانی که مُهر سنت و مذهب را به همراه دارند از حداقل برخورداریهای زنان از احساسات زنانه می هراسند و به شدت آن را سرکوب می کنند . به طوری که می بینیم در برخی از آموزه های سنت و مذهب توصیه می شود که زن هرگز از نقش مفعولی خود خارج نشود . حیا و عفاف بیشتر از آنکه به نفع زن باشد به ابزاری برای بهره برداری و استثمار زنان در تمامی لایه های اجتماعی بدل شده است . در عین حال با دادن ویژگیهای مطیع و مفعولی ، خصوصیات غریزی جنسیتی و حتی علایق زنان اصلا در این رهنمودها در نظر گرفته نمی شود ، انگار که در سنت ما زن آمده تا تنها به صورت موجودی مطیع و باسرکوب خواسته هایش زیر سایه سنگین مردان زندگی کند .

اما مسئله به همین جا ختم نمی شود بلکه مجوز دادن به احساسات و غرایز مردانه وسرکوب زنانگی منجر به اعمال خشونت هایی چون تجاوز و قتل های ناموسی ، ضرب و شتم و دیگر بحران هایی می شود که به خاطر حضور قوانین غلط وسنت های پوسیده دامان زنان را گرفته است . بدین ترتیب علاوه بر مسائل فوق ، استثمار جنسیتی و هویتی هم به وجود می آید که هر دو ی آنها از نتایج سرکوب و نادیده گرفتن زنانگی و عواطف و خواستهایی می شوند که صرفا منشأ زنانه دارند.

استثمار هویتی هم رابطه ای مستقیم با باکره گی و تمکین دارد به این معنا که با حضور زن در خانه و طرح بکارت، هویت زن به صورتی کاملا مشخص استثمار شده و آن هویت و عواطفی شکل می گیرد که بیشتر رنگ و بوی مردانه دارند. در این نوع استثمار و سرکوب ، زنان درسایه حضور ایده آل ها و معیارهای غلط جامعه خود، از هویت حقیقی خود غافل می مانند . هویت ذاتی و طبیعی آنها که همان زن بودن و احساسات واستفاده از امکانات زنانه است.

نتیجه ی استثمار و راه حل های موجود

مسلما افرادی با این طرح مخالفند و آن را نوعی اشاعه ی بی بند وباری در جامعه می دانند اما باید دانست که از دست دادن زنانگی باعث ترویج رفتارهایی می شود که کاملا منشأ مردسالار دارند و برعکس اگر به همان اندازه که به حضور مردانگی در جای جای روابط اجتماعی ؛ فردی و خانوادگی توجه می شود زنانگی مورد تهاجم و سرپوش گذاری قرار نگیرد ،نتیجتا به ایجاد رابطه ای متعادل به میان زن و مرد و برخورداری از برابریهای جنسیتی ، احساسی، و هویتی، منتهی خواهد شد . اگر رفتارِ قانون ، سنت و اجتماع با هر دو جنس یک موضع را داشته باشد، زنان کمتر مورد بهره وری سوء قرار می گیرند، وبه تدریج دید استثماری به عنوان جنس دوم هم کم رنگ تر می شود. وجود همین معیارها و رواج آنها به عنوان عرفهای اجتماعی در جامعه ی ایران باعث شده است که زنان خودِ حقیقی شان ، همان چیزی را که ذاتا در وجود آنها است را از دست بدهند و نتوانند احساسات و امیال خود را کاملا مشخص و بدون هیچ سانسوری نمایان سازند . گاهی این زنانگی از دست رفته را می توان در روابط و عکس العملهای اجتماعی دید ،همانند زنانی که تنها خودشا ن را در سایه مردان شان معنی دار می بینند و یا تأثیرات آن برعلو م اجتماعی و انسانی که در مورد ادبیات و هنر منجر به خلق آثاری می شود که ناخودآگاه همه ی آن زنانگی از دست رفته را آشکار می سازند .

به نظر می رسد که تنها راه برای حفظ میراث زنانگی و سرکوب نکردن آن درسایه سنت و مذهب و معنی دادن به باورها و خودآگاهی های زنانه، گذشتن از تابوهای اجتماعی و ایمان آوردن به خود است . خودی که زنی مستقل و فردی معنی دار در اجتماع مردسالار است که می تواند حضور مستقل اش را در لابه لای فرآیندهای مختلف اجتماعی ، فرهنگی هنری و علمی بدون وابستگی به سنت مردسالاری نشان دهد . زنان در ایران می توانند درعین حال که با مسائل روز حرکت می کنند بر زن بودن خود سرپوش نگذارند وآن را بی آنکه حذف و یا سرکوب کنند با سربلندی بپذیرند و در همه فرآیندها و عرصه ها به اثبات رسانند . همین طور شیوه ی دیگر مبارزه برای حذف حقوق و قوانین نابرابری است که به طور خاص زنانگی را مورد هجوم قرار داده و از حضور و بالندگی آن جلوگیری می کنند مانند قوانین درمورد بکارت و همین طور تمکین زن در ایران است .

حضور این قوانین تبعیض آمیز تنها به سنت ها و تابوهای غلط جامعه دامن زده و به جامعه ی مرد سالار این اجازه را می دهند که با حذف زنانگی به عنوان وجود و جوهری مستقل ، اراده ی خود را در جای جای روابط و رویکردهای اجتماعی بگنجانند. با این حال روند اعتراضات و فعالیت های مسالمت آمیز زنان برای احقاق حقوق خود، ناگزیر است که همچنان در مجاری مختلف فرهنگی اجتماعی و ادبی برای باز پس گرفتن زنانگی از دست رفته و جلوکیری از استثمار زنان در عرصه های مختلف در ایران ادامه پیدا کند تا روزی که قوانین تبغیض آمیز جای خود را به حقوق برابر و عادلانه بسپارد.

پانوشت ها:

1. مقاله ای در رادیو زمانه نوشته محمدرضا اسکندری
2. مقاله ای از حمید رضا شیرمحمدی در گویا نیوز
3. کتاب قوانین حقوقی زن در اسلام نوشته ی آیت الله مرتضی مطهری 4 ـ مقاله « ما از بیرون به خود می نگریم» در فصلنامه «جنس دوم» ، شماره 9 ، اسفند 1379 ، 5 ـ کتاب توسعه ، شماره 10، به کوشش جواد موسوی خوزستانی، تهران 1374

منابع :

احمدی خراسانی ، نوشین . زنان زیرسایه پدرخوانده ها . نشرتوسعه چاپ ششم . 1383
مطهری ، مرتضی . نظام حقوق زن در اسلام. انتشارات صدرا. چاپ چهاردهم . 1369 فصلنامه جنس دوم ، به کوشش نوشین احمدی خراسانی، تهران 1377

آزاده دواچی

یکی از وزرای دولت: روابط جنسي زوج و زوجه بايد در ساعات معيني باشد!!


آفتاب: يکي از وزراي کابينه احمدي نژاد، در جمع مسئولان سازمان بهزيستي خواستار آن شده که روابط جنسي زوج و زوجه در ساعات معيني باشد تا مطابق آيات و روايات، معلوليتها کاهش پيدا کند.

خبرنگار يک سايت که اين خبر را از جلسه مذکور مخابره کرده مي نويسد: وي در سخنراني خود، جلوگيري از ايجاد معلوليت و بيماري را مقدم بر درمان دانست و گفت در صورت رعايت آيات و روايات در اين زمينه، درصد معلوليتها کاهش مي يابد.

وي در اين جلسه رسمي که بانوان نيز شرکت داشتند به روايتي اشاره کرد که اعمال جنسي زن و مرد در چه ساعاتي از شب صورت پذيرد که فرزندان سالمي حاصل شود.

گزارش مي افزايد برخي از حاضران با تعجب نگاه خود را به زير انداخته و برخي از خجالت، سرخ شده بودند. وي داراي ليسانس رياضيات و فوق ليسانس مهندسي صنايع است

۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

خانم ها پا به پاي مردان از دوچرخه استفاده کنند


معصومه ابتکار: خانم ها پا به پاي مردان از دوچرخه استفاده کنند
خبرگزاری بین المللی زنان ایران : ریيس کميته محيط زيست شوراي شهرتهران گفت : خانم ها بارعايت حجاب وپوشش خود ، بايد پابه پاي مردان ازدوچرخه استفاده کنند وعدالت اجتماعي برقرار شود .

به گزارش سرویس اجتماعی خبرگزاری زنان ایران ، معصومه ابتکار درجلسه امروز شوراي شهرتهران درجريان بررسي طرح بسترسازي کالبدي ،فرهنگي واجتماعي براي گسترش استفاده از دوچرخه درتهران گفت : باتوجه به اينکه آلودگي هوا روزبه روز افزايش پيدا مي کند ،تا زماني که براي کنترل ومهار ان برنامه ريزي صورت نگيرد ،استفاده از دوچرخه از تهران فاقد ايمني است .

وي ادامه داد : دوچرخه سواري مي تواند به کاهش الودگي هوا کمک کند ولي درشرايطي که دستگاه هاي متولي نيزکارخود را انجام دهند .

وي تصريح کرد :درحال حاضر برنامه جامع آلودگي هوا تعطيل است و طرح دوچرخه سواري درشرايط کنوني تهران فقط با اهداف تفنني و ورزشي قابل اجراست .

ابتکار هم چنين به اجراي عدالت اجتماعي اين طرح اشاره کرد وگفت :اين طرح بايد به نحوي اجرا شود که با استفاده خانم ها ازاين وسيله نيز فقط به سرگرمي محدود نشود وبه همان ميزان که مردان از دوچرخه استفاده مي کنند خانم ها نيز بتوانند .

وي درادامه با ياداوري اجلاس رهبران زن محيط زيست جهان درسال 2003گفت: بنده بابنز براي حضور دراجلاس راه يافتم و وزير محيط زيست فنلاند با لباس ورزشي و دوچرخه به اجلاس آمد .

مسجد جامعي ،عضو کميسيون فرهنگي واجتماعي شوراي شهر نيز درادامه اظهارات ابتکار گفت :برخي ازشهرهاي ايران مانند يزد به شهر دوچرخه معروف است.ضمن اينکه درگذشته براي دوچرخه گواهينامه صادرميکردند که آداب خاص خود را داشت.

وي افزود : عدم توجه به بعد جنسيتي دست مجريان طرح راباز گذاشته است.

زنان سبز؛ جایگاه مطالبات زنان در جنبش سبز


تغییر برای برابری-در طول سالیان متمادی مبارزات آزادی خواهانه ی مردم ایران، بالاخص از آغاز نهضت مشروطه تا کنون، زنان همواره با شجاعت وحضور قابل توجه خود، تاثیرگذاری غیر قابل انکاری در پیشبرد اهداف جنبش های مدنی اجتماعی بر عهده داشته اند. متاسفانه در اکثر موارد با پایان مبارزات و به ثمر نشستن تلاشهای جمعی، زنان کنار گذاشته شده اند و خواسته هایشان نیزنادیده گرفته شده است.

اگر کمی منصفانه بنگریم در جنبش مدنی پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران موسوم به جنبش سبز نیز، نقش کلیدی و حتی در بیشتر موارد پیش تازانه ی زنان غیر قابل انکار و چشم پوشی ست .

از حضور کمی و کیفی زنان بی شمار در تجمعات اعتراضی که بگذریم , شهدای زن جنبش و انتخاب یک زن به عنوان نماد شجاعت و مظلومیت معترضین ایرانی در سطح جهان، تعداد قابل توجه زندانیان زن سیاسی مرتبط با انتخابات از دانشجویان و روزنامه نگاران گرفته تا فعالین مدنی و حقوق بشری، وکلا و عده ی کثیری از زنان خانه دار، مادران و دختران بی نام و نشان بازداشت شده در کوچه و خیابان، مادران، همسران و دختران شجاع، صبور و مقاوم زندانیان سیاسی و همچنین حضور تاثیر گذار و پراهمیت خانم ها فاطمه کروبی و زهرا رهنورد همراه و همدوش همسرانشان در طول این مدت، این¬ها و موارد بی¬شمار دیگر همه و همه را باید مهرتاییدی بر نقش تعیین کننده ی زنان در این جنبش دانست.

اما آنچه در این میان حائز اهمیت است سرنوشت مطالبات زنان در این حرکت مدنی ست.چرا که متاسفانه با نگاهی به سیر 9 ماهه ی اعتراضات، تجمعات، بیانیه ها و شعارهای مطرح شده ی جماعت سبز هنگام تجمعات در سطح شهرها، به وضوح فقدان طرح جدی مطالبات و شعارهای برابری خواهانه ی زنان از ابتدا تا کنون احساس می شود.حال سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا بیان خواسته های ضد تبعیض جنسیتی زنان به عنوان یکی از ارکان مطالبات سبزها اصولا برای سران و بدنه ی جنبش محلی از اعراب دارد و در صورت مثبت بودن جواب، بهترین زمان پرداختن به آن چه وقت می تواند باشد؟ آیا وقت آن نرسیده است که انبوه زنان معترض به نتیجه ی انتخابات، خواسته های جنسیتی خود را که پیش از انتخابات از کاندیداهای ریاست جمهوری مطالبه می کردند، اکنون در کنار و یا حتی در دل خواسته های عمومی و کلی جنبش سبز قرار دهند و خواستار توجه جدی تر و بررسی عمیق آنها شوند؟

برای مثال حرکتی مانند کمپین یک میلیون امضا و دیگر فعالیتهای جنبش زنان که متاسفانه امروزه علیرغم شناخت نخبگان و روشنفکران ایران و جهان از آن،هنوز هم از جانب زن عامی وطبقات متوسط و پایین جامعه که درصد وسیعی از زنان در ایران را تشکیل می دهند (و شاید حتی مخاطب اصلی این فعالیتها نیز باشند) ناشناخته مانده است، اگر در کنار چنین جنبشی قرار گیرد شناخته تر شده و امکان مورد حمایت واقع شدن آن از جانب عامه ی مردم بیشتر خواهد بود.

البته باید توجه داشت که پیش از آن که بخواهیم توده ی "مردم " را نسبت به حقوق و مطالبات زنان آگاه سازیم ابتدا لازم است توده ی "زنان " را مخاطب این پیام قرار دهیم .

چرا که بسیاری زنان از لزوم طرح چنین مطالباتی ناآگاه بوده و حتی در برخی موارد به شکل ناباورانه ای مخالف پرداختن به این مساله بوده و برخی دیگر نیز لزومی بر بیان این موارد نمی بینند.

از سوی دیگر با بررسی تجربه ی جنبش اعتراضی مردم در انقلاب 57، ضعف عملکرد زنان در پرداختن به مسائل مشخصا مخصوص به حقوق زنان و عدم پی گیری جدی آنها در این مورد که در بیشتر موارد با علت " ترس از ایجاد تفرقه در صفوف انقلابیون " توجیه شده است کاملا مشهود و ملموس به نظر می رسد .البته شاید علت اصلی این عدم توجه و بیان مشخص نیازها از سوی زنان، اعتماد و خوش بینی توده ی مردم نسبت به کلیت "جمهوری اسلامی " بود که جای هیچ گونه شک و شبهه و سوالی باقی نمی گذاشت و مدینه ی فاضله ای که انتظار می رفت همه چیز در حد کمال در آن موجود باشد، گویی بهشت شدادی را نوید می داد که در آن حتی سر سوزن ظلمی بر کسی روا نخواهند داشت و همه ی قوانین در شرایط آرمانی خود خواهد بود .پس در این شرایط چه لزومی داشت زنان به طور خاص چیزی مطالبه کنند؟

حال با توجه به این موارد، اگر خدای ناکرده به دلیل هیجانات موجود و علاقه و اقبال فراگیر توده ی سبز نسبت به آقایان کروبی،میرحسین موسوي، خاتمی و دیگران، همچنین اعتماد دربست و بی قید و شرط به آنها و با مسکوت نگهداشتن مطالبات اساسی، بار دیگر این اشتباهات تکرار شود، در آینده جایی برای پشیمانی و یا جبران باقی خواهد ماند؟

سوال مهم قابل طرح در این میان این است که آیا در شرایط موجود هنوز زمان مناسب طرح مطالبات زنان فرا نرسیده است؟ و آیا در نتیجه ی طرح آن اصولا فرضیه ی "احتمال ایجاد تفرقه در صفوف جنبش " می تواند قابل تامل یا اثبات باشد؟( شاید در نتیجه ی دیدگاه های طیف سنتی یا مذهبی موجود درسران و بدنه ی جنبش )

به نظر می رسد جنبش با گذشت حدود 9 ماه از آغاز خود ( که عدد 9 نماد زایش و تولد و به بار نشستن جوانه ی امید و آرزو هاهم هست و می توان آن را به فال نیک گرفت )و بالاخص پس از 22 بهمن به مرحله ای از عقلانیت و نقد از درون رسیده است که بتوان علاوه بر مسائل کلی مطرح شده به صورت رسمی و غیر رسمی از تریبونهای افراد مختلف , از سران گرفته تا مغزهای متفکر وخارج نشینان و داخل نشینان و... به تبیین مسائل جزئی تری همچون حقوق اقلیت های دینی، قومیت ها، زنان، دراویش، اهل تسنن و... به طور جدی، برجسته و مشخص تر از پیش پرداخت و حتی از این طریق سبب شکستن سکوت معنادار برخی از این گروه ها شده و همراهی و حمایت بیشتر آنان را بدست آورد.

در همین راستا لازم است نیازهای زن ایرانی نیز به صورت یکی از دغدغه های اساسی جنبش به صورت جزئی طبیعی و بدیهی در نظر گرفته شود .

نباید فراموش کرد که در دل اعتراض به نتیجه ی انتخابات، اعتراض به عدم تحقق خواسته های مدنی زنان در مورد رفع تبعیض های جنسیتی که در برنا مه های انتخاباتی کاندیداهای ناکام وجود داشته است، به طور طبیعی و منطقی وجود دارد. ولی اگر با روند موجود، همچنان طرح جدی و شفاف آن به تاخیر انداخته شود، بیم آن می رود که به سرنوشت خواسته های زنان انقلابی سال 57 بیانجامد و هیچ گاه مجالی برای ظهور و تحقق نیابد و البته در این میان نمی توان نقش مهم و کلیدی فعالان حوزه ی زنان را نادیده گرفت، تا با برگزیدن استراتژی های مناسب و بهره گرفتن از شرایط موجود، از ذوب شدن مطالبات زنان در کلیت جنبش سبز جلوگیری کرده و همچنان مطالبات خود را با جدیت برجسته و پیگیری کنند.

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

زنان نمی شکنند


زهرا رهنورد
جرس: زهرا رهنورد را با بیش از سی سال فعالیت آزادیخواهی و دمکراسی طلبانه می شناسیم .قلم او ،نقاشی ها و مجسمه هایش حکایتی است از هنرمندی دردمند اما شجاع که نمی تواند لحظه ای بی اعتنا نسبت به سرنوشت انسانها زندگی کند ،جنبش سبز حیات مجدد و بهار ایران است که رهنورد را به تکاپویی شدیدتر در دفاع از حقوق انسان ها کشانده است .او این روزها نبردی بی امان را برای آزادی همه زندانیان سیاسی بویژه زندان زندانی آغاز کرده است .او در تازه ترین مقاله خود که به طور اختصاصی در اختیار جرس قرار گرفته است ،مقاومت زنان زندانی را ستایش می کند و به بازجوهایشان پیام می دهد که شما نمی توانید زنان را بشکنید
زنان نمی شکنند


زندان برای زنان گلستان می شود ، هنگامی که آنان را در آتش خشمشان و در حریقی انسانیت سوز گرفتار می کنند.
زندان برای زنان ، آسمان آبی و شفاف پرواز می شود ، هنگامی که آنان را در قفس تنگ دخمه ها زیر مهمیزبازجویی ها تازیانه می زنید .
زندان برای زنان ، سکوی سرافرازی می شود ، هنگامی که آنان را با فحش ها و اهانت ها و بی اعتبار کردن مبارزات حق طلبانه مردم ایران، تحقیر می کنید .
زندان برای زنان ، قلبی سرشار از قداست می شود ، هنگامی که حرمت های زنانه آنان را می شکنید .
زندان برای زنان باغی سرشار از شکوفه ها و پرندگان عاشق پرواز می شود ، هنگامی که صدا را در حلقوم آنان می شکنید .
زندان برای زنان منظره ای زیبا ست ، در ساحل دریایی آرام هنگامی که با قصد تنها کردنشان ، آنان را از دریای جمعیت جدا می کنید.
آیا مهسا امر آبادی ، ژیلا بنی یعقوب ،مریم ضیا ،لیلا و سارا توسلی ،تارا سپهری فر ، و آذر منصوری و صدها زن دیگر را شکستید ؟ آیا زنان زندانی گمنام را توانستید خرد کنید ؟
چه بیهوده و چه خیال پردازانه فکر می کنید هنگامه شهیدی ، شیوا نظرآهاری، بدرالسادات مفیدی ، مهدیه گلرو،عاطفه نبوی ، بهاره هدایت و زنان اقوام و قومیت ها و اقلیت ها و دیگر زنان سلحشور را در این ایام بهاری با ابتکارات حقیر خودتان ، با اجبار به مصاحبه یا اعتراف ، از جنبش سبز خواهید شکست . اما بدانید زنان نمی شکنند .
چون به حقانیت راه سبز آزادی و دموکراسی که مردان و زنان ایرانی دل به آن سپرده اند ، ایمان دارند

مریم ضیاء به زودی محاکمه می شود


مریم ضیاء فعال حقوق کودکان و زنان به بیدادگاه انقلاب اسلامی برای محاکمه به جرم دفاع از حقوق کودکان و زنان فراخوانده شد. مریم ضیاء فعال کودکان و زنان طی احضاریه ای که از سوی شعبه 28 بیدادگاه انقلاب اسلامی برایش ارسال شده است، می باید اول اردیبهشت به این بیدادگاه مراجعه کند. " فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران " در این باره می نویسد: رئیس شعبه 28 دادگاه انقلاب فردی بنام محمد مقیسه ای از اعضای کمسیون مرگ قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 می باشد. خانم ضیاء بدلیل شکنجه های روحی که از طرف بازجویان وزارت اطلاعات و همچنین در پی 13 روز اعتصاب غذا در زندان در اعتراض به ادامه بازداشت غیر قانونی و غیر انسانی خود در حال معالجات پزشکی بسر می برد. احضار ناگهانی خانم ضیاء به دادگاه انقلاب بدستور بازجویان وزارت اطلاعات صورت گرفته است.


از سویی دیگر بازجویان وزارت اطلاعات ، مالک محلی که فعالین کودکان در آن، به کودکان کار و خیابانی کمک های آموزشی، درمانی،غذایی و غیره می پرداختند و تحت نام ان . جی . او . "زندگی بهتر برای کودکان" شناخته شده است را تحت فشار قرار داده اند که قفل آن محل را عوض کند و مبلغی را که بعنوان ودیعه به صاحب ملک از طرف فعالین کودک سپرده شده بود را به حساب وزارت اطلاعات واریز کند.خانم مریم ضیاء و رضا خندان از تشکیل دهنگان این ان.جی. او می باشند.
لازم به یادآوری است خانم مریم ضیاء 40 ساله متاهل و دارای 2 فرزند و از فعالین حقوق کودکان و زنان می باشد. او در تاریخ 10 دی ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به سلولهای انفرادی بند 209 منتقل شد.

تبعیض علیه زنان در بعد جهانی


تبعیض برزنان در بعد جهانی، خشونت و استثمار، عدم وجود تامینات اجتماعی و آموزش بعد و ..... تنها آن وجوه قابل رویت حقوق پایمال شده زنان می باشند که بطور جهانی با مکانیسم نابرابری اجتماعی و قدرت در هم تافته شده اند. چرا تنها در ماه مارس و بخصوص درروز جهانی زنان درست بمانند تمامی سالروز های دیگر تلاش می شود توجه عموم به این تم ها که معمولا توجه کافی به آن نمی شود ،بر انگیخته شود. روز جهانی ایدز و همچنین روز جهانی آب می تواند برای این ادعا مثال های خوبی باشند. مسلما کسی مخالف این نیست که تم های مهم حضور بالائی در افکار عمومی پیدا نکنند. چه کسی می تواند بطور جدی مفهوم سالروز ایدز یا سالروز آب را رد نماید؟



تصورات فمینیستی هرگز به این ایده خلاصه نمی شوند که تنها در این ماه و این روز به یک مشکل حل نشده اجتماعی اشاره گردد و در این ماه و این روز درباره زنان و وضعیت آنها فکر شود و یا در این ماه و این روز زنان و نقش اجتماعی آنان ارج گذاری گردد.

درست است که زنان بعنوان مجریان آگاه و بعنوان کسانی که برای احقاق حقوق خود مبارزه و عمل می کنند تاریخا در مرکز این ماه و این روز قرار گرفته اند. اما همین مسئله در باره اول ماه مه هم صادق است. روزی که سمبل مبارزه زنان کارگر در جنبش جهانی زنان است. آنهم در جهان کنونی که چهره فقرش و چهره استثمارش زنانه است. جهانی که پایداریش بر مبنای هر چه بیشتر ستم و بهره کشی و فشار از نیروی ارزان زنان است. دقیقا بحث برابری های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در این روز معنا پیدا می کند. مسئله ای که متاسفانه در مرکز افکار عمومی قرار نمی گیرد و همواره اول ماه مه و ارج گذاری آن چهره ای مردانه پیدا می کند. درست بمانند سالروز ایدز و سالروز آب و سالروز محیط زیست و سالروز....... جهانی سازی نئولیبرالی مرکز توجه اش استفاده بی نهایت از نیروی کار ارزان زنان در تمامی ابعاد ممکن است و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی آن و در نهایت عملکردهای نظامی این سیستم بربری و نو استعماری بر زندگی زنان تاثیری مستقیم و کشنده و مرگبار داشته است. با نگاهی به جنگ های دهه اخیر به این ادعا بیشتر پی خواهیم برد.

آنچه مسلم است وظیفه تمامی زنان آگاهی که به جامعه با نگاهی انتقادی می نگرند این است که از تمامی این روز ها استفاده نمایند تا بدینوسیله بتوانند در باره معضلات و مشکلات اجتماعی، اقتصادی،فرهنگی و زیست محیطی ای که سد راه برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی و زندگی در خور شرف انسانی صرف نظر از جنسیت است به بحث و گفتگو پرداخته و این بحث ها را در مرکز توجه افکار عمومی قرار دهند.



آلیس شوارتزر فمنیست آلمانی در مصاحبه ای با روزنامه فرانکفورتر رونشاو می نویسد" 8 مارس را باید برداشت زیرا که تنها یک روز برای دلخوش کردن زنان است". این روز را سوسیالیست ها نام گذاری نمودند آنهم بخاطر اعتصاب زنان کارگر خارخانه جات پارچه بافی. اما جنبش زنان در غرب اوائل سال های 70 بر علیه چپ های مردسالار اعتراض نمود و بدین طریق اعلام موجودیت نمود. در آن زمان چپ های غرب با وجود اینکه طرفدار آزادی دهقانان بولیویائی بودند اما زنان و دوست دختران خود را همچنان به کار قهوه درست کردن و اعلامیه تایپ کردن و بچه بزرگ کردن وا می داشتند. حتی درکشورهای موجود سوسیالیستی هم در رده های بالا حضور زنان وجود نداشت. از این روی من فکر می کنم از همه بهتر این است که روز دلخوش کنک زنان را کنار بگذاریم و بجای آن 365 روز سال را تبدیل به روز انسانها " زنان و مردان" تبدیل نمائیم".



تفکر فمینیستی به همراه خود عملکردهای متنوع و قدرت تجهیز خاص خود را دارد. اما در جهان امروز این عملکرد ها مورد مخاطره جدی قرار گرفته و مرتبا کم رنگ تر جلوه داده می شوند. اگر که فمینیست ها مرتبا به جهان پیرامون خود و به تفکرات خویش به صورت انتقادی نگاه ننمایند و به بحران هائی که مرتبا فمنیست ها را دوره می کند نپردازند و رنجی را که در شرایط امروز جهان به زنان و بخصوص به بخش آگاه آن وارد می شود که این خود پیامد پروسه دردناک زندگی در جهان سرمایه داری کنونی و جهانی سازی نئولیبرالی است را مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار ندهند در این صورت نمی توانند در مقابل این خطرات به موقع عکس العمل نشان دهند. سازماندهی همبستگی بین المللی زنان در زمانی که رژیم جهانی بازار با قدرت به استثمار بی سابقه زنان در سرتاسر جهان مشغول است، بی شک با زمان گذشته و مناسبات سرمایه داری گذشته فرق های اساسی دارد. می بایست بدنبال اشکال متفاوت از سازماندهی بود که بتوان توسط آن همبستگی بین المللی زنان را قابل رویت نمود و رابطه زنان جنوب و شمال جهان را برای انتقال تجربیات منطقه ای و راه های مبارزه بر علیه رژیم های منطقه ای و رژیم جهانی بازاربرقرار نمود. عدالت اجتماعی بدون برابر جنسیتی در تمامی زمینه ها هیچ مفهومی نخواهد داشت و سرانجامی نخواهد داشت. در جهان کنونی سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع تحت تاثیر مناسبات بازار جهانی قرار دارند. بنابراین برای برقراری برابری جنسیتی میبایست در تمامی این زمینه ها به مبارزه پرداخت و دخالت مستقیم داشت. زمان آن که زنان تنها برای رسیدن به اهداف خود و در بلوک خود مبارزه نمایند گذشته است. اهداف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی اجزاء غیر قابل تقکیک اند. فمنیست ها برای نیل به اهداف خود باید سازماندهی ای مناسب این شرایط پیدا نمایند و برای رسیدن به برابری جنسیتی در تمامی این زمینه ها فعال باشند. مسلم است که هیچگاه در این راه ناهموار و دشوار نمی بایست از خواست ها و شعار های مختص خود حتی ذره ای عقب گرد نمود اما برای تغییر جهان و برقراری عدالت اجتماعی ای همراه با برابری جنسیتی راه چاره ای دیگر وجود ندارد. از این روی بررسی اشکال نوین سازماندهی امر مسلم و ضروری پیش روی جنبش فمنیستی و جنبش زنان چه بطور منطقه ای و چه بطور جهانی است.



برابری جنسیتی نیاز به یک تغییرات پایه ای در جامعه دارد. جامعه ای که در آن اشکال متفاوت مناسبات وابسته ای که مناسبات نابرابرجنسیتی را مرتبا زاد و ولد می کنند را از سر گذرانده باشد و برای برابری جنسیتی در همه زمینه ها برنامه ریزی پایه ای کرده باشد. حق حضور در تمامی بخش های اجتماعی و در نتیجه برابری اجتماعی از مسیر حق بر مناسبات اقتصادی و خواست دسترسی برابر به مقام های رهبریت در اقتصاد، سیاست و فرهنگ می گذرد. در اینجا بحث من موضوع مقام و کسب شانس برای زنان نیست بلکه موضوع بر سر بالا بردن کیفیت شغلی و دسترسی به شرایط ورود به بازار توسط زنان است. در چنین جامعه ای دیگر مرکز قدرت و مناسبات رهبریت در اختیار یک جنس قرار ندارد بلکه بر مبنای مهارت ها و ظرفیت ها و دانش فردی رها از جنسیت جامعه سازماندهی می گردد.



شرایط بد کاری و دستمزد های اندک نیروی کار زنانه محدوده های آزاد تجاری و کارخانه جات استثمارگر کنسرن های چند ملیتی چرخ های سرمایه داری نئولیبرالیسم را می چرخاند. به این مشخصات می بایست سرمایه گذاری های خارجی هم را اضافه نمود که رشد و صعود درآمد منفعت گران و بدنبالش فقری عریان که در درجه اول گریبانگیر زنان است را باعث شده است که این خود استثمار و تبعیض هرچه بیشتربر زنان را موجب شده است. زنان کارگری که با دستمزد های اندک استثمار می شوند نه تنها به موتور های فقر گسترده جهانی تبدیل شده اند بلکه همچنین به موتور اقتصاد بازار جهانی و اقتصاد لیبرالیزه شده و مدرن و جهانی سازی هم تبدیل گشته اند. کسانی که خود را با آمار های و ارقام و اطلاعات بازار جهانی مشغول می سازند به تئوری و ضعف های بازار واقف شده و نتیجه می گیرند که تجارت آزاد هیچ علاقه به از بین بردن نابرابری های جنسیتی نداشته و برعکس تلاش می کند آنرا شدت بخشد تا بتواند هر چه بیشتر استفاده ببرد. در واقع این یکی از کارزار های مهم جهان فمینیست است که بدون حل آن و بدون درگیر شدن با آن نابرابری جنسیتی از بین نخواهد رفت.



طرفداران نئولیبرال آزادی زنان تلاش می کنند که مشکل جنسیتی را غیر سیاسی ساخته و مسیری فردی به آن بدهند. سیاست جنسیتی تفکر نئولیبرالی که تلاش دارد زنان را خام سازد میبایست در مرکز توجه و بحث های تمامی فمنیست های جهان باشد. شرایط زندگی زنان در مناطق مختلف جهان بسیار گوناگون و گاها متضاد هم است. تلاش برای شناخت متحد و زبان سیاسی متحد که بتواند جهت های متفاوت و جنبش های متفاوت و موقعیت ها و جریان های متفاوت زنان را فعال سازد و اهداف مشترک سیاسی و اجتماعی برای مبارزه متحد در راه برابری جنسیتی در تمامی زمینه ها را به وجود آورد، باید یکی دیگر از تم های مهم فمنیست ها در سطوح منطقه ای و جهانی گردد. از سوی دیگر وظیفه چپ هاست که نه تنها در ماه مارس بلکه همانطور که آلیس می گوید در تمامی روزهای سال مسئله زنان را محور بحث ها و مبارزات خود سازند زیرا که تنها شرط عدالت اجتماعی رهائی از نابرابری جنسیتی است. بزبان دیگر کلید هر جامعه آزاد و ایدآلی حل مسئله زنان است.

منبع: سایت کمپین یک میلیون امضاء


ناهید جعفرپور

ایران جای تعارف با جنبش فمینیستی نیست


مصاحبه هایده ترابی با هایده درآگاهی



فمینیسم دولتی حاکم در غرب از مارگارت ثاچر تا کاندولیزا رایس و آنگلا مرکل را در مواضع قدرت می‌گذارند و می‌خواهند همین را به اسم دستاورد جنبش زنان قبول کنیم و به آن قانع باشیم. اما شرایط ایران و موقعیت زنان چنان حاد است که جایی برای این تعارفات با جنبش فمینیستی باقی نمی‌گذارد."



شهرزاد نیوز: هایده درآگاهی، ساکن سوئد، استاد پاک‌سازی شده دیروزین از دانشگاه تهران، امروز یکی از کوشنده‌ترین زنان ایرانی تبعیدی در عرصۀ جنبش فمینیستی است. وی مقالاتی به زبان انگلیسی می‌نویسد و در سطحی فرا- محلی به انتشار می‌رساند. با او پرسشهایی را در میان گذاشتم؛ پرسشهایی پیرامون تجربه‌هایش، چگونه بودن و چگونه بایستن جنبش زنان در کشاکش عرصه‌های گوناگون مبارزه و سیاستهای روز. گزارش زیر چکیده‌ای از این گفت و گوست:

هایده در معرفی خویش فراموش نمی‌کند که بگوید "همراه با دو دوست و همکار دیگرش در جلسۀ جهاد انقلاب فرهنگی، در حضور عبدالکریم سروش و همپالکی‌هایش، بدون حجاب" شرکت کرد. هایده در زمان حمله به سازمانهای چپ حدود یکسال و ده ماه در کردستان بسر برد و پس از ورودش به سوئد بلافاصله فعالیتهایش را در عرصۀ مسائل زنان آغاز کرد. وی از شرکت‌اش در کنفرانس سازمان ملل در سال 1985 در نایروبی یاد می‌کند و آن را نخستین رودرویی مستقیم و جدی زنان چپ و سوسیالیست ایران با جمهوری اسلامی بر سر مسألۀ زنان می‌داند و نیز اشاره دارد به تولید فیلم مستندی دربارۀ وضعیت زنان و نمایش آن در تلویزیون سراسری سوئد که باید انعکاسی از آن تلاشها و ارتباطها در کنفرانس نایروبی باشد. و نیز از "تجربۀ تلخ دو سازمان زنان" می‌گوید که با تلاشهای وی پا گرفت و نیز اشاره‌ای می‌کند به استعفایش از هیأت مشاوران بنیاد پژوهشهای زنان.



می‌پرسم: این "تلخی‌ها" چرا و چگونه پدید می‌آید؟ و چگونه می‌شود از بروز آن پیشگیری کرد؟ هایده با پاسخی گریزنده و گذرا تنها مرا رجوع می‌دهد به سند کتبی در توضیح استعفای خود (و همکار دیگر شهین نوایی)‌ از هیأت مشاوران که سال پیش در کنفرانس بنیاد (هانوفر-آلمان) ارائه گشت و اضافه می‌کند: "ما آنجا شرح داده‌ایم که چرا به نظر ما نباید این نهاد یک نفره اداره شود. بگذریم، این تجربه‌ها آنقدر تلخ است که حتا حرف زدن از آنها آزار دهنده است. حالا بیشترین نیروی من صرف نوشتن، شرکت در سخنرانیها، بحثهای عمومی یا رادیویی و تلویزیونی می‌شود و چندیست که با همکاری دو دوست دیگر دست اندرکار تهیۀ یک بیانیۀ حقوق زنانم."



می‌پرسم: چرا در جریان جنبش زنان درون ایران دخالتگری می کنی؟ ربطش به تو چیست؟ توئی که نزدیک به سه دهه از حضور در ایران محروم بوده‌ای؟ می‌گوید: "من حتا اگر یک فمینیست غیر ایرانی‌الاصل هم بودم جنبش زنان ایران را جدی می‌گرفتم و برایش کار می کردم، چرا که درسهایی دارد که می‌تواند فمینیسم غربی را هم سر جای درست‌اش بگذارد. من با فمینیسم دولتی حاکم در غرب که جنبش فمینیستی دهۀ 70 را از محتوا خالی کرد مسألۀ جدی دارم. می‌آیند از مارگارت تاچر تا کاندولیزا رایس و آنگلا مرکل را در مواضع قدرت می‌گذارند و می‌خواهند همین را به اسم دستاورد جنبش زنان قبول کنیم و به آن قانع باشیم. اما شرایط ایران و موقعیت زنان چنان حاد است که جایی برای این تعارفات با جنبش فمینیستی باقی نمی‌گذارد، دیدیم که وقتی آقای احمدی نژاد، زیر فشار جنبش زنان، سه زن را به عنوان اعضای کابینه‌اش معرفی کرد، جامعه گول که نخورد هیچ، به صدای بلند به او خندید."



می‌گویم: " جنبشهای زنان در دیگر کشورهای خاورمیانه یا در آفریقا یا در آمریکای لاتین چه؟ آیا نباید آنها را جدی گرفت؟" می‌گوید: "جنبش فمینیستی ایران این بالقوگی را دارد که پاسخ بشریت مترقی به توحش اسلام سیاسی باشد. پیروزی این جنبش در ایران همۀ این حضرات را [دولتها در کشورهای اسلامی را] جوابگوی زنان جامعۀ خودشان خواهد کرد."

به عنوان "جنبش مدنی زنان ایران" که می‌رسیم، هایده می‌گوید: اگر منظور از این جنبش یک پدیدۀ فرا- سیاسی باشد، من با آن اختلاف جدی دارم و می‌دانم که در داخل ایران هم مخالفان آن کم نیستند. این بینش که مدعیست می‌توان حقوق زنان را در چهارچوب سیاسی موجود در ایران مطالبه کرد، به وعدۀ رفرم کسانی چون هاشمی رفسنجانی، خاتمی و حالا موسوی دخیل بسته. این من نیستم که با آنچه که "جنبش مدنی" نام گرفته، تضاد هویتی پیدا می‌کند، این قوانین و جهان بینی مبتنی بر شرع اسلام است که با ابتدائی‌ترین و بدیهی‌ترین حقوق و شئونات زنان تضاد هویتی دارد." و سپس اشاره‌ای می‌کند به بیانیه‌های موسوی و "پنج تن از روشنفکران دینی" و می‌افزاید: "ماجرا این نیست که یادشان رفته و چیزی از قلم افتاده، اینها خودشان می‌دانند که اگر بخواهند حرفی در مورد حقوق زنان بزنند، دم خروس‌شان بیرون می‌زند. این مخمصه شامل موضعگیریهای همۀ زنان وابسته به این طیف می‌شود، از قبیل استغاثه‌های خانم شیرین عبادی و یا "تحلیلهای" خانم نوشین احمدی خراسانی که در تلاشند از رشد و تعمیق روند موجود [در مبارزات زنان] جلوگیری کنند."

در اشاره به بیانیه‌هایی که تاکنون به عنوان "آلترناتیو زنان" انتشار یافته، می‌افزاید: "طبعاً من آن بیانیه‌هایی را جدی می‌گیرم که مطالبات زنان را با برچیدن جمهوری اسلامی مطرح می‌کنند، وجوه مشترک مطالبات این بیانیه‌ها زیاد است، اما نقد اصلی من، تقریباً به همۀ آنها، مربوط می‌شود به مقدمه‌هایی که بر مطالبات آمده، چرا که اینها خواستهای زنان را از خواستهای عمومی جدا می‌بینند. این دید در لیست مطالبات هم که عمدتاً غیرملموس و شعاریست، خودش را منعکس کرده. تلاش من و چند دوست دیگر این است که در بیانیه ای دیگر این کمبود را جبران کنیم. باید دید که تا چه حد موفق می‌شویم."



در ادامه به این نکته می‌پردازیم که ضرورت وجود صف مستقل زنان در مبارزات مردم ایران، نباید به معنای غیبت و سکوت زنان در عرصه‌های دیگر دادخواهی و برابری‌خواهی باشد. می‌پرسم: "مثلاً تکلیف زن کرد یا آذری یا بلوچ و یا زن عرب که تبعیض جنسیتی را در کنار تبعیض فرهنگی و زبانی در ایران حس می‌کند، چیست؟ یا زنی که مورد تبعیض جنسیتی‌اش با مورد تبعیض طبقاتی‌اش گره خورده، چنین زنی کدام راه را باید برای بیان خواستهایش برگزیند؟" هایده درآگاهی "این تفکیک را مصنوعی و خطرناک می بیند" و ادامه می‌دهد: "جنبش زنان ایران، به شهادت همین سی و یک سال گذشته، هر چند که راه خودش را رفته، اما هرگز از جنبش اعتراضی عمومی به آن معنا "مستقل" نبوده، همانطور که خودت اشاره کردی زنان بخش مهمی از جنبش کارگری، دانشجویی، صنفی و جنبشهای ملی هستند، یعنی هم زن‌اند، هم معلم، هم بلوچ، هم کارگر و غیره، با این ظرفیتهای چندگانه در جنبشها سهیم می‌شوند. مثلاً یک فمینیست کرد که برای محو ستم ملی هم مبارزه می کند، قطعاً به محض اینکه بخواهند تحت نام سنت و فرهنگ ملی، سر حقوق زنان را زیر آب کنند، اعتراض می‌کند و سعی می‌کند خواستهای زنان را در این جنبش [ملی] دنبال کند، و قطعاً در جنبش زنانی که در آن فعال است با جریانهای "فارس‌گرایی" برخورد خواهد کرد."

از هایده درآگاهی برای شرکت در این گفت و گو سپاسگزارم.

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

آغاز محاکمه دو زن که به دین مسیحیت گرویده اند


شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان: دو تن از نوكیشان مسیحی بنامهای "مریم رستم پور" و "مرضیه امیری زاده " كه از زمان بازداشت نزدیك به ۹ ماه را در بازداشتگاه زندان مخوف اوین گذرانده بودند ، هفته گذشته تاریخ و زمان برگزاری دادگاه رسیدگی به پرونده آنان به ایشان ابلاغ گردید.بر این اساس زمان برگزاری دادگاه و رسیدگی به پرونده آنان، روز سه شنبه۲۴ فروردین ماه ۱۳۸۹، ( ۱۳ اپریل ۲۰۱۰) تعیین گردیده است .این دو دختر مسیحی که اتهام اولیه آنان پس از بازداشت از سوی مسئولان امنیتی "اقدام علیه امنیت ملی" مطرح شده بود، در اولین جلسه دادگاه تفهیم اتهام آنان كه در مورخه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ( ۹ آگوست ۲۰۰۹) برگزار گردید، جرم و اتهام این دو نوكیش مسیحی را " ارتداد و ترویج مسیحیت" عنوان نمودند و سپس در آن جلسه دادگاه از "مریم و مرضیه" در مورد ایمان مسیحی شان پرسش، و از ایشان خواستند تا ایمان مسیحی خود را هم به زبان و هم به طور مکتوب انکار کنند.بر طبق گزارشها، علیرغم فشارهای وارده از سوی مقامات در طول جلسات سخت بازجویی و دادگاهی، این دو شهروند مسیحی از انكار ایمان خود سرباز زده اند.به گزارش اف سی ان ا ن ، پیش از این نیز در پی تلاشهای بسیاری از سازمانهای مدافع حقوق بشر، سازمانهای مسیحی سراسر دنیا كه خبرها و رویدادهای مسیحیان در جفا را پیگیری می كنند، برای آزادی "مریم و مرضیه" چه از نظر سیاسی و چه مذهبی با ارسال درخواست و طومارهایی برای مقامات و مسئولان حكومت جمهوری اسلامی خواستار آزادی این دو هموطن مسیحی شدند. لازم به ذكر است این شهروندان مسیحی پس از دستگیری و ۲۵۹ روز حبس در زندان اوین، روز چهارشنبه مورخه ۲۷ آبانماه ۱۳۸۸ بطور موقت از زندان آزاد شده بودند.

زنان ودغدغه ی مزاحمان خیابانی


زن فردا: هر جامعه ای به امنیت ، بازرس و نظارت نیاز دارد و کوتاهی در انجام چنین عملی می تواند ظهور ناهنجاریهایی نظیر «مزاحمت هایی خیابانی» را به دنبال داشته باشد، پدیده ای مذموم که اینک بصورت علنی رایج شده و امنیت زنان ودختران جوان را بیش ازپیش به مخاطره انداخته واکثر خانواده ها را تهدید می کند.

به گزارش خبرنگار” زن فردا”، مزاحمت خیابانی بخشی از تجربه اجتماعی بسیاری از دختران و زنان است که در هر زمان و هر شهری به چشم می خورد و ازعمده رفتارهای نابهنجار اجتماعی است که در ایجاد ناامنی اجتماعی و سلب آرامش افراد نقش مهمی را ایفا می کند.

هر نوع فعالیتی که در فضای عمومی از سوی فردی در برخورد با فرد دیگر صورت بگیرد، به گونه ای که باعث آزار و اذیت آن فرد شود مزاحمت خیابانی نامیده می شود.مزاحمت های خیابانی بویژه در کشورما چنان شکل ملموس و محسوسی پیدا کرده که گویا بروز چنین پدیده ای در روابط میان زنان و مردان جامعه اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.

مزاحمت هایی که هیچ گاه در قالب آمار و ارقام ارائه نخواهد شد اما نبود آمار به معنای نبود این معضل اجتماعی اسف بار نیست ، چراکه هرزنی با هر سن و سالی چنین مسئله ای را حتما تجربه کرده است و این مزاحمت ها متعلق به قشر خاصی نیست بلکه تقریباً همه زنان در هر موقعیت سنی و با هر نوع حجاب و پوشش و با هر ترکیب ظاهر و چهره در تمام ساعات شبانه روز با این مزاحمت های خیابانی روبرو شده اند.

بیشترین مزاحمت‌ها شامل بوق زدن اتومبیل ها و اصرار به سوار شدن، تنه زدن عمدی به زنان ،انتشار تصاویر خصوصی افراد ،متلک گفتن ، پراندن الفاظ رکیک ، ویراژ دادن و حرکات نمایشی موتورسواران و تعقیب زنان توسط مردان در اماکن خلوت می شود.

به گفته ی محققین بالا رفتن سن ازدواج، متلاشی شدن خانواده ها، عدم تعهد پذیری زن و مرد در محیط خانواده و مشکلاتی از این قبیل منجر به بروز عقده های جنسی در افراد می شود. که گاهی مردان ازطریق آزار رسانی خیابانی سعی دارند، به نوعی نیاز خود را برطرف کنند.

متاسفانه در جامعه امروز ما مزاحمت خیابانی پدیده ای آسیب زا و همواره معطوف به زنان و دختران است و با این روند در آینده ای نه چندان دور پدیده ای عادی در جامعه خواهد شد. دلایل عمده این بی اعتنایی اجتماعی افزایش قابل ملاحظه آن در جامعه به دلیل ساختارهای اجتماعی و وضعیت بی هنجار فرهنگی حاکم بر جامعه و از طرف دیگر عدم ضمانت اجرایی قوانین در مقابل این آسیب اجتماعی است .

یکی از مشغله های فکری زنان این است که در هنگام خروج از خانه دائما باید مراقب اطرافیان خود باشند چرا که مزاحمان در شکل و ظاهر خاصی بروز نمی یابند و هیچ رده سنی خاصیرا شامل نمی شوند و گاها زنان آسیب دیده از این آزارهای جنسی و مزاحمت ها چنان سرخورده و منفعل می شوند که گاه برای مقابله با عواقب آن حضور اجتماعی خود را محدود می کنند.

مزاحمان خیابانی نیز در نبود پیگردهای قانونی و مانعی خاص، بر عمل ناشایست خود اصرار می ورزند و در برخی مواقع کار صرفاً از فراهم آوردن یک مزاحمت خیابانی،گفتن چند کلامی به عنوان متلک و…فراتر می رود.

طبق ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی «هر کس در اماکن عمومی یا معابر متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان بشود یا با الفاظ و حرکات مخالف شؤون و حیثیت به آنان توهین نماید،به حبس از دو تا شش ماه و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد»،قانونی که احتمالا اکثر شهروندان از آن بی اطلاع هستند.

به گفته ی کارشناسان، افرادی که برای دیگران مزاحمت ایجاد می کنند، معمولا افرادی هستند که در کودکی دچار سرخوردگی شده اند، در واقع اغلب آنان دچار بی هویتی هستند. این افراد در مدارس از نظر اخلاقی در جایگاه خوبی قرار ندارند و به معلمان بی احترامی می کنند و متخاصم هستند، برای این افراد قانون معنایی ندارد و به راحتی به حقوق دیگران تجاوز می کنند و تفریح خود را آزار و اذیت دیگران می دانند.

همچنین این افراد خصوصیات شخصیتی نمایشی دارند زیرا در مجامع عمومی پذیرش اجتماعی ندارند و با انجام این اعمال به نوعی ارضا می شوند، در واقع وجدان جمعی در آن ها شکل نگرفته است و به نوعی دچار خلاء وجدانی هستند و زمینه اضطراب و افسردگی در آن ها دیده می شود.

دکتر قیصری به نقش ناکامی های افراد در زندگی که تا حدودی مسبب انحرافات جنسی است، اشاره می کند و می گوید: پاداش ها و ناکامی ها و مسائلی که از جانب محیط فرهنگی و اجتماعی شخص در سر راه او قرار می گیرند، باعث می شود راه های گمراه کننده و منحرفی برای کاهش فشار جنسی و احساس ارضای حاصل از آن به وجود آید.

این روانشناس، بیکاری و بی برنامگی در اوقات فراغت را از جمله عوامل در بروز بسیاری از رفتارهای ناهنجار در نوجوانان و جوانان می داند و می گوید: اگر شاهد این موضوع هستیم که در مراکز غیرتفریحی مانند خیابان ها، فروشگاه ها و مراکز خرید جوانان به صورت گروهی و بدون هیچ گونه برنامه و هدفی دائم در حال تلف کردن وقت خود می باشند، طبیعی است که منتظر رفتارهای ناهنجاری چون مزاحمت های خیابانی باشیم.

وقتی صحبت از تعرض به حریم زنان در جامعه به میان می آید، نمی توان این حریم را در متراژ خاصی محدود کرد. اصلاً این حریم چند متری است و حضور زن و مرد در کنار همدیگر بعد از چند متر تجاوز به حریم محسوب می شود؟ اما ما در زندگی اجتماعی قراردادی داریم که شاید نانوشته باشد، اما از اجرای آن گریزی نیست. همان گونه که روابط خانوادگی بر پایه وظایف و انتظارات متقابل اعضای خانواده بنا گذاشته می شود در رابط اجتماعی نیز افراد می آموزند که حریم یکدیگر را در نظر بگیرند و به حقوق هم احترام بگذارند.

تمام اعضای جامعه باید بیاموزند که از حق برابر و مساوی در روابط اجتماعی برخوردارند، علی رغم همه این تاکیدها فرزندان پسر کمتر در محیط خانواده این را می آموزند که «زن محترم است» و ایجاد مزاحمت برای زنان و دختران در خیابان عمل ناپسندی است. آموزش های تربیتی و مذهبی نه به عنوان عوامل سرکوب کننده نیازهای جوانان، بلکه به عنوان هدایت کننده و آرامش بخش روانی می تواند در تعادل رفتاری ایشان مؤثر واقع گردد.

محققین، دولت و مردم را از ۲ سو با افزایش و حتی کاهش این معضل مرتبط می داند؛ دولت ها از آن نظر که با فرهنگ سازی و افزایش توان نظارتی می توانند مزاحمت را به حداقل برسانند و مردم نیز از این نظر که می توانند با مشاهده چنین مواردی در جامعه درصدد نهی از منکر و هدایت طرف مقابل برآیند.

روانشناسان با درنظرگرفتن نقش محیط در بروز انحرافات جنسی، آنها را طبقه بندی می کنند و محیط اعم از خانواده، آموزشگاه و اجتماع، هر یک به نوعی در بروز انحرافات جنسی مؤثر می دانند. اوضاع نامطلوب و نابسامانی های خانواده هایی که خود به انحرافات مخرب و زیان آور آلوده اند، نمی توان انتظار داشت سرمشق خوبی برای فرزندانشان باشند زیرا آنان هیچ گاه خود متوجه غیرعادی بودن اعمال و رفتار خویش نیستند.

اگرچه زنان با استناد به این مواد قانونی می توانند مزاحمان را به مراجع قضایی معرفی کرده و خواستار پیگیری قانونی شوند، اما کمتر زنی تا پای معرفی افراد خاطی و به مجازات رساندن آنها پیش می رود. شاید فراوانی چنین برخوردها و مزاحمت هایی در زندگی زنان و از سویی دشوار بودن مراحل طرح دعوی در محاکم، زنان را از صرافت پیگرد قانونی می اندازد و شاید هم حیا مانع از آن می شود که بخواهند این معضل را قانونی پیگیری کنند و در مقابل آن سکوت اختیار می کنند.

سکوت همیشه دلیل نداشتن حرفی برای گفتن نیست..!شاید نمی دانیم چگونه بگوییم و شاید نباید بگوییم..! وسکوت همیشه دلیل بر رضایت نیست..!شاید حیا مانع از گفتن می شود و شاید مصلحت آن است که سکوت اختیار شود .! سکوت می تواند بغض فروخورده و یا فریادی سهمگین باشد که در تودرتوی سیاهچاله های حجم تنمان نجوایی بی صدا می شود..! سکوت سرشار از ناگفته هاست…

مرگ عروس 13 ساله یمنی


مرگ عروس 13 ساله یمنی بر اثر خونریزی واژن
شهرزادنیوز مرگ عروس 13 ساله ای که چند روز پس از ازدواج اجباری، براثر خونریزی شدید واژنی جان سپرد، باردیگر بحث در باره حداقل سن قانونی ازدواج در این کشور را دامن زد.

به گزارش سازمان غیر دولتی "ال شکائک" در صنعا، پایتخت یمن، الهام مهدی ال- عاصی، دختر 13 ساله، در استان حاجا، روز دوم آوریل جان سپرده و گواهی پزشک قانونی نشان می دهد که وی از ناحیه واژن دچار خونریزی شدید شده است.

در یمن هم اکنون بحث درباره یک لایحه قانونی که در آن حداقل سن قانونی ازدواج برای دختران 17 سال در نظر گرفته شده، بالا گرفته است. سازمان های زنان از این لایحه پشتیبانی و محافظه کاران و اسلام گرایان این لایحه را رد می کنند.

طبق اعلام سازمان "ال شکائک"، این دختر 13 ساله "قربانی کسانی شد که در یمن با زندگی کودکان بازی می کنند". وی در یک معامله خانوادگی به عقد مردی 30 ساله در آمد و در عوض خواهر این مرد نیز با مردی از خانواده آن دختر ازدواج کرد.

ازدواج خردسالان در کشور فقیر یمن، به ویژه در میان بخش سنتی جامعه و در میان قبایل رواج دارد. در ماه سپتامبر گذشته نیز زن 12 ساله ای هنگام زایمان جان سپرد.

شایان ذکر است که در ایران، پس از روی کار آمدن احمدی نژاد، سن قانونی ازدواج برای دختران از 15 سال به 13 سال کاهش یافت.

تاریخ کشورم را تحریف نمی‌کنم


مریم زندی عکاس:تاریخ کشورم را تحریف نمی‌کنم
مریم زندی تلاش می‌کند کتاب «۵۷» را که مجموعه‌ای از عکس‌های او از انقلاب اسلامی است، بدون حذف بنیادی در ایران به چاپ برسد.

مریم زندی و عکس‌هایش آنقدر معتبر هستند که نتوان تصور کرد کتابی از مجموعه عکس‌های او نیز در ارشاد بماند و مجوز نگیرد، مخصوصا اگر بدانیم این مجموعه که «۵۷» نام دارد، عکس‌هایی از انقلاب کشورمان و شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی است.

مجموعه «۵۷» شامل ۲۰۰ قطعه از عکس‌هایی است که مریم زندی از آبان ۵۷ تا ۱۲ فروردین ۵۸ یعنی روز جمهوری اسلامی گرفته ‌و نشان دهنده اتفاق‌هایی است که در این پنج ماه سرنوشت‌ساز، در کشورمان روی داده است.

با این حال مسئولان وزارت ارشاد صدور مجوز برای این مجموعه را منوط به حذف برخی عکس‌ها کرده‌اند؛ اما زندی با همه انعطافی که از خود نشان داده، دلیلی برای حذف حدود ۲۲ عکس از این مجموعه نمی‌بیند.

خانم زندی، کتاب «۵۷» را چه زمانی به ارشاد تحویل دادید؟

فیپای کتاب شهریور ۸۶ گرفته شد و کتاب بهمن ماه سال ۸۶ برای اولین بار به اداره ارشاد فرستاده شد، اما مدتها جواب ندادند و چند ماه پیش که برای بار سوم کتاب را فرستادیم، گفتند باید ۲۲ عکس از آن را بردارید و مثل همیشه توضیحی هم ندادند.

این کتاب مربوط به اینجا و درباره ایران است، بنابراین دلم می‌خواهد همینجا در کشور خودم به چاپ برسد، بنابراین اگر قرار بر این بود که فقط چند عکس پراکنده از آن بردارم یا تغییرات اندکی در آن ایجاد کنم، علی‌رغم اعتقادم این کار را می‌کردم تا این کتاب همینجا چاپ شود، اما از من خواسته‌اند مثلا همه عکس‌های مربوط به یک رویداد را حذف کنم.

من نمی‌توانم این را بپذیرم و البته دلم نمی‌خواهد درباره‌اش جار و جنجال راه بیندازم. همین حالا ناشر فرانسوی منتظر است تا کتاب را به چاپ برساند، اما من همه تلاشم را می‌کنم این کتاب همینجا چاپ شود.

پس قبول کرده‌اید تعدادی از عکس‌های این کتاب برداشته شود؟

ببینید وقتی قرار باشد یکی دو عکس برداشته شود به ناچار سعی می‌کنم نرمش داشته باشم ولی از من خواستند که مثلا تمامی عکس‌های مربوط به خانه دکتر مصدق را بردارم. من سیاسی نیستم و کاری به سیاست هم ندارم، اما وقتی می‌خواهند یک رویداد تاریخی را به طور کل حذف کنند، نمی‌توانم عنوان دیگری جز سانسور و تحریف تاریخ را برای این کار در نظر بگیرم.

حذف حتی یک قطعه عکس از این مجموعه برای من سخت، اما قابل تحمل است. ولی حذف همه عکس‌های مربوط به اتفاقی که رخ داده و هنوز مردم آن را به خاطر دارند، نوعی حذف بنیادی است و به اعتقاد من درست و اصولی نیست.

اواخر سال گذشته من تعدادی از عکس‌های این مجموعه را حذف کردم و تغییراتی در آن ایجاد کردم و به وزارت ارشاد فرستادم، قرار است همین روزها جواب بدهند. من امیدوارم این کتاب امسال مجوز بگیرد و همینجا در کشور خودم به چاپ برسد و گرنه باید فکر دیگری به حالش بکنم.

اگر جواب منفی باشد؟

خوب اگر باز هم این کتاب مجوز نگیرد به ضرر همه ماست چرا که وجود سانسور در وزارت ارشاد را به طور قطع نشان می‌دهد و گویای این است که بر اساس سیاست‌هایی، اجازه آگاه شدن از تمامی رخدادهای انقلاب از مردم گرفته می‌شود. این کتاب مجموعه‌ای از عکس‌های مستند است و بخشی از تاریخ کشورمان.

درست است که در عکاسی مستند، چیزی به تصویر کشیده می‌شود که وجود دارد و رخ‌داده، اما نگاه عکاس، زاویه دید او و برخوردی که با موضوع دارد چقدر می‌تواند بر شیوه انعکاس یک اتفاق مستند و نوع برداشت از آن، تاثیر بگذارد؟

در مورد عکاسی مستند، دیدگاه و زاویه دید عکاس در نهایت می‌تواند در زیباتر شدن عکس و ساختار بصری آن تاثیر بگذارد؛ در این شاخه عکاسی، عکاس نمی‌تواند در چیزی که مقابل دوربینش قرار دارد دخل و تصرف کند، فقط می‌تواند با نکته سنجی بیشتری واقعیت را ثبت کند و یا بخشی از رویداد را برجسته‌تر یا محوتر به نمایش بگذارد.

من به عنوان عکاس در کارهای غیرمستند هم دوست ندارم چیزی را در مقابل دوربین بسازم و شرایطی رابرای عکاسی ایجاد کنم، چون اصولا به این کار معتقد نیستم چه رسد به کارهای مستند. آنچه در مجموعه عکس‌های کتاب ۵۷ هم ثبت شده، رویدادهایی است که مردم لحظه به لحظه آن را شاهد بوده‌اند و حتما تصاویر و سندهایی از آن لحظه‌ها وجود دارد.

راستی چرا بعد از این همه سال تصمیم گرفتید این عکس‌ها را منتشر کنید؟

داستانش مفصل است، اما خلاصه بگویم من وقتی در تلویزیون و مجله سروش کار می‌کردم، چند نمونه از این عکس‌ها را مجله سروش که وابسته به صدا و سیماست، چاپ کرد و حتی تعدادی از آنها تبدیل به پوستر شدند و از دستم رفتند، بنابراین تصمیم گرفتم آنها را در یک مجموعه منتشر کنم. در سال‌های اول انقلاب قرار بر این شد کتابی درباره انقلاب منتشر شود و از این عکس‌ها در آن کتاب استفاده شود، مجموعه عکس‌ها معطل ماند و آن کتاب هم چاپ نشد.

بعدها فکر کردم برای انتشار زود است یا اینکه دیگر از وقت انتشار این عکس‌ها گذشته… به هر حال در هر دوره‌ای به دلایلی فکر می‌کردم زمان برای انتشار عکس‌ها مناسب نیست تا اینکه نزدیک شدیم به سی سالگی انقلاب و فکر کردم حالا دیگر وقتش رسیده ‌است. البته کتاب را اواخر سال ۸۶ تحویل ارشاد دادیم و دو بار این کتاب و سی‌دی عکس‌ها در وزارت ارشاد گم شد، یعنی گفتند گم شده!

گم شد؟ مگر می‌شود؟

بله. اولین بار که گم شد خبر دادند و من هم نمونه دیگری برایشان ارسال کردم، اما باز هم این اتفاق افتاد تا اینکه وقتی برای سومین بار نمونه کتاب و سی‌دی‌ آن را فرستادیم، ناشر نامه‌ای به ارشاد نوشت مبنی بر اینکه وزارت ارشاد در مقابل این کتاب و چاپ آن مسئول است و اگر زمانی این مجموعه یا عکسی از آن جای دیگری به هر شکلی توسط هر فرد یا نهادی منتشر شود، وزارت ارشاد باید جوابگو باشد.

عجب داستانی داشت این کتاب؟!

بله برای همین هنوز درباره دیگر مجموعه‌ عکس‌هایم تصمیمی نگرفتم. کتاب «۵۷» فقط عکس‌های مربوط به سال ۵۷ است تا رای مردم به جمهوری اسلامی، اما من از رویدادهای بعد از آن عم عکاسی کرده‌ام. مثلا از رویدادهای مربوط به سفارت امریکا و جریاتات مربوط به سال ۵۸ که آنها را هم در مجموعه دیگری مرتب کرده‌ام، اما حالا منتظرم ببینم تکلیف مجموعه «۵۷» چه می‌شود.

به هر حال شما این امکان را دارید که به کمک ناشر فرانسوی کتابتان را منتشر کنید. بله درست است، اما دلم می‌خواهد این مجموعه در ایران چاپ بشود و دلم می‌خواهد اینجا و در کشور خودم به آن اهمیت بدهند. کاش مسئولان ارشاد طوری به این مجموعه نگاه کنند و برخوردی داشته باشند که منزلت آن حفظ شود.

همه ما در این مملکت زندگی می‌کنیم و تاریخش را می شناسیم و دوست داریم. امیدوارم مسئولان درست عمل کنند و باعث نفاق و جدایی نشوند.

منبع: خبرآنلاین

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

آیا میزان طلاق در ایران واقعا بالاست؟


بی بی سی: بسیاری از رسانه های الکترونیک و مطبوعات ایران در ماه های اخیر در باره افزایش میزان طلاق در کشور هشدار داده و ابراز نگرانی کرده اند.

به عنوان نمونه سایت فرارو نوشته است که "طلاق از بزرگ‌ترین هشدارهای سال ۸۸ بود" و برخی رسانه های دیگر هم سخنان مجید امیدی، مدیر کل امور فرهنگی سازمان ملی جوانان و رامین ناصح، دبیر کل کانون آینده نگری ایران را در مورد طلاق منتشر کرده اند.

در این گونه اظهار نظرها معمولا آمار دقیق یا تحلیل روشنی در مورد طلاق در ایران مطرح نمی شود که مخاطب را از وضعیت طلاق و سیر آن در این کشور و همچنین نسبت آن با کشورهای دیگر آگاه کند.

این در حالی است که اتفاقا ایران، به استناد نتایج سرشماری سال ۸۵، یکی از کم طلاق ترین جوامع است. طبق آن سرشماری شمار دختران و زنان بالای ۱۰ سال سن در سال ۸۵ برابر ۲۹.۲ میلیون نفر بوده است. از این تعداد حدود ۱۸.۸ میلیون نفر، معادل ۶۵ درصد، یک بار یا بیشتر ازدواج کرده بوده اند و ۱۰.۴ میلیون یا معادل ۳۵ درصد آنها، ازدواج نکرده بوده اند. (جالب است که نسبت دختران و زنان بالای ده ساله ازدواج نکرده به ازدواج کرده در سراسر کشور تقریبا به هم نزدیک و یک به سه است). یعنی نزدیک به ۹۹ درصد زنان بالای ۱۰ ساله ایران یا شوهر دارند و یا هنوز شوهر نکرده اند و یا شوهرشان فوت شده است و بیوه اند.

از سوی دیگر از میان ۱۸.۸ میلیون زنی که حداقل یک بار ازدواج کرده اند، نزدیک به ۱.۹ میلیون نفر از آنها بیوه اند. از میان زنانی که حداقل یک بار ازدواج کرده اند، فقط بین ۲۵۲ هزار نفر به علت طلاق بدون شوهرند. یعنی نسبت زنان مطلقه به زنان شوهر کرده نشان می دهد که چیزی حدود ۱۳ یا ۱۴ طلاق در هر ۱۰۰۰ ازدواج اتفاق می افتد.

در سرشماری سال ۸۵ در باره آمار سالانه طلاق اطلاعات مستقیمی وجود ندارد. اما نسبت ها نشان می دهد که حتی اگر آمار طلاق بالا هم باشد، باز نشانه آن نیست که زنان مطلقه بدون شوهر می مانند.

مطابق تحقیق محمد میرزایی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران، نسبت طلاق به ازدواج در ایران حدود ۱۰ درصد است و این نسبت با شیب نسبتا ملایم طی دهه های گذشته، با کمی نوسان در مجموع رو به افزایش بوده است.

این آمار در تهران کمی بیشتر از شهرستان هاست.

اما آمار ازدواج و طلاق در ایران با کشورهای اروپائی قابل قیاس نیست. مثلا در انگلستان در سال ۲۰۰۸ مطابق آمار ملی حدود ۲۳۳ هزار ازدواج ثبت شده که حدود ۴۱ درصد، ازدواج مجدد بوده است. در مقابل در همین سال ۱۳۶ هزار طلاق ثبت شده است. یعنی نسبتی که امروز در ایران حدود ۱۰ درصد است در انگلستان حدود ۵۸ درصد است.

تنها شباهت موجود در وضعیت ایران و انگلستان در زمینه ازدواج و طلاق این است که بالاترین میزان طلاق در هر دو کشور در سنین ۲۴ سالگی تا ۲۹ سالگی اتفاق می افتد.

مطالعه سایر عوامل، مثل واحدهای مسکونی و ساکنین آن، تعداد افراد هر خانوار و نیز داده های رفتاری و فرهنگی، (مثل نسبت بالای ارتباطات و رفت و آمدهای غیر کاری و چگونگی گذرانیدن ساعات استراحت) همه نشان می دهد که نهاد "خانواده" در ایران در مقایسه با غرب از مرکزیت، اهمیت و استحکام بسیار بالاتری برخوردار است.

اما استحکام خانواده و کم شمار بودن زنان مطلقه در ایران، فقط دلایل مثبت ندارد.

شرایط اجتماعی دشوارتر زندگی برای زنانی که از شوهر خود جدا می شوند، یکی از عواملی است که باعث می شود بسیاری از زنان ناهنجاری های روابط زناشویی را بر ناهنجاری های زندگی پس از طلاق "ترجیح" دهند.

بنابراین پائین بودن شمار زنان مطلقه نسبت به زنان شوهردار در ایران را می توان تا حدودی ناشی از تبعیض های فرهنگی، اقتصادی و حقوقی نیز دانست. بی دلیل نیست که شمار زنان متقاضی طلاق در اقشار متوسط شهری که این گونه مشکلات را کمتر تجربه می کنند، بالاتر از میانگین میزان طلاق در جامعه ایران است.

نصرت حافظی